باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

مالک بن حارث(متوفی ۳۹ ق) معروف به مالک اَشتَر نَخَعی از یاران ویژه و از فرماندهان لشکر امام علی(ع) در عراق. او در دوران حاکمیت عثمان در مراسم دفن ابوذر شرکت کرد و به دلیل اعتراض به والی کوفه به حُمص تبعید شد. پس از بازگشت از حمص، مردم او را والی کوفه کردند. مالک در ماجرای شورش علیه عثمان، جزو محاصره‌کنندگان خانه او بود. هواداران معاویه او را به مشارکت در قتل عثمان متهم می‌کردند.

مالک اشتر نخعی
مالک اشتر.jpg
مقبره منسوب به مالک اشتر در مصر
مشخصات فردی
نام کامل: مالک بن حارث
لقب: اشتر
خویشاوندان: ابراهیم بن مالک اشتر
ولادت: یمن
محل زندگی: یمن، کوفه
وفات: ۳۹ق. ، قلزم
علت وفات: مسموم شدن به دستور معاویه
مدفن: مصر شهر الخانکة (شمال شرقی قاهره)
مشخصات دینی
از یاران: امام علی(ع)
فعالیت‌ها: فرمانده جنگی، از مخالفان عثمان، والی منصوب مصر

پس از کشته‌شدن عثمان، مالک اشتر یکی از مؤثرترین افراد در دعوت مردم به بیعت با امام علی(ع) بود و در دوران خلافت آن امام، در جنگ‌های جمل و صفین شرکت کرد.امام علی(ع) او را والی مصر و شمشیری از شمشیرهای خدا معرفی کرد و عهدنامه مالک اشتر را به او نوشت. مالک قبل از رسیدن به مصر به شهادت رسید. فرزند او ابراهیم بن مالک اشتر از خون‌خواهان امام حسین(ع) و از یاران مختار ثقفی بود.

محتویات

نسب و لقب

نسب مالک طبق گفته ابن ابی الحدید چنین است: مالک بن حارث بن عبد یغوث بن مسلمة بن ربیعة بن خزیمة بن سعد بن مالک ابن نخع بن عمرو بن علة بن خالد بن مالک بن أدد.[۱]

لفظ «اَشْتَر» نسبت به شخصی به کار می‌رود که پلک چشمش بازگردیده باشد.[۲] مالک بن حارث به «اشتر» معروف بود؛ زیرا در جنگ یرموک به چشم او آسیب رسید و از آن روز به وی مالک اشتر می‌گفتند.[۳]

از یمن تا کوفه

تاریخ و مکان ولادت مالک اشتر، نامشخص است؛ اما شکی نیست که وی در سرزمین یمن بزرگ شده است و سپس در سال ۱۱ قمری یا سال ۱۲ قمری (۶۳۲ یا ۶۳۳م) از آنجا مهاجرت کرده است.[۴] وی از امیران و از دلیران بزرگ و رئیس قومش بود و جاهلیت را درک کرد. در کوفه ساکن شد و از پشت او نسلی در کوفه زیستند. او در جنگ یرموک شرکت کرد، و در این جنگ بود که چشم خود را از دست داد. او در یرموک ۱۳ نفر از دشمنان را کشت.[۵]

اشتر در همه جا با علی(ع) بود. او در جنگ جمل، محمد بن طلحه را کشت. تذکره‌نویسان او را ستوده‌اند و در منابع درباره او اشعاری ثبت شده است.[۶]

حضور در دفن ابوذر

ابن ابی الحدید حدیثی از پیامبر(ص) نقل می‌کند که در آن آمده است گروهی از مؤمنان بر جنازه ابوذر غفاری حاضر می‌شوند. از آنجا که مالک اشتر در میان گروهی بود که بر جنازه ابوذر در تبعیدگاه ربذه حاضر شدند و به غُسل و کفن و دفن ابوذر پرداختند، ابن ابی الحدید این حدیث را شهادت قطعی از پیامبر(ص) بر مؤمن‌بودن مالک اشتر می‌داند و نتیجه می‌گیرد مالک اشتر، طبق آنچه پیامبر(ص) فرموده است مؤمن است.[۷] در دفن ابوذر، گروهی که حاضر بودند در نماز بر ابوذر، مالک اشتر را امام قرار داده و به وی اقتدا کردند.[۸]

تبعید به شام و حمص

سعید بن عاص اموی، والی عثمان در کوفه، در بزمی شبانه گفته بود که سواد (منطقه‌ای در عراق که باغ‌ها و بستان‌های فراوان دارد) بستان قریش و بنی امیه است. مالک اشتر و برخی دیگر در مقابل این سخن، واکنشی شدید نشان دادند و با رئیس شرطه کوفه درگیر شدند. پس از این عمل، سعید بن عاص به دستور عثمان، مالک و ۹ نفر دیگر را به شام تبعید کرد.[۹]

طبق نقل ابن ابی الحدید، برخی از تبعیدشدگان به شام به همراه مالک اشتر از این قرارند: مالک بن کعب ارحبی، اسود بن یزید نخعی، علقمة بن قیس نخعی، صعصعة بن صوحان عبدی. با توجه به گفت‌وگوهایی که در شام میان مالک و یارانش با معاویه پیش آمد، معاویه به عثمان نامه‌ای نوشت و عثمان خواستار برگرداندن آنها به کوفه شد. آنها در کوفه،‌ سرزنش سعید بن عاص و عثمان را ادامه دادند. در اثر گزارش سعید بن عاص به خلیفه،‌ عثمان دستور داد که آنها را به حمص نزد عبدالرحمن بن خالد بن ولید بفرستد.[۱۰]

طبق نقلی دیگر، معاویه پس از آگاهی از ارتباط برخی شامیان با گروه مالک اشتر،‌ از ترس تأثیرگذاری سخنان این گروه بر شامیان، مالک و یارانش را به حمص فرستاد. در اینجا، طبق نامه سعید بن عاص به عثمان، نام برخی از معترضان چنین نقل شده است: عمرو ابن زرارة، کمیل بن زیاد، مالک بن حارث (مالک اشتر)، حرقوص ابن زهیر، شریح بن اوفی، یزید بن مکنف، زید بن صوحان، صعصعة بن صوحان، جندب بن زهیر.[۱۱]

چنان‌که ابن شبه (متوفای ۲۶۲ق) گفته است، مالک و یارانش تا زمان اخراج سعید بن عاص از کوفه در حمص ماندند و بعد از آن با نامه کوفیان، به کوفه برگشتند.[۱۲]

حکومت بر کوفه

پس از بازگشت مالک به کوفه، بزرگان این شهر با او پیمان بستند که سعید بن عاص را که به مدینه رفته بود، به کوفه راه ندهند. به این ترتیب، مالک اشتر والی کوفه شد و نماز جمعه را اقامه کرد و امامت دیگر نمازها را به یکی از قاریان سپرد و شخصی را برای اداره بیت المال تعیین کرد.[۱۳]

مالک اشتر در طی نامه‌نگاری با عثمان پیشنهاد داد که به حکومت ابوموسی اشعری و حذیفه بر کوفه،‌ رضایت دهد. عثمان به آن دو نفر نامه نوشت و آنها را متولی امور کوفه کرد.[۱۴]

محاصره عثمان

هنگامی که گروه‌های معترض به اعمال عثمان و کارگزارانش، در مدینه جمع شدند، مالک اشتر رییس کوفیان بود؛ ولی وقتی کار به محاصره عثمان و تهدید به قتل کشید، مالک اشتر کناره گرفت. به تبع او، حکیم بن جبلة رییس بصریان نیز کنار کشید؛ ولی ابن عدیس و یارانش که مصری بودند، عثمان را محاصره کردند.[۱۵]

از گفتگوی مالک با جریر بن عبدالله بجلی روشن می‌شود که مالک از قاتلان عثمان نیست. درباره این گفتگو نقل شده است: جریر از طرف امیرالمؤمنین (ع) برای گفتگو به شام رفته بود؛ ولی بدون نتیجه بازگشت. در اینجا مالک به امیرالمؤمنین(ع) گفت:‌ای امیر مؤمنان! اگر به جای او مرا فرستاده بودی بهتر بود و... جریر با شنیدن این سخنان گفت: به خدا سوگند اگر تو می‌رفتی تو را می‌کشتند؛ چرا که پندار[یادداشت ۱] آنها بر این است که تو از قاتلان عثمانی.[۱۶]

پس از کشته شدن عثمان، مالک اشتر مردم را به بیعت با امام علی(ع) راهنمایی کرد.[۱۷]

همچنین ببینید: ماجرای قتل عثمان


حضور در جنگ‌های امام علی(ع)

از فرماندهان جنگ جمل

مالک اشتر در جنگ جمل، فرمانده جناح راست لشکر امیرالمؤمنین(ع) بود.[۱۸] در این جنگ، مالک اشتر با عبدالله بن زبیر که افسار شتر عایشه را به دست داشت، تن به تن جنگید؛ به‌طوری که هر دو به زمین افتادند و اشتر روی عبدالله قرار گرفت و عبدالله فریاد می‌زد مالک را با من بکشید[۱۹] که یاران هر یک به کمکشان آمدند و یار خود را نجات دادند.[۲۰]

در پایان جنگ جمل، مالک نزد عایشه آمد و گفت:

سپاس خدا را که ولی‌اش را یاری کرد و دشمنش را خوار ساخت. وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ کانَ زَهُوقًا (ترجمه: و بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. آری، باطل همواره نابودشدنی است.»)[ اسراء–۸۱] . عایشه! کار خدا را با خود چگونه دیدی؟
عائشه گفت: مادرت به عزایت نشیند، کیستی؟
مالک گفت: من فرزندت اشترم.
عایشه گفت: دروغ گفتی، مادر تو نیستم.
مالک گفت: هستی، هرچند ناخوش داری.
عائشه گفت: تو بودی که می‌خواستی خواهرم اسماء را عزادار فرزندش [یعنی عبدالله بن زبیر] کنی؟
مالک گفت: با معذرت از خدا و سپس از تو، به خدا سوگند! اگر گرسنگی سه روزم نبود تو را از او آسوده می‌کردم.[۲۱]

پس از جدایی آنها مالک گفت:

أعائش لولا أننی کنت طاویا ثلاثا لألفیت ابن أختک هالکا[۲۲]
عائشه! اگر نبود که سه روز شکمم خالی بود خواهرزاده‌ات [عبدالله، خواهرزاده عائشه بود] را کشته بودم

در پایان جنگ، اشتر شتری گران را خرید و در عوض شتر عایشه که در جنگ پی شده بود به وی داد.[۲۳]

از فرماندهان جنگ صفین

مالک اشتر در جنگ صفین از فرماندهان لشکر امیرالمؤمنین(ع) بود. در این جنگ که یاران امام علی(ع) در حال پیروزی بودند و هنگامی که مالک به قلب لشکر معاویه رسیده بود، یاران معاویه به نیرنگ، قرآن‌ها را بر سرِ نیزه کردند و یاران امام(ع) را به حکمیت قرآن فراخواندند. عده‌ای از لشکریان امام علی(ع) که شمارشان را بیست هزار نفر نوشته‌اند، فریب آنان را خوردند و دور امام علی(ع) حلقه زدند و از او خواستند که از اشتر بخواهد برگردد وگرنه امام را خواهند کشت. هرچه امام علی(ع) آنان را نصیحت کرد که اینها نیرنگ و فریب است و اندکی مهلت دهید که پیروزی نزدیک است نپذیرفتند و اصرار کردند که بگو مالک اشتر برگردد. بدین طریق امام(ع) ناچار شد قاصدی نزد مالک بفرستد و از او بخواهد که برگردد.

اشتر در آن روز که صبح لیلة الهریر بود مشرف بر لشکر معاویه شده بود که بدان داخل شود و لذا به قاصد که یزید بن هانی بود گفت: به او بگو اکنون هنگام تغییر مکان من نیست و امید دارم که خداوند به وسیله من پیروزی به ما بدهد؛ پس به من شتاب مده.

یزید بن هانی نزد امام(ع) برگشت و پیغام را رساند. در این هنگام معترضان به امام(ع) بدبین شدند و سوگند خوردند که تو پیغام داده‌ای که مالک به جنگ ادامه دهد. حضرت بدان‌ها گفت: شما دیدید در حضور خود شما آشکارا به او گفتم به مالک چه بگوید و شما شنیدید. گفتند: پس باز به مالک پیغام بده که برگردد و گرنه تو را عزل می‌کنیم. در اینجا امام(ع) به یزید بن هانی گفت که به مالک بگو برگردد که فتنه شده است. پس او نزد مالک آمد و او را خبر داد. مالک از او پرسید: به‌سبب بلند شدن این مصحفها؟ گفت: بله. مالک گفت: به خدا سوگند هنگامی که بلند شدند دانستم که مایه اختلاف و تفرقه می‌شوند؛ ولی رواست که این موقعیت نزدیک پیروزی را رها کنیم؟ یزید گفت: آیا دوست داری در اینجا پیروز شوی و امیرالمؤمنین در آنجا به دشمن تسلیم شود؟ مالک گفت: سبحان الله، به خدا سوگند دوست ندارم چنین شود. یزید گفت: آنها به او گفته‌اند که یا مالک برمی‌گردد یا اینکه تو را می‌کشیم همچنانکه عثمان را کشتیم یا اینکه تو را به دشمنت تحویل می‌دهیم.

به این ترتیب اشتر از میدان جنگ برگشت. پس از بازگشت، با مخالفان گفتگو و آنها را سرزنش کرد و با یکدیگر درگیر شدند؛ به طوری که امام(ع) بر سر آنان فریاد کشید و آنها از درگیری دست کشیدند. وی از مخالفان حکمیت بود؛ اما چون امام(ع) پذیرفته بود از وی پیروی کرد.[۲۴]

سفر به مصر و شهادت اشتر

 
آرامگاه مالک اشتر که در روستای القَلَج از توابع شهر الخانکَة در استان القَليُوبِية یکی از استان‌های شمالی مصر و در شمال شرقی شهر قاهره واقع شده است. این تصویر مربوط به سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۰ میلادی است.
 
سنگ قبر مالک اشتر

مالک اشتر پس از بازگشت از جنگ صفین به جزیره برگشت و چون اوضاع مصر آشفته شد، امیرالمؤمنین(ع) اشتر را که آن روز در نصیبین بود فراخواند و او را به حکومت مصر منصوب کرد.[۲۵] چون جاسوس‌های معاویه خبر والی مصر شدن اشتر را به وی رساندند، دانست که اگر پای اشتر به مصر برسد فتح مصر -که آن هنگام، محمد بن ابی بکر والی‌اش بود- دشوارتر می‌شود. لذا وی برای یکی از خراج دهندگان پیغام فرستاد که اشتر فرماندار مصر شده است و اگر او را بکشی تا زنده‌ام و زنده‌ای از تو خراج نمی‌گیرم. وقتی مالک اشتر به قلزم رسید آن مرد که آنجا منطقه‌اش بود، به استقبال اشتر آمد و خوش و بش کرد و اشتر را دعوت به اقامت و استراحت در آنجا کرد و غذایی برایش آورد. چون اشتر غذا خورد، شربت عسلی را که در آن زهر ریخته بود به او نوشاند و به این ترتیب مالک اشتر درگذشت.