باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

غازان‌خان

غازان خان
زادروز سال ۶۷۰هجری قمری
زادگاه آبْسکُون مازندران
درگذشت ۱۵ شوال سال ۷۰۳هجری قمری - فِشکِل‌دره از نواحی قزوین
محل زندگی آذربایجان - تبریز
ملیت مغول
تحصیلات آشنا با تاریخ مغول و تاریخ دیگر کشورها - آشنایی با زبان‌های عربی، چینی، مغولی، تبتی
سال‌های فعالیت ۶۹۴ق تا ۷۰۳ق
نقش‌های برجسته حاکم خراسان - سلطان حکومت ایلخانیان در ایران
لقب محمود
مخالفان مغولان جغتایی - سلطان مصر الملک‌الناصرمحمد
دین اسلام
مذهب اهل سنت
منصب هفتمین ایلخانان مغول در ایران
خویشاوندان هلاکوخان مغول

غازان خان (۶۷۰-۷۰۳ق)، هفتمین ایلخان از سلسله ایلخانیان ایران، و اولین سلطان مغول بود که مسلمان شد و اسلام را دین رسمی اعلام کرد. او به آداب اسلامی توجه ویژه نشان می‌داد و به امامان شیعه و سادات احترام می‌گذاشت. جانشینان وی، مذهب تشیع را پذیرفتند.

غازان خان پس از آنکه مسلمان شد، ارتباط خود با حاکمان مغول را قطع کرد، و اسلام را دین رسمی اعلام کرد. برخی محققان، مسلمان شدن او را ناشی از مصالح سیاسی وی دانسته‌اند. او به جای رسم معمول که ذکر نام سلاطین مغول بر روی سکه‌ها بود، دستور داد شهادتین بر دو سوی سکه ضرب شود. او همچنین دریافت ربا و نوشیدن شراب را ممنوع کرد و همچنین مهریه را ۱۹.۵ دینار تعیین نمود. در طول حکومت او، بناهای مختلفی برای رسیدگی به فقرا و نیازمندان ساخته شد و ساختن بناهای مذهبی، مساجد، مدارس و مقبره‌ها و گنبدها، پس از او مرسوم شد.

غازان در دوران حکومت خود دو بار به شام لشکرکشی کرد که در نبرد اول پیروز و در دومین بار شکست سختی خورد. روابط او با کشورهای دیگر، مناسب گزارش شده است؛ تا آنجا که سفرایی بین دربار او و برخی از کشورهای مسیحی در رفت و آمد بوده‌اند. با این حال او پس از پذیرش اسلام، دستور تخریب کلیساها و کنیسه‌ها‌ و معابد دیگر ادیان را صادر، و غیر‌مسلمانان را ملزم به پوشیدن نشانه‌هایی برای شناسایی کرد.

محتویات

زندگینامه

‌غازان خان بن ارغون بن آبْقا بن هلاکو، هفتمین پادشاه ایلخانی و اولین سلطان مسلمان مغول، در سال ۶۷۰ق در آبْسکُون مازندران به دنیا آمد. در دوران حکومت پدرش حاکم خراسان بود. در دهم ذی الحجه سال ۶۹۴ق، پس از کیخاتون و حکومت کوتاه بایدوخان به حکومت رسید.[۱] وی هفتمین ایلخان در حکومت ایلخانیان بود.[۲] مدت زمان حکومت وی حدود هشت تا نه سال بیان شده است.[۳]

برخی منابع تاریخی، غازان خان را کوتاه‌قد و زشت‌صورت، و در عین حال، جنگ‌آور و شجاع دانسته‌اند که که باکی از مرگ نداشته است.[۴]

غازان خان علاوه بر زبان مغولی و فارسی، با زبان‌های عربی، چینی، تبتی و لاتینی هم آشنایی اندکی داشته است. یکی از علایق وی، به دست آوردن اطلاعات از آداب و رسوم و اخلاقیات حاکمان، به‌ویژه پادشاهان معاصر خود دانسته شده و بر اساس منابع تاریخی، او برای آشنایی با تاریخ مغول و آباء و اجداد خود نیز بسیار کوشا بوده و بخشی از کتاب جامع التواریخ، تالیف خواجه رشیدالدین وزیر وی نیز از اطلاعات او نوشته شده است.[۵]

منابع تاریخی از علاقه فراوان غازان به هنر نیز سخن گفته‌اند. او همچنین با برخی امور مانند بنایی، نقاشی، آهنگری و اسلحه‌سازی آشنایی داشته است؛ مدت زمانی نیز به یادگیری کیمیا و رمل و ستاره‌شناسی و آشنایی با گیاهان عجیب پرداخته است.[۶]

مرگ

شنب‌غازان محل دفن سلطان محمودغازان‌خان

غازان‌خان پس از شکست مرج‌الصفر، در حالی که برای تدارک سپاه و حمله مجدد به لشکر مصر به تبریز بازمی‌گشت، دچار درد چشم شد و پس از چند بار بهبودی و بازگشت بیماری،[۷] ۱۵ شوال ۷۰۳ق در حوالی قزوین، و در ۳۳ سالگی درگذشت و در مناره‌ای که به نام او شناخته می‌شد، دفن شد.[۸] برخی وفات وی را ۱۱ شوال، و در نزدیکی تبریز دانسته‌اند.[۹]

گرایش به اسلام و اهل بیت

غازان خان در سال ۶۹۴ق (۱۲۶۵م) با تاکید و ترغیب امیر نوروز، سرلشکر سپاهیانش، مسلمان شد. برخی منابع تاریخی نیز شیخ صدر الدین ابراهیم، پسر عارف معروف، شیخ سعد الدین محمد بن حمویه جوینی را مشوق او برای مسلمان شدن دانسته‌اند. بنابر منابع، نزدیک صد هزار نفر به تبعیت از او مسلمان شدند و غازان پس از آن «محمود» خوانده شد.[۱۰] او اولین ایلخان مغول بود که مسلمان شد و ارتباط خود با حاکمان مغول را قطع کرد، اسلام را دین رسمی اعلام کرد و اظهار اسلام را بر درباریان و سرداران لشکر واجب کرد.[۱۱]

برخی محققان معتقدند مسلمان شدن غازان خان، به دلیل مصالح سیاسی بوده است. با این حال این امر را سبب گسترش اسلام و روی کار آمدن حکام مسلمان و ایرانی در شهرهای ایران دانسته‌اند. بر این اساس، پس از مسلمان شدن غازان خان، وی در رعایت آداب اسلامی و مسائل شرعی، و همچنین مسلمان شدن لشکریانی که بر دین سابق خود مانده بودند تلاش می‌کرده است.[۱۲]

غازان خان در مسیر حرکت به شام در سال ۷۰۲ق، به زیارت امام حسین(ع) رفته و هدایایی نیز به حرم امام سوم شیعیان تقدیم کرد.[۱۳] در دوران حکومت او، سادات احترام ویژه‌ای یافتند؛ تا آنجا که برای احترام، از کلمه «سید» استفاده می‌شده است. برخی از درباریان نیز اسامی خود را با سید بیان می‌کرده‌اند.[۱۴] غازان خان پس از مسلمان شدن، دستور داد به جای ذکر نام سلاطین مغول بر روی سکه، شهادتین ضرب شود. او همچنین فرمان داد نامه‌ها و دستورها با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز شود.[۱۵]

مقابله با مخالفان تغییر دین

پس از تغییر دین غازان خان، سپاهی از شاهزادگان و امرای بودائی مغول، برای نبرد با غازان، به مرزهای خراسان حمله کردند و تا مازندران پیش رفتند.[۱۶] حمله مذکور با رویارویی امیرنوروز و امیرهرقداق مواجه شد و شاهزادگان، وادار به عقب‌نشینی شدند.[۱۷]

اجرای قوانین اسلامی

در آغاز حکومت غازان‌خان بر ایران، قوانینی برای آبادانی شهرها و روستاها وضع شد؛[۱۸] از جمله منع دریافت منفعت پول، منع شرب خمر و بدمستی در ملاعام، انتخاب قضات عادل در عدلیه، تعیین مهریه مشخص به میزان ۱۹/۵ دینار، تعیین و تطبیق سال‌های شمسی و قمری.[۱۹] غازان همچنین اقداماتی برای بهتر شدن معیشت مردم انجام داد.[۲۰]

از اقدامات دیگر او، بنای گرمابه و مسجد در تمام شهرها و روستاها ذکر شده است که بخشی از عایدات گرمابه، برای رسیدگی و نگهداری مساجد وقف می‌شده است.[۲۱] غازان خان همچنین پس از پذیرش اسلام از سوی حکام و منصب‌داران حکومتی، رعایت عدالت و منع امرا و اکابر از ظلم به زیردستان را به اجرا گذاشت. بر اساس منابع تاریخی، اگر غازان خان از دریافت رشوه توسط ماموران حکومتی مطلع می‌شد، آنان را به شدت تنبیه و توبیخ می‌نمود. همچنین وی شخصی کوشا در حفظ موقوفات و ترویج اسلام شناخته شده است.[۲۲] این ویژگی او را منابع متعددی بیان کرده‌اند.[۲۳]

بناهای اسلامی و خیریه

غازان خان، بناهای بسیاری در ایران ساخته؛ تا آنجا که بیشتر بناها و آثار باقی‌مانده از دوران مغولی را ساخته وی و پادشاهان بعد از او دانسته‌اند. وی برخلاف رسم سلاطین مغول که مقبره خود را مخفی می‌کرده‌اند، به دلیل مسلمان شدن و تمایل به داشتن مقبره‌ای مانند بزرگان مسلمان، در زمان حیات خویش مقبره‌ای برای خود فراهم کرد.[۲۴] بنای قبه در سال سوم سلطنت غازان شروع و در ۷۰۲ق به پایان رسید.[۲۵] بعد از پایان بنای قبه، غازان خان املاکی را در ایران و عراق برای قبه وقف کرد و خواجه سعدالدین ساوجی و خواجه رشید‌الدین فضل الله را متولی آن قرار داد.

غازان همچنین دستور ساخت بناهای مختلفی را در اطراف قبه صادر نمود؛ از جمله مسجد جامع، مدرسه شافعیه، مدرسه حنفیه، خانقاه برای دراویش که هر صبح‌ و شام به فقرا و مساکین غذا داده می‌شد و دو مرتبه در ماه برای رقص و سماع به صوفیان تعلق داشت. دارالسیاده برای اقامت سادات، رصدخانه، دار‌الشفاء، بیت الکتب به همراه چند نفر کتابدار، بیت القانون، جهت اجرای قوانین غازانی، بیت المتولی جهت اسکان و اداره و رسیدگی به امور زندگی مردم، حکمتیه جهت اقامت حکما و تعلیم حکمت، بستان و قصر عادلیه، و همچنین حوض‌خانه و حمام به همراه چندین خادم، از دیگر بناهایی است که در اطراف قبه وی ساخته شد.[۲۶]

پس از او بود که علاوه بر ساختن شهرهای ییلاقی و قشلاقی و همچنین کشیدن حصار به دور شهرها، ساخت بناهای مذهبی، مدارس، و نیز مقبره‌ها و گنبدها رواج یافت.[۲۷]

رفتار با غیرمسلمانان

غازان خان به رغم آنکه با ادیان و مذاهب مختلف آشنایی داشت،[۲۸] اما پس از آنکه مسلمان شد، دستور تخریب کلیسا‌ها و صومعه‌ها و دیگر بناهای غیر اسلامی را صادر کرد. ماموران او در شهرهای مختلف، شروع به ویران کردن کلیسا‌های مسیحی و کنیسه‌های یهودی و آتشکده‌های زرتشتی و معابد بودائی کردند.[۲۹]

در دوران حکومت او، مسیحیان ملزم بودند با علامت مخصوصی با نام زنار و یا وصله‌ای بر لباس، در کوچه و بازار رفت و آمد کنند. یهودیان نیز با کلاهی مخصوص در کوچه و خیابان حضور می‌یافتند. همین حکم درباره مغولان بودایی هم جاری بوده است. در این دوران آزار و اذیت بسیاری بر پیروان این ادیان وارد شد.[۳۰]

با این حال، غازان خان با خاقان چین و پادشاهان مسیحی دیگر کشورها ارتباط داشت و بین دربار وی و پادشاهان دیگر، سفیرانی در رفت و آمد بوده‌اند. در سال ۶۹۹ق، دو سفیر از دربار او به دربار تیمور، خاقان چین فرستاده شدند که مورد احترام و تکریم خاقان قرار گرفتند. غازان خان همچنین پس از فتح شام، مورد توجه ویژه پادشاهان مسیحی اروپا و ارامنه قرار گرفت.[۳۱] حکومت ایران در زمان غازان خان، تا روم امتداد داشت.[۳۲]

پانویس

  1. زمچی اسفزاری، روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، ۱۳۳۸، ج۱، ص۱۹۰؛ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴، ص۲۶۱.
  2. حیدر دوغلات، تاریخ رشیدی، ۱۳۸۳، ج۱، ص۹۷.
  3. ملکم، تاریخ کامل ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۹۱.
  4. پیرنیا و اقبال اشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ۱۳۸۰ش، ص۵۱۳؛ ملکم، تاریخ کامل ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۹۲-۲۹۳؛ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۴.
  5. پیرنیا و اقبال اشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ۱۳۸۰، ص۵۱۴؛ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۵.
  6. پیرنیا و اقبال اشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ۱۳۸۰ش، ص۵۱۴؛ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۵.
  7. بدلیسی، شرفنامه، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۱-۲۲؛ شاردن، سفرنامه شاردن، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۴۷۷.
  8. بدلیسی، شرفنامه، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۱-۲۲؛ شاردن، سفرنامه شاردن، ۱۳۷۲، ج۲، ص۴۷۷.
  9. ملکم، تاریخ کامل ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۹۱؛ پیرنیا و اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ۱۳۸۰ش، ص۵۱۲.
  10. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۵۶.
  11. پیرنیا و اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ۱۳۸۰ش، ص۵۰۸.
  12. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۵۶، پیرنیا و اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ۱۳۸۰ش، ص۵۱۲-۵۱۳.
  13. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۵۷.
  14. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۵۷.
  15. پیرنیا و اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ۱۳۸۰ش، ص۵۰۷-۵۰۸.
  16. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴، ص۲۶۲.
  17. ملکم، تاریخ کامل ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱.
  18. ملکم، تاریخ کامل ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱۱، ص۲۸۹؛ خواند میر، تاریخ حبیب السیر، ۱۳۸۰ش، ج۳، ص۹۳؛ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۵.
  19. ملکم، تاریخ کامل ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۹؛ خواند میر، تاریخ حبیب السیر، ۱۳۸۰ش، ج۳، ص۹۳؛ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۶.
  20. ملکم، تاریخ کامل ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۹؛ خواند میر، تاریخ حبیب السیر، ۱۳۸۰ش، ج۳، ص۹۳؛ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۶.
  21. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۸۲، ج۵، ص۵۰۱.
  22. نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب، ۱۹۷۹م، ص۱۸۱-۱۸۲.
  23. مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۵۷۹؛ ملکم، تاریخ کامل ایران، ۱۳۸۰ش، ص۲۸۹-۲۹۳.
  24. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۳۰۵.
  25. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۳۰۵.
  26. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۳۰۶.
  27. پیرنیا و اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ۱۳۸۰، ص۵۲۲؛ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۵۶۴.
  28. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۵.
  29. اقبال اشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۶۱.
  30. اقبال اشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴ش، ص۲۶۱.
  31. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ۱۳۸۴، ص۲۸۳.
  32. خواند میر، تاریخ حبیب السیر، ۱۳۸۰ش، ج۳، ص۹۳.

منابع

  • اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، نشر امیرکبیر، چاپ هشتم، ۱۳۸۴ش.
  • بدلیسی، شرف خان، شرفنامه، تحقیق و تصحیح ولادیمیر ولییامینوف، تهران، نشر اساطیر، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
  • پیرنیا، حسن و اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، تهران، نشر خیام، چاپ نهم، ۱۳۸۰ش.
  • حسینی خاتون آبادی، سید عبد الحسین، وقایع السنین و الاعوام، تحقیق محمد باقر بهبودی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۵۲ش.
  • حیدر دوغلات، میرزا محمد، تاریخ رشیدی، تحقیق و تصحیح عباس قلی غفاری فرد، تهران، نشر میراث مکتوب، چاپ اول، ۱۳۸۳ش.
  • خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین، تاریخ حبیب السیر، تهران، نشر خیام، چاپ چهارم، ۱۳۸۰ش.
  • راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، انتشارات نگاه، چاپ دوم، ۱۳۸۲ش.
  • زمچی اسفزاری، معین الدین محمد، روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، تصحیح سید محمد کاظم امام، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۸ش.
  • سر جان ملکم، تاریخ کامل ایران، ترجمه میرزا اسماعیل حیرت، تهران، نشر افسون، چاپ اول، ۱۳۸۰ش.
  • شاردن، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، نشر توس، چاپ اول، ۱۳۷۲ش.
  • مستوفی بافقی، محمد مفید، جامع مفیدی، تحقیق ایرج افشار، تهران، نشر اساطیر، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • مستوفی، حمد الله، تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوابی، تهران، نشر امیر کبیر، چاپ سومف ۱۳۶۴ش.
  • منشی کرمانی، ناصر الدین، سمط العلی للحضرة العلیا، تحقیق و تصحیح عباس اقبال آشتیانی، تهران، نشر اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۶۲ش.
  • نخجوانی، محمد بن هندوشاه، دستور الکاتب فی تعیین المراتب، تحقیق و تصحیح عبدالکریم علی اوغلی علی زاده، مسکو، فرهنگستان علوم جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، ۱۹۷۶م.