باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

عصمت پیامبران

عصمت پیامبران به معنای مصونیت پیامبران از خطا و گناه است. عصمت پیامبران را از اصول مشترک ادیان می‌دانند. البته درباره چیستی و مراتب آن میانشان اختلاف‌نظر وجود دارد. عالمان مسلمان در این زمینه که پیامبران از شرک و کفر مصون هستند و اینکه در دریافت و ابلاغ وحی خطا و گناه نمی‌کنند، اتفاق‌نظر دارند؛ اما درباره مصونیتشان از دیگر گناهان و همچنین مصونیت از خطا در امور روزمره دچار اختلاف شده‌اند. به باور اکثر آنها پیامبران در این دو زمینه هم معصوم‌اند.

اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتیتوحید صفاتیتوحید افعالیتوحید عبادیصفات ذات و صفات فعل
فروع توسلشفاعتتبرک
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبحبداءامر بین الامرین
نبوت
عصمت پیامبرانخاتمیتپیامبر اسلاممعجزهعدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمتولایت تكوینیعلم غیبخلیفة اللهغیبتمهدویتانتظار فرجظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخمعاد جسمانیحشرصراطتطایر کتبمیزان
مسائل برجسته
اهل بیتچهارده معصومکرامتتقیهمرجعیتولایت فقیه

در قرآن از عصمت پیامبران، به‌تصریح، سخن نیامده است، اما مفسران ذیل آیاتی از آن، مانند آیه ۳۶ سوره بقره که درباره اخراج آدم و حوا از بهشت است از عصمت سخن گفته‌اند. متکلمان مسلمان برای اثبات عصمت پیامبران، دلایل عقلی مطرح می‌کنند. آنها در این زمینه، همچنین به آیاتی از قرآن، از جمله آیه هفتم سوره حشر استناد می‌کنند.

مخالفان عصمت پیامبران به آیاتی از قرآن استناد کرده‌اند که با عصمت همه پیامبران یا عصمت برخی از آنان ناسازگار است. در پاسخ گفته شده است که این آیات متشابه بوده و باید با ارجاع به آیات محکم تأویل و تفسیر شود. همچنین آیاتی که با عصمت پیامبران ناسازگار است، بر ترک اولی حمل شده که معنایی متفاوت با معنای متعارفِ خطا و گناه دارد.

محتویات

مفهوم‌شناسی

نوشتار اصلی: عصمت

عصمت پیامبران، به معنای پاکی پیامبران از ارتکاب هر گونه زشتی و بدی[۱] و نیز مصونیت آنان از خطا در دریافت و ابلاغ وحی است.[۲] عصمت انبیا را ویژگی‌ای درونی دانسته‌اند که سبب می‌شود آنان اعمال نادرست را از اعمال نیکو به‌وضوح تشخیص دهند.[۳]

در فرهنگ اسلامی برای بیان مفهوم عصمت پیامبران از کلماتی مانند تنزیه[یادداشت ۱]، توفیق، صدق و امانت نیز استفاده شده است.[۴]

جایگاه و اهمیت

عصمت پیامبران در زمینه وحی را از اصول مشترک و مورداتفاق همه ادیان الهی می‌دانند؛[۵] هرچند درباره چیستی و مراتب آن، میان الهی‌دانان ادیان، از جمله متکلمان مسلمان اختلاف‌نظر وجود دارد.[۶]

برخی معتقدند عصمت پیامبران از ابتدای ظهور اسلام در میان مسلمانان رواج یافته است. برای مثال گزارش کرده‌اند که خلیفه اول در تجلیل از پیامبر اسلام(ص)، او را معصوم از خطا دانسته است.[۷] همچنین نقل کرده‌اند که امام علی(ع) برای تبیین مقام انبیا، از واژه عصمت استفاده کرده است.[۸] با این حال برخی ازاندیشمندان بر این عقیده‌اند که کاربرد اصطلاح عصمت، همچون دیگر اصطلاحات کلامی، مربوط به بعد از پیدایش علم کلام و هم‌زمان با امامت امام صادق(ع) بوده است.[۹] در قرآن به‌صورت صریح از عصمت پیامبران سخن نیامده است؛[۱۰] ولی مفسران در تفسیر آیاتی از قرآن به آن پرداخته‌اند. آیات ۳۶ سوره بقره،[۱۱] ۲۳ سوره اعراف و ۱۲۱ سوره طه درباره داستان آدم و حوا و برخورد آنها با شیطان، آیه ۳۳ سوره آل عمران درباره برگزیدگی برخی پیامبران و همچنین آیات ۳ تا ۵ سوره نجم درباره اینکه پیامبر اسلام(ص) با تکیه بر وحی سخن می‌گوید، نه از روی هوا و هوس از جمله این آیات است.[۱۲]

منشأ

درخصوص اینکه چه چیزی سبب عصمت می‌شود، دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است: شیخ مفید و سیدِ مرتَضی، عصمت پیامبران را ناشی از لطف خدا در حق آنان دانسته‌اند.[۱۳] سیدِ مرتضی در نظری دیگر، همراه شیخ طوسی و ابن‌میثم بَحرانی عصمت انبیا را ناشی از مَلَکه یعنی ویژگی‌ای درونی دانسته است که قدرت انجام گناه را سلب نمی‌کند، اما در عین حال پیامبران با برخورداری از آن به هیچ وجه مرتکب گناه نمی‌شوند.[۱۴] به‌باور علامه طباطبایی منشأ عصمت انبیا علم راسخ و زوال‌ناپذیرشان درباره طاعت و گناه است که اولاً قابل تعلیم نیست و ثانیاً مغلوب شهوت‌ها نمی‌‌شود.[۱۵] ملاصدرا نیز عصمت پیامبران را موهبتی الهی دانسته است که خداوند به بندگان مخلص خود می‌دهد و به واسطه آن قوه وهم که پاسخ‌دهنده به وسوسه‌های شیطان است، به تسخیر قوه عقل درمی‌آید.[۱۶]

گستره

عصمت پیامبران در چند مرحله و مرتبه تصویر شده است که به‌ترتیب عبارت‌اند از: عصمت از شرک و کفر، مصونیت در دریافت و ابلاغ وحی، مصونیت از گناه کبیره و صغیره و مصونیت از خطا در امور روزمره. اندیشمندان مسلمان در خصوص مرتبه اول و دوم، اتفاق‌نظر دارند. همه بر این باورند که پیامبران قبل و بعد از نبوت مرتکب شرک یا کفر نشده و نمی‌شوند.[۱۷] همچنین متکلمان شیعه و سنی برآن‌اند که انبیا در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی از خیانت عمدی،[۱۸] سهو و خطا[۱۹] مصون هستند. البته در این میان قاضی عبدالجبار، پیشوای معتزلیان در قرن پنجم قمری، کذب سهوی را در تبلیغ رسالت جایز دانسته است.[۲۰]

در خصوص مرتبه سوم هم میان متکلمان شیعه اتفاق‌نظر هست؛[۲۱] یعنی به باور آنان، پیامبران از هر گونه گناه کبیره و صغیره معصوم هستند.[۲۲] تنها شیخ مفید انجام‌دادن گناه صغیرهٔ سهوی را که حاکی از خِفت‌طَبع نباشد، برای پیامبران پیش از بعثت ممکن دانسته است.[۲۳]

مرتبه چهارم، یعنی مصونیت از خطا در امور روزمره را هم بیشتر عالمان شیعه پذیرفته‌اند و می‌گویند گفتار و کردار پیامبران در امور فردی و اجتماعی روزمره نیز مصون از خطا است؛[۲۴] اما برخی از آنان همچون کلینی و شیخ صدوق مخالف این دیدگاه هستند. کلینی معتقد است اگر اشتباهات پیامبران در زندگی روزمره به اندازه‌ای نباشد که موجب بی‌اعتمادی مردم گردد، نه‌تنها دلیل عقلی بر عصمت آنان در این موارد نداریم، که روایاتی نیز در دست است که بر وقوع این قبیل اشتباهات از سوی پیامبران دلالت دارد.[۲۵] شیخ صدوق هم با استناد به روایت ذوالشمالین[۲۶] سهو النبی را پذیرفته و اعتقاد به عصمت پیامبران از اشتباه را غلو و تفویض دانسته است.[۲۷]

علامه طباطبایی هم معتقد است مواردی که با وحی و هدایت مردم ارتباط ندارد، خارج از بحث عصمت است. او می‌گوید به‌استثنای پیامبر اسلام(ص) به دلیل فضیلت خاص الهی‌اش، بنا بر برخی از آیات قرآن، پیامبران در امور روزمره دچار اشتباه و نسیان شده‌اند که برخی موارد آن عبارت‌اند از: نسیان حضرت آدم درباره عهدش، درخواست حضرت نوح مبنی بر نجات فرزند گنهکارش از طوفان، خروج غضبناک حضرت یونس از قومش و قضاوت اشتباه حضرت موسی درباره حضرت هارون پس از گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل.[۲۸]

آیا عصمت پیامبران با اختیار آنان منافات دارد؟

گروهی بر این باورند که عصمت و اختیار با هم منافات‌دارند. برخی برپایه این مبنا، عصمت پیامبران را انکار کرده‌اند و برخی دیگر جبری‌بودن عصمت پیامبران را نتیجه گرفته‌اند.[۲۹] از استدلال‌های گروه اخیر، این است که انسان ملازم با خطا و گناه است و هر اندازه تلاش کند، در برخی موقعیت‌ها، مرتکب خطا می‌شود. بنابراین زمانی که انسانی به مقام عصمت دسترسی پیدا می‌کند، قطعاً در اثر جبر عوامل بیرونی است. اینان برای اثبات جبری‌بودن عصمت پیامبران به آیات قرآن هم تمسک کرده‌اند.[۳۰]

از جمله این آیات، آیه ۴۶ سوره ص است که در آن عبارت «اخلصناهم» (آن‌ها را خالص کردیم)، در خصوص پیامبران به کار رفته است. همچنین است آیه تطهیر، که طبق آن، خداوند تنها برخی از انسان‌ها را از گناهان پاک کرده است.[۳۱]

در مقابل این نظر، علامه طباطبایی گفته است خدا به پیامبران علم داده است تا باطن گناه را درک کنند. بنابراین آن‌ها به‌علت آگاهی از زشتی گناه، مرتکب آن نمی‌شوند، نه از روی جبر. او علم انبیا به گناهان را به علم انسانی به مسموم‌بودن یک غذا تشبیه ‌کرده است که در نتیجه آن از خوردن غذای مسموم دوری می‌کند.[۳۲]

جعفر سبحانی هم نوشته است مقام عصمت به اراده خدا نصیب معصوم می‌شود و برخی آیات بر موهبتی‌بودن آن تأکید دارند؛ ولی مقدمات کسب مقام عصمت، با تلاش و مبارزه با خواست‌های نفسانی محقق می‌شود. بنابراین با اختیار قابل‌جمع است.[۳۳]

دلایل

دلایل عصمت پیامبران را به دو دسته دلایل عقلی و نقلی تقسیم کرده‌اند:

دلایل عقلی

مهم‌ترین دلیل عقلی بر عصمت پیامبران را جلب اعتماد مردم به آنها دانسته‌اند.[۳۴] بر اساس این دلیل که آن را «دلیل اعتماد» نام نهاده‌اند،[۳۵] اگر عمل پیامبران با گفتارشان مطابق نباشد، مردم رهبری‌شان را نخواهند پذیرفت.[۳۶]

دیگر دلیل عقلی، نقض‌ِغرضِ رسالت است. گفته‌اند با توجه به وجوب اطاعت از پیامبران، اگر آن‌ها گناهی انجام دهند، آیا باید از آنها پیروی کنیم یا خیر؟ اگر پیروی کنیم نقض‌ِغرض پیش می‌آید؛ زیرا پیامبران برای هدایت آمده‌اند. پیروی‌نکردن هم به تحقیر شأن رسالت پیامبران منجر خواهد شد.[۳۷]

دلایل نقلی

دلایل نقلی شامل آیات قرآن و روایات است. به‌گفته مفسران آیاتی چند از قرآن بر عصمت پیامبران دلالت دارند. علامه طباطبایی آیات ۶۴، ۶۹ و ۱۶۵ سوره نساء، آیه ۹۰ سوره انعام و آیه ۱۷ سوره کهف را از جمله این آیات می‌داند.[۳۸]

در آیه ۱۷ سوره کهف آمده است: «هرکه را خدا هدایت کند، او هدایت‌یافته است». به‌باور علامه طباطبایی، این آیه هرگونه گمراهی‌ای را از هدایت‌یافته‌گان نفی می‌کند و از آنجا که هر گناهی نوعی گمراهی است، دلالت می‌کند که پیامبران هیچ گناهی مرتکب نمی‌شوند.[۳۹]

در روایات متعددی بر قطعی بودن عصمت انبیا تأکید شده است.[۴۰] از جمله آن‌ها روایتی است از امام باقر(ع) که در آن آمده است: «انبیا گناه نمی‌کنند؛ چون همگی معصوم و پاک‌اند و آنان مرتکب گناه کوچک یا بزرگ نمی‌شوند.»[۴۱]

اشکالات و پاسخ‌ها

مخالفان عصمت پیامبران با استناد به برخی از آیات قرآن و روایات عصمت پیامبران را انکار کرده‌اند.

نومیدی و بدگمانی به وعده الهی

منکران عصمت پیامبران،‌ براساس آیه «حَتَّیٰ إِذَا اسْتَیأَسَ الرُّ‌سُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُ‌نَا فَنُجِّی مَن نَّشَاءُ...؛ تا هنگامی که فرستادگان [ما] نومید شدند و [مردم‌] پنداشتند که به آنان واقعاً دروغ گفته شده، یاری ما به آنان رسید...»[۴۲] به نومیدی و بدگمانی پیامبران به وعده الهی استدلال کرده و آن را دلیل بر انکار عصمت آنها دانسته‌اند؛ زیرا لازمه جمله «وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا» این است که پیامبران گمان کردند خداوند به آنها درباره نصرت دروغ گفته است.[۴۳]

در جواب این شبهه، علامه طباطبایی مقصود از ضمیر در «وظنوا» را مردم دانسته نه پیامبران. در این صورت معنای آیه چنین می‌شود: لجاجت مردم در عدم اجابت دعوت پیامبران باعث مأیوس شدن پیامبران شد و مردم گمان کردند وعده عذاب دروغ است.[۴۴] [یادداشت ۲] آیت الله سبحانی همه ضمایر در آیه را به پیامبران ارجاع داده و معتقد است پیامبران گمان نکردند که خدا به آنها دروغ گفته؛‌ بلکه وضع و حال آنان به گونه‌ای شده بود که دیگران چنین تصوری درباره آن پیامبران داشتند.[۴۵]

راهیابی القائات شیطانی بر پیامبران

از ظاهر آیه «وَمَا أَرْ‌سَلْنَا مِن قَبْلِک مِن رَّ‌سُولٍ وَلَا نَبِ