عثمان بن عفان

عثمان بن عفان
مشخصات فردی
نام کامل عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیة
کنیه ابوعمرو • ابوعبدالله
زادروز/زادگاه سال ۷ یا ۸ عام الفیلمکه
محل زندگی مکه • مدینه
مهاجر/انصار مهاجر
نسب/قبیله بنی امیه
درگذشت/شهادت ۳۵ق./ ۶۵۶م. - در پی شورش علیه حکومتش
مدفن مدینه
مشخصات دینی
هجرت به حبشه • مدینه
دلیل شهرت خلیفه سوم

عثمان بن عفان (کشته شده در ۳۵ق) سومین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت و از اصحاب پیامبر اکرم(ص). عثمان بنابر شورایی که عمر بن خطاب پیش از مرگ خود برای انتخاب خلیفه تعیین کرد، به خلافت رسید و از ۲۳ق.(یا۲۴ق.)تا هنگام کشته شدنش در سال ۳۵ق. حکومت کرد. او در پی یک شورش علیه شیوه حکومتی‌اش در مدینه به دست شورشیان کشته شد.

نسب، خاندان و مشخصات

منابع تاریخ اسلام، نسب او را چنین ضبط کرده‌اند: عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیة بن عبد شمس بن عبد مناف ابن قصی القرشی الاموی. عثمان از طایفه بنوامیه است[۱]و نیای او و بنوهاشم در عبد مناف به هم می‌رسد.[۲]بدین ترتیب، او از طایفه بنو امیه، شاخه ابوالعاص است.[۳]مادرش أروی از طایفه پدر او است که نسبش را چنین آورده‌اند: بنت کریز بن ربیعة بن حبیب ابن عبد شمس بن عبد مناف بن قصی.[۴]مادر عثمان، فرزند‌ ام حکیم بنت عبدالمطّلب عمه پیامبر اکرم(ص) است.[۵]

تولد عثمان را به اختلاف، سال هفتم[۶] و ششم[۷] عام الفیل نوشته‌اند. او دو کنیه داشت: ابوعمرو و ابوعبدالله که اولی مشهورتر است.[۸]رقیه دختر پیامبر اکرم(ص) از همسران او است که برخی گفته‌اند برای او عمرو و عبدالله را به دنیا آورد ولی هیچکدام زنده نماندند و در کودکی از دنیا رفتند.[۹] برخی منابع، عمرو را فرزند رقیه ندانسته‌اند و آورده‌اند که عمرو در جاهلیت از همسری دیگر برای عثمان به دنیا آمده و بدین رو کنیه عثمان در جاهلیت ابوعمرو بود و چون اسلام آورد و با رقیه ازدواج کرد، عبدالله به دنیا آمد و کنیه ابوعبدالله را بر ابوعمرو ترجیح داد.[۱۰] بنابر منابع،‌ام کلثوم دختر دیگر پیامبر اکرم(ص) نیز پس از وفات رقیه، به عقد عثمان درآمد.[۱۱] منابع اهل سنت بدین رو که دو دختر پیامبر(ص)به همسری او درآمده‌اند، او را «ذوالنورین»(صاحب دو نور) خوانده‌اند.[۱۲]



در زمان پیامبر اکرم (ص)

گفته‌اند که عثمان به دعوت ابوبکر، در مکه اسلام آورد.[۱۳]سال دقیق اسلام آوردن عثمان به درستی دانسته نیست؛ ولی گفته‌اند که او در همان اوایل دعوت پیامبر(ص) در خانه ارقم بن ابی ارقم ایمان آورده است.[۱۴]

ابن سعد در طبقات اسلام آوردن عثمان را به همراه طلحه قبل از ورود پیامبر (ص) به خانه ارقم می داند.[۱۵]

عثمان از نخستین کسانی است که از مکه به حبشه هجرت کرد.[۱۶]با این که در زمان جنگ بدر در مدینه بود، در جنگ شرکت نکرد. تاریخ‌نگاران گفته‌اند علت عدم شرکت او در جنگ، بیماری همسرش رقیه دختر پیامبر اکرم(ص) بود و شخص پیامبر او را ملزم به ماندن در مدینه کرد و رقیه در پایان همان جنگ درگذشت.[۱۷]

واقدی در المغازی گفتگویی بین عبدالرحمن بن عوف و عثمان را نقل می کند که در آن گفتگو عثمان اعتراف می کند که در جنگ احد از جمله کسانی بود که از معرکه فرار کرد.[۱۸]

در سال ششم بعد از هجرت قبل از صلح حدیبیه عثمان به عنوان نماینده پیامبر اکرم (ص) جهت گفتگو با مشرکین به مکه فرستاده شد.[۱۹]

در جریان تجهیز سپاه اسلام برای جنگ تبوک عثمان به جهت وضع مالی مناسبی که داشت از جمله افرادی بود که به تجهیز سپاه کمک های مالی قابل توجهی کرد.[۲۰]

در عهد ابوبکر و عمر

عثمان در زمان ابوبکر جزء افرادی بوده است که مورد مشورت واقع می شده است و در موضوع انتخاب والی بحرین ابوبکر نظر او را بر می گزنید.[۲۱]

از دیگر فعالیت های عثمان در زمان خلافت ابوبکر نوشتن عهد خلافت عمر بن خطاب به املای ابوبکر است.[۲۲]

به گفته طبری عثمان در زمان خلافت عمر در بین مردم به عنوان جانشین او شناخته می شد.[۲۳]

خلافت

شورای شش نفره

اعضای شورای شش نفره

برای تعیین خلیفه سوم

امام علی (ع)
عثمان بن عفان
عبد الرحمن بن عوف
سعد بن ابی وقاص
زبیر بن عوام
طلحة بن عبیدالله

نوشتار اصلی: شورای شش نفره

عثمان بنابر شورایی که عمر بن خطاب پیش از مرگ تعیین کرد، در سال ۲۳ق.(یا۲۴ق.)[۲۴] به خلافت رسید و تا سال ۳۵ق. حکومت کرد.[۲۵]

پیش از عمر بن خطاب،انتخاب خلیفه با چنین شورایی سابقه نداشت. در ماجرای خلافت ابوبکر پس از رحلت پیامبر(ص) عدّه‌ای از اصحاب در سقیفه جمع شدند و (به باور شیعه) بدون توجّه به منتخب غدیر، ابوبکر را به خلافت برگزیدند و سپس با روش‌هایی خاص، از همه مردم بیعت گرفتند. استدلال آنان این بود که امر انتخاب خلیفه به مردم واگذار شده است و آنان باید درباره امام خود اظهارنظر کنند؛ امّا ابوبکر در اواخر عمر خود در این باره تغییر رویه داد و عمر را به جانشینی خویش منصوب کرد.

عمر بن خطّاب دو روش سابق را کنار گذاشت و روش دیگری را در پیش گرفت و با اعتراف به این که انتخاب ابوبکر با نظر مسلمانان نبود و از این پس باید با مشورت آنان باشد[۲۶]، شورایی متشکل از شش نفر را انتخاب کرد تا با مشاوره همدیگر، یکی را از میان خود به عنوان خلیفه برگزینند. اعضای این شورا عبارت بودند از: علی بن ابی طالب(ع)، عثمان بن عفان، طلحة بن عبیدالله، زبیر بن عوام، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف.[۲۷]

وقایع دوره خلافت

گزارش‌های تاریخی از نخستین اقدامات عثمان هنگام رسیدن به خلافت حاکی از آن است که او بسیاری از والیان و مقامات دستگاه خلافت را عزل و خویشاوندان خویش را بر جای آنها نصب کرد.[۲۸] برای نمونه، در کوفه به جای عمار بن یاسر، برادر ناتنی خود ولید بن عقبه و به جای ابوموسی اشعری در بصره، عبدالله بن عامر پسرخاله کم سن و سال خویش را نصب کرد. عثمان، عمرو بن عاص را به عنوان فرمانده فتوحات و جنگهای شمال افریقا منصوب نمود و برادر رضاعی خود عبدالله بن ابی سرح را مسئول امور مالی(خراج و غنائم) فتوحات آن منطقه کرد؛ ولی سپس عمرو عاص را عزل و عبدالله را به جای او نشاند.[۲۹]

فتوحات

در زمان عثمان بر سرزمینهای فتح شده مسلمانان افزوده شد. برای نمونه برخی از شهرهای منطقه فارس به دست عرب افتاد که فرماندهی این فتح با عثمان بن ابی العاص بود. همچنین در سال ۲۹ هجری مناطقی از شمال افریقا به فرماندهی عبد الله بن ابی سرح و جزیره قبرس به فرماندهی معاویة بن ابی سفیان فتح گشت.[۳۰]

برخی مناطق، مانند شهرهای منطقه فارس ایران نیز در این دوره شورش کردند و کوشیدند استقلال خود را بازیابند؛ ولی سرکوب گشتند.[۳۱] کشته شدن یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی در زمان عثمان روی داد. به نقل منابع، یزدگرد آخرین بار در استخر با سپاه عرب رو به رو گشت و عثمان بن ابی العاص و عبد الله بن عاص که فرماندهان عرب در آن منطقه بودند، با او مقابله کردند. یزدگرد شکست خورد و به مرو گریخت و در ماجرایی که منابع نقل کرده‌اند، در آنجا، در خواب، به دست آسیابانی در مرو کشته شد.[۳۲]

یکسان سازی مصحف ها

نوشتار اصلی: کتابت قرآن

در زمان خلافت عثمان، با وجود مصحف های صحابه که در بعض موارد با یکدیگر اختلاف داشته و با فتوحات اسلامی و رفتن قرآن به سرزمینهای تازه گشوده، اختلافات و مشکلات بسیاری در قرائت کلمات قرآن پیش آمد. با دستور عثمان بر مبنای صحایف بازمانده از پیامبر(ص) و نسخه‌های اختصاصی از جمله نسخه حفصه و نسخه زید بن ثابت، و با تکیه به حفظ حافظان و شهادت شاهدان، در فاصله چهار پنج سال از ۲۴ق تا قبل از ۳۰ق، سرانجام یافت و از روی آن ۵ یا ۶ نسخه عیناً استنساخ شد. دو نسخه در مکه و مدینه نگه داشته شد و ۳ یا ۴ نسخه دیگر همراه با یک حافظ قرآن که نقش معلم و راهنمای درست خوانی را داشت، به مراکز مهم جهان اسلام یعنی بصره، کوفه، شام و بحرین ارسال شد. سپس عثمان دستور داد تمام نوشته‌ها و نسخه‌های پیشین را از میان ببرند تا ریشه نزاع و اختلاف به کلی از میان برود.[۳۳]

تغییر در احکام

عثمان در برخی موارد احکام اسلام را تغییر دارد. او در منا نماز را بر خلاف سنت رسول خدا(ص) تمام خواند و وقتی با اعتراض صحابه از جمله عبدالرحمان بن عوف روبرو شد و نتوانست به آنان جوابی بدهد، گفت: «هذا رَأی رَأَیتُهُ.» «این رأیی است که خود بر آن شدم!»[۳۴] به گفته متقی هندی تغییر در وضو و اختلاف در وضوی شیعه و اهل سنت نیز از زمان خلافت او آغاز شد.[۳۵] او با آنکه در جایی خود می‌گوید پیامبر(ص) پس از شستن صورت و دستها و مسح سر، پاها را نیز مسح کرد[۳۶] اما در جای دیگر وضوی پیامبر(ع) با شستن پاها می‌داند.[۳۷]

حضرت علی(ع) در این باره می‌فرماید:

«اگر دین تابع نظر افراد بود، هرآینه کف پاها به مسح کردن سزاوارتر از روی پاها بود؛ ولی من دیدم که رسول خدا(ص) روی پاها را مسح می‌فرمود.»[۳۸]

بر اساس روایاتی از اهل سنت جبرئیل نیز مسح پا‌ها را به پیامبر(ص) تعلیم داد.[۳۹]

شورش علیه عثمان

علت‌یابی شورش

بنا بر منابع اسلامی، علت شورش علیه عثمان، تغییر نامتعارف شیوه خلفای پیشین در به کار گیری و انتصاب کارگزاران حکومتی و بی‌عدالتی در توزیع ثروت عمومی و منابع مالی جامعه اسلامی بود. توجه عثمان به خویشاوندان و برخودار کردن آنها از بیت المال و مناصب و امتیازات حکومتی، از همان آغاز خلافت وی آشکار شد و رفته رفته، اعتراضاتی را برانگیخت و این امر از انگیزه‌های اصلی قیام علیه او بود.[۴۰] مشکلات و تنگناهای اقتصادی مسلمانان در برخی مناطق مانند عراق مخالفتهای بسیاری را با خلافت عثمان برانگیخت و تبعیضهای اقتصادی و سیاسی او بر مخالفتها افزود. شاید برکناری حاکمان پیشین بصره و کوفه و نصب خویشاوندان به جای آنها، نخستین نارضایتیها را علیه عثمان برانگیخت.[۴۱] تسلط کسانی از بنوامیه که سابقه چندانی نیز در اسلام نداشتند بر اموال و داراییهای عمومی برای صحابه و تابعین پیامبر(ص)بسیار ناگوار آمد. برای نمونه، عثمان جایی به نام مهرقه در شرق مدینه را به حارث بن حکم بخشید؛ جایی که گویند وقتی پیامبر(ص) به آنجا رسید، پایش را بر زمین زد و گفت: «اینجا نمازگاه ما و محل طلب باران و جای عید اضحی و عید فطر ما است. اینجا را خراب مکنید و از آن کرایه مگیرید. نفرین خدای بر کسی باد که از بازار ما چیزی بکاهد.» دیگر اینکه عثمان فدک را، به مروان بن حکم داد و خمس غنیمتهای افریقیه را به او بخشید. این ماجرا چنان بر برخی مسلمانان سخت آمد که عبد الرحمن بن حنبل جمحی شعری در ذم آن سرود.[۴۲] همچنین بنابر منابع، عثمان، چهار صد هزار درهم از این غنیمتها را به عبد الله بن خالد بن اسید بن رافع و صد هزار درهم را به حکم بن ابی العاص اختصاص داد.[۴۳]

از گزارشهای برخی منابع برمی‌آید که روش عثمان در زمان عمر یا پیش از آن آغاز شده ولی مردم به دلایلی از جمله ترس از سرکوب، نتوانستند اعتراض کنند. به تصریح این گزارشها، مردم بر کارهایی از عثمان خرده می‌گرفتند که اگر عمر بن خطاب انجام می‌داد، بر او خرده نمی‌گرفتند و این بدان سبب بود که مردم از عمر میترسیدند. او اعتراضات را سرکوب می‌کرد ولی عثمان نرمخو بود و این موجب گشت تا اعتراضات علیه او آشکار گردد و بالا بگیرد.[۴۴] از عبدالله بن عمر نقل کرده‌اند که «بر عثمان کارهایی را عیب گرفتند که اگر عمر آنها را انجام میداد بر او عیب نمیگرفتند.»[۴۵] از خود عثمان نیز نقل کرده‌اند که در اوایل آغاز اعتراضات به منبر رفت و گفت: «ای مردم مهاجر و انصار!... سوگند به خدا، شما کارهایی را بر من عیب می‌گیرید که در مورد فرزند خطاب نیز می‌گرفتید، لیکن وی شما را قلع و قمع می‌کرد و درهم می‌کوفت. هیچ کس جرئت نداشت با همه چشم خود او را نگاه کند.»[۴۶]

عزل و نصب‌های سیاسی

عثمان، عمار یاسر را از امارت کوفه عزل کرد و برادر مادری خود ولید بن عقبة بن ابی معیط را به فرمانروایی کوفه گماشت، ابو موسی اشعری را از امارت بصره برداشت و عبد الله بن عامر بن کریز پسر دایی خود را که نوجوانی بود به حکومت آنجا گماشت و عمرو بن عاص را سالار جنگ مصر قرار داد و عبد الله بن ابی سرح را بر خراج مصر گماشت که او هم برادر رضاعی عثمان بود. سپس عمرو بن عاص را از سالاری جنگ عزل کرد و هر دو شغل را به عبد الله بن ابی سرح سپرد.[۴۷]

برخی از این کسان در نظر مسلمانان پاینبدی چندانی به آیین اسلام و میراث معنوی پیامبر اکرم(ص) نداشتند. طبق نقل منابع، چند تن که پیامبر اکرم(ص)آنها از مدینه تبعید کرده بود، در زمان عثمان و به خواست او به این شهر بازگشتند و به مقام حکومتی رسیدند. برای مثال، عثمان، خویشاوند خود حکم بن ابی العاص را از تبعید بازگرداند و فرزند او مروان را مشاور خود کرد[۴۸] مروان در برخی فتنه‌های سالهای بعد دخالت مستقیم داشت. پیامبر حکم بن ابی العاص را از آن رو تبعید کرده بود که گفته‌اند اسرار او را فاش می‌کرد.[۴۹] برخی برآنند که مروان که داماد عثمان نیز بوده، بر رفتار او تاثیر تامی داشته و بسیاری از تصمیمات اشتباه عثمان ناشی از القائات و جوسازیهای مروان بوده است.[نیازمند منبع] به هر حال، وجود مروان در یک مقام حکومتی بالا نارضایتیهای بسیاری را در میان مسلمانان و به خصوص صحابه تاثیرگذار موجب شد.

عبد الله بن ابی سرح، برادر رضاعی عثمان، که والی مصر شده بود،[۵۰] سابقه خوبی در اسلام نداشت. گفته‌اند که او مدتی در مدینه کاتب وحی بود، ولی مرتد شد و به قریش پیوست. حتی آیه‌ای(سوره أنعام/آیه ۹۳)در مذمت او نازل شد.[۵۱]او با توجه به آشنایی‌اش با روحیات پیامبر اکرم(ص)به قریش برای مواجهه با آن حضرت مشورت می‌داد.[۵۲] پیامبر در فتح مکه فرمان قتل او را صادر کرده بود ولی او به عثمان پناه آورد و در موقعیتی مناسب به حضور پیامبر رسید و با شفاعت عثمان بخشوده شد[۵۳] هرچند به ظاهر، پیامبر چندان از این بخشودن رضایت نداشته است. منابع نقل کرده‌اند که عثمان به حضور پیامبر رسید و درخواست عفو عبدالله را مطرح کرد و پیامبر هیچ نگفت و سرانجام با تکرار این درخواست او را بخشید؛ ولی خطاب به یارانش که نزدیک او بودند گفت که چرا پیش از آن که من او را عفو کنم، یکی از شما او را نکشت.[۵۴]

ولید بن عقبه خویشاوند و فرماندار عثمان در کوفه حتی ظواهر اسلامی را رعایت نمی‌کرد. او نماز صبح را از روی مستی چهار رکعت خواند و به کسانی که در مسجد حضور داشتند، گفت: اگر میخواهید بیشتر بخوانم. ماجرای شرابخواری ولید به گوش همگان رسید ولی عثمان حد نوشیدن شراب را بر وی جاری نکرد.[۵۵] ولید کسی بود که در زمان پیامبر اکرم(ص) آیه‌ای درباره او نازل گشت که در این آیه، او «فاسق» خوانده شده است.[۵۶]

سرانجام عثمان در یک اقدام دیرهنگام و تحت فشار مسلمانان، ولید را از حکومت کوفه برداشت و سعید بن عاص را جانشین او کرد؛ اما عملکرد سعید اوضاع را بحرانی‌تر کرد. او در عمل و گفتار بیان می‌داشت که عراق ملک قریش و بنوامیه است. برخی صحابه و بزرگان از جمله مالک اشتر به رفتار او اعتراض کردند ولی این اعتراضات سودی نداشت و تنها به درگیری بیشتر میان سعید و آنان و اعتراضات گسترده‌تری انجامید. عثمان به هواخواهی والی خود، رهبران اعتراضات را به شام تبعید کرد. در میان آنان شماری از بزرگان کوفه از جمله مالک اشتر و صَعْصَعَةِ بْنِ صُوحان جای داشتند.

شرح ماجرای شورش

روش عثمان در حکومتداری و مسلط کردن ناشایستگان بر شهرها و ولایات مملکت اسلامی و بزرگان و صحابه، سرانجام اعتراضات گسترده‌ای را برانگیخت. معترضان بارها با نامه یا به صورت حضوری، اعتراض خود را به گوش او رساندند. عثمان با آنها گفت و گو کرد و وعده‌هایی مبنی بر اصلاح امور به آنان داد؛ ولی اقدامات او چندان جدی نبود که موجب اقناع گردد. او با بسیاری کسان مشور کرد ولی به ظاهر، تنها به مشورتهای خویشان خود مانند مروان بن حکم و معاویه عمل می‌کرد.[۵۷]در آغاز اعتراضات که یک بار عثمان به منبر رفت و به اشتباهات خود اعتراف و نزد مردم خطاب به پیشگاه الهی توبه کرد و از مردم عذر خواست، مروان بن حکم او را از اعتراف بازداشت و گفت توبه‌ات را بشکن و از کسی عذر مخواه و کارهای عثمان پس از این واقعه نشان می‌دهد که او به این سخن مروان عمل کرده است.[۵۸]

نامه اعتراضی صحابه

پس از آن که مردم از تغییر روش عثمان ناامید شدند، برخی از آنان که عده‌ای از اصحاب پیامبر(ص) نیز در میانشان بود، در نامه‌ای خطاب به عثمان به مواردی اشاره کردند که به باور آنان او، سنت رسول خدا(ص) و دو خلیفه پیشین را نقض کرده بود. بعضی از آن موارد عبارت بود از: بخشیدن خمس افریقا به مروان بن حکم در حالی که در آن خمس حق خدا و رسول(ص) او وجود داشت، ساختن هفت ساختمان در مدینه، ساختن خانه‌ای برای همسرش نائله، ساختن خانهای برای عایشه، ساختن خانهای از چوب برای مروان که به صورت قصر ساخته شده بود، قرار دادن اموال خدا در دست مروان و دیگران، دادن سرپرستی شهرها و سرزمینها به دست اطرافیانش و بخشش به غلامان و کودکان بنی امیه که هیچ گونه وابستگی و همراهی با رسول خدا(ص) نداشته‌اند، گماشتن ولید بن عقبه به فرمانداری کوفه که شریعت و احکام اسلام را در ظاهر نیز رعایت نمی‌کرد و شرابخواری او محرز گشت ولی عثمان حد نوشیدن شراب را بر وی جاری نکرد، دوری از مهاجران و انصار به طوری که آنان را بر هیچ کاری نمی‌گمارد و با آنان مشورت نمی‌کرد، قرق کردن زمینهای اطراف مدینه، دادن زمینها و آذوقه‌ها و بخششهای بسیار به کسانی که هیچ گونه همراهی و هم صحبتی با رسول خدا(ص) نداشتند و عوض کردن خیزران [چوبی نرم بود و ایجاد درد نمی‌کرد] و استفاده از تازیانه [که بسیار دردآور و گزنده است] برای تنبیه مسلمانان. مردم با یک دیگر پیمان بستند این نوشته را به دست عثمان برسانند. نامه را عمار نزد عثمان برد. مروان حکم و عده‌ای از بنی امیه همراه عثمان بودند. عمار نامه را به عثمان داد و او نیز نوشته را خواند. عثمان گفت: این نوشته را تو نوشته‌ای؟ عمار گفت: آری. عثمان گفت: چه کسی در نوشتن این نامه به تو کمک کرده است؟ عمار گفت: عده‌ای در نوشتن این نامه مرا یاری دادند که نیامدند. عثمان گفت: آنان را معرفی کن. عمار نپذیرفت و عثمان گفت: چطور جرئت کردی علیه من سخنی بگویی؟ مروان بن حکم گفت: امیر المؤمنین، این بنده سیاه مردم را علیه تو تحریک کرده است. اگر او را بکشی از زحمت بقیه آنان آسوده خواهی شد. عثمان گفت: او را بزنید. و خود نیز به همراه دیگران عمار را زد. آن گاه او را کشان کشان از‌دار الاماره خلیفه برون بردند. سپس برخی مردم، عمار را به دستور ام سلمه همسر رسول خدا(ص)، به خانه او بردند.[۵۹]

ماجرای حکومت مصر

از وقایعی که مانع فروکش کردن شورش علیه عثمان شد، ماجرایی است که طبق آن، در گیر و‌دار ناآرامی‌های مدینه، مردم مصر از حکومت عبد الله بن ابی سرح، به عثمان شکایت کردند. بزرگان صحابه در مدینه مانند حضرت علی(ع) به عثمان توصیه کردند که عبدالله را برکنار و محمد بن ابوبکر را حاکم مصر کند. عثمان چنین کرد و نامه‌ای مبنی بر آن به محمد بن ابوبکر داد. گروهی از معترضان و مردم مدینه نیز همراه محمد راهی مصر شدند. در میان راه، غلامی را دیدند که به سرعت حرکت می‌کرد؛ گویی که از چیزی می‌گریزد. او را نگاه داشتند و باخبر شدند که او غلام مروان بن حکم و حامل نامه‌ای از سوی او به عبدالله بن ابی سرح است. در نامه از ماجرای محمد بن ابوبکر و همراهان او نوشته شده و از عبدالله خواسته شده بود که محمد بن ابوبکر و همراهانش را به قتل برساند و بر حکومت مصر بماند تا نامه بعد برسد. این باعث شد تا محمد به مدینه بازگردد و نزد اصحاب پیامبر و مسلمانان متن نامه را فاش کند و بدین ترتیب بر تنشج شهر مدینه افزوده شد. مردم دارالاماره و خانه عثمان را محاصره کردند و مانع ورود و خروج از آن شدند و آب را نیز بر آن بستند.[۶۰]

محاصره

با بالا گرفتن تشنج در حجاز و تن ندادن عثمان به خواسته‌های مردم، که مهمترینش استعفای خود عثمان بود، معترضان اهل مدینه همراه جمعیت بسیاری از کوفه و مصر تصمیم گرفتند اقدامات خود را علیه او شدت بخشند.[۶۱]سرانجام، اشتر نخعی با هزار مرد از کوفه و ابن ابی حذیفه با چهار صد مرد مصری به در خانه عثمان رفتند و خانه عثمان را شب و روز در محاصره خود قرار دادند. در این میان طلحه هر دو دو گروه را علیه عثمان تحریک می‌کرد. او به آنان گفت: عثمان از این که او را در محاصره گرفته‌اید، ترس و بیمی ندارد؛ زیرا علی آب و غذا برایش می‌رساند. از این که آب به عثمان برسد جلوگیری کنید.[۶۲] پیش از این، علی(ع) به عثمان اطلاع داد که برای مدتی از مدینه خواهد رفت و عثمان موافقت کرد.[۶۳] هرچند امام علی(ع) دو فرزندش را به صورت مسلح به نگهبانی از خانه عثمان برای حفاظت از عثمان گمارد، با بیرون رفتن او، اوضاع بر عثمان تنگتر شد.[۶۴]عثمان و کسانی که با او در خانه بودند، حتی برای آب و خوراک خود با مضیقه رو به رو شدند. عثمان نامه‌هایی به مکه و شام نوشت و از مسلمانان این دو شهر درخواست کمک کرد و در نامه نوشت که من توبه کرده‌ام ولی این جماعت توبه مرا نمی‌پذیرند و جز به کناره‌گیری‌ام رضا نمی‌دهند؛ ترسم که به زودی اندخته خوراکی خانه‌ام تمام شود.[۶۵]از واقدی نقل کرده‌اند که محاصره عثمان چهل و نه روز طول کشیده است.[۶۶]

قتل عثمان

شورشیان آهسته آهسته به این نتیجه رسیدند که عثمان قصد کناره‌گیری و تن‌دادن به خواسته‌های آنان را ندارد، پس قصد جان او را کردند؛ ولی برخی معذورات مانند نگهبانی حسن بن‌علی(ع) و مایل نبودن شورشیان به درگیری با او و بنی‌هاشم، مانع حمله آنان به خانه عثمان می‌شد. شورشیان عاقبت از دور به خانه عثمان تیر انداختند و در این میان امام حسن(ع) زخمی شد. تیری نیز به مروان خورد و محمد بن طلحه نیز خون‌آلود شد و سر و صورت قنبر غلام علی(ع) شکست. محمد بن‌ابی‌بکر از اینکه امام حسن(ع) زخمی شد، هراسان بود که مبادا بنی‌هاشم به سبب این موضوع وارد کار شوند و فتنه گسترش یابد.[۶۷]

قبر عثمان بن عفان در بقیع

چون امام حسن(ع) زخمی شده بود، دو مرد او را از خانه عثمان بیرون بردند. محاصره‌کنندگان گفتند اگر بنی‌هاشم خون را بر سر و صورت حسن ببینند، مردم را از دور عثمان می‌پراکنند؛ بنابراین تصمیم گرفتند پیش از آن، عثمان را بدون اینکه کسی متوجه شود بکشند. چند نفر از خانه یکی از انصار گذشتند و وارد خانه عثمان شدند، به طوری که هیچ‌یک از اطرافیان عثمان متوجه ورود آنان نشدند. در این زمان فقط همسر عثمان نزد وی بود. شورشیان عثمان را کشتند و همسرش شروع به شیون کرد. امام حسن(ع) و امام حسین(ع) وقتی وارد‌ دارالاماره شدند، دیدند عثمان کشته و بدن او مُثله شده است. امام علی(ع)، طلحه، زبیر و سعد از موضوع آگاه شدند و شروع به خواندن آیه انا لله و انا الیه راجعون کردند.[۶۸] دینوری نقل کرده است عده‌ای همچون علی(ع) بر کشته عثمان گریستند تا جایی که علی(ع) از هوش رفت.[۶۹]

قتل عثمان در سال ۳۵ق روی داد.[۷۰] درباره سن او در این هنگام اختلاف است. از واقدی (درگذشته: ۲۰۷ یا ۲۰۹ق.) نقل کرده‌اند عثمان ۸۲‌ساله بوده است.[۷۱] برخی منابع نام قاتل عثمان را سودان بن حمران نوشته‌اند.[۷۲]

مردم مدینه از دفن عثمان در قبرستان بقیع جلوگیری کردند. در نتیجه او را در بیشه‌ای که معروف به «حَشِّ کوکب» بود و در خارج از بقیع یا به عبارتی پشت بقیع قرار داشت، دفن کردند. پس از روی کار آمدن معاویه و حاکمیت مروان بن حکم بر شهر مدینه، مروان اطراف قبر عثمان را خرید و همچنین حکم داد تا مسلمانان مردگان خویش را در بقیع از آن سوی که عثمان مدفون بود به خاک سپردند تا مدفن او به بقیع متصل شود.[۷۳]

موضع امام علی(ع)در قتل عثمان

بنابر منابع تاریخ اسلام، امام علی(ع) با قتل عثمان مخالف بود و برای جلوگیری از قتل او، دو فرزندش حسن و حسین(ع) و چند تن دیگر را به نگهبانی خانه او گماشت.[۷۴] به نقل برخی منابع، او پس از اطلاع از قتل عثمان گریست و نگهبانان خانه او را توبیخ کرد و گفت که هیچ توجیهی برای قتل عثمان وجود ندارد.[۷۵]در نقلی دیگر از قول امام علی(ع) نقل شده است که عثمان، خود، حسن و حسین(ع) را که از او حفاظت می‌کردند، از جنگ با مهاجمان خانه خود بازداشته است.[۷۶]پیش از قتل عثمان نیز امام علی(ع) بارها وساطت کرد و کمکهایی به او رساند؛ برای نمونه وقتی معترضان وی را محاصره کردن و آب را بر او بستند، امام علی(ع) آب و غذا به او می‌رساند.[۷۷]
به نقل منابع اهل سنت از امام علی(ع)، او گفته است که اگر عثمان از من برای دفاع از خود کمک می‌خواست از جان مضایقه نمی‌کردم، به مرگ حسن و حسین رضا می‌دادم، من مردم را از کشتن عثمان بیم دادم.[۷۸] گفته‌اند وقتی معترضان مصری قصد محاصره و قتل عثمان را کردند، نزد علی(ع) آمدند. گفتند: برخیز و همراه ما بیا تا به سوی او برویم، خداوند خون وی را حلال کرده است. علی(ع) گفت: به خدا سوگند چنین نخواهم کرد و با شما نخواهم آمد. مردم مصر گفتند: پس برای چه برای ما نامه نوشتی؟ علی گفت: به خدا سوگند، من هرگز برای شما نامه‌ای ننوشتم. در این جا آنها به یکدیگر نگاه کردند.[۷۹]

پیامدهای قتل عثمان

پس از کشته شدن عثمان بن عفان به دست شورشیان، مسلمانان با علی بن ابی طالب(ع) به عنوان خلیفه بیعت کردند. معاویه که والی شام بود، مدعی خلافت شد ولی از آنجا که در مقابل منزلت علی بن ابی طالب(ع) در جامعه پس از پیامبر(ص) توانایی کافی برای طرح این ادعا را نداشت، قتل عثمان را بهانه کرد و مدعی شد که علی(ع) در قتل عثمان نقش داشته و خود را ولی خون عثمان خواند و شامیان را به جنگ علیه او شوراند. معاویه در پاسخ به کسانی که از او می‌خواستند از خلافت مشروع علی بن ابی طالب پیروی کند، می‌گفت علی در کشته شدن عثمان بی‌تقصیر نیست و اگر تقصیر ندارد، قاتلان او را به ما تحویل دهد تا آن گاه به موضوع بعدی که خلافت مسلمانان است، بپردازیم و درباره آن بیندیشیم.[۸۰] از آن طرف، همسر عثمان پیراهن خون ألود و مقداری از ریش کنده شده او را همراه نامه‌ای برای معاویه فرستاد و طلب خونخواهی کرد. معاویه از این نامه و پیراهن عثمان برای بیعت گرفتن از مردم به نفع خود استفاده کرد و امام علی(ع) را مقصر کشته شدن عثمان معرفی نمود. علاوه بر این، او با پیراهن عثمان، مردم شام را به جنگ علیه امام علی(ع) تشویق کرد. بدین ترتیب، لباس خونین و خونخواهی عثمان تبدیل به بهانه‌ای شد برای ناحق نشان دادن خلافت علی(ع) و حقانیت خلافت معاویه. شامیان نیز با او موافقت کردند و به معاویه گفتند: عثمان پسر عموی توست و تو ولی دم او هستی، ما نیز همراه تو هستیم.[۸۱]

قتل عثمان و متعاقب آن، ادعای خلافت معاویه، جنگهای بزرگی مانند جنگ صفین را به مسلمانان تحمیل کرد و هزاران نفر و از جمله برخی صحابه پیامبر(ص) مانند عمار بن یاسر در این جنگها جان خویش را از دست دادند. شهادت امام علی(ع) و به حکومت رسیدن معاویه و تغییر مسیر خلافت اسلامی به حکومت موروثی از مهمترین پیامدهای قتل عثمان بن عفان است.

پانویس

  1. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۷.
  2. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۸.
  3. دایرةالمعارف اسلام(انگلیسی)، ذیل مدخل 'UTHMAN B. 'AFFAN.
  4. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۸.
  5. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۸.
  6. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۷.
  7. ابن حجر، الاصابه، ۴، ۳۷۷.
  8. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۷.
  9. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۷.
  10. ابن جوزی، المنتظم، ۴، ۳۳۴.
  11. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۹.
  12. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۹.
  13. ذهبی، اسدالغابه، ۳، ۴۸۱.
  14. ابن جوزی، المنتظم، ۴، ۳۳۵.
  15. ابن سعد،طبقات الکبری، ج3، ص55
  16. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۸.
  17. نک: واقدی، المغازی، ۱، ۱۰۱؛ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۳۸؛ ذهبی، اسدالغابه، ۳، ۴۸۲.
  18. واقدی، المغازی، ۱، ۲۷۸
  19. ابن سعد، ج۲، ص۹۵ـ۹۷؛ ابن هشام، ج۲، ص۷۸۱ـ ۷۸۲؛ طبری، ج۲، ص۶۳۱ـ۶۳۲؛ حسن ابراهیم حسن، ج۱، ص۱۲۷؛ ابوالفتوح رازی، ج۱۷، ص۳۳۶ـ۳۳۷.
  20. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ۴۷۰
  21. متقی هندی، کنز العمال، ۵، ۶۲۰.
  22. طبری، تاریخ الطبری، ۳، ۴۲۹.
  23. طبری، تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۴۷۹.
  24. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۴۴.
  25. نک: دینوری، الامامة والسیاسه، ۱، ۴۴ - ۴۶؛ زرکلی، الاعلام، ۴، ۲۱۰.
  26. المصنف، ج ۵‌،ص۴۴۵‌؛ الطبقات‌الکبری، ج ۳‌،ص۳۴۴‌.
  27. سیوطی، تاریخ خلفا،ص۱۲۹.
  28. دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۹.
  29. دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۹.
  30. نک: دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۹.
  31. نک: دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۹.
  32. نک: دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۹ و ۱۴۰.
  33. تاریخ قرآن، رامیار، ص۴۰۷-۴۳۱؛ خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۶۳۵
  34. تاریخ اسلام، ج۴ ص۲۶۸
  35. کنزالعمال ج۹ ص۴۴۳ ح ۲۶۸۹۰
  36. المصنف فی الأحادیث والآثار ج۱ ص۱۶
  37. مسند الدارمی ج۱ ص۵۴۴
  38. ابن ابی شیبه، المصنف فی الأحادیث والآثار ج۱ ص۲۵؛ کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۹ ص۶۰۶
  39. صنعانی، المصنف ج۱ ص۱۹؛ ابن ابی شیبه، المصنف فی الأحادیث والآثار ج۱ ص۲۶
  40. برای نمونه نک: مقدسی، البدء و التاریخ، ۵، ۲۹۹.
  41. دایرةالمعارف اسلام(انگلیسی)، ج۱۰، ص۹۴۷، ذیل مدخل 'UTHMAN B. 'AFFAN
  42. البدء و التاریخ، ۵، ۲۰۰.
  43. البدء و التاریخ، ۵، ۲۰۰.
  44. نک: امامت وسیاست/ترجمه،ص۴۸.
  45. نک: امامت وسیاست/ترجمه،ص۴۸.
  46. امامت وسیاست/ترجمه،ص۴۹.
  47. دینوری، اخبارالطوال/ترجمه، ص۱۷۴
  48. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۳۸۸.
  49. البدء و التاریخ، ۵، ۲۰۰.
  50. دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۹.
  51. نک: ابن عبد البر، الاستیعاب، ۱، ۶۹.
  52. نک: واقدی، مغازی، ۲، ۷۸۷.
  53. ابن اثیر، اسدالغابه، ۲، ۲۴۹.
  54. واقدی، مغازی، ۲، ۸۵۶.
  55. امامت و سیاست/ترجمه،ص:۵۴.
  56. نک: طبری، تفسیر جامع البیان، ۲۶، ۷۸.
  57. درباره مشورت با معاویه نک: امامت وسیاست/ترجمه،ص۵۲.
  58. نک: امامت و سیاست/ترجمه، ۵۳.
  59. نک: امامت و سیاست/ترجمه، ۵۳-۵۵
  60. دینوری، امامت وسیاست/ترجمه،ص:۶۰ و ۶۱.
  61. نک: دینوری، امامت وسیاست/ترجمه،ص: ۶۱.
  62. نک: دینوری، امامت وسیاست/ترجمه،ص: ۶۱.
  63. نک: دینوری، امامت وسیاست/ترجمه،ص:۵۷ و ۵۸.
  64. نک: دینوری، امامت و سیاست(ترجمه فارسی)، ص۵۷ و ۵۸و ۶۴.
  65. نک: دینوری، امامت وسیاست/ترجمه،ص: ۵۸ و ۵۹.
  66. نک: ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۴۴.
  67. دینوری،امامت و سیاست، ترجمه، ص۶۷.
  68. برای تفصیل ماجرا نک: دینوری، امامت و سیاست، ترجمه، ص۶۷-۷۰.
  69. دینوری، امامت و سیاست، ترجمه، ص۶۹.
  70. ابن عبد البر، الاستیعاب،
  71. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۴۸.
  72. ابن عبدالبر، الاستعیاب، ۳، ۱۰۴۵.
  73. ترجمه مروج الذهب مسعودی؛ ج۱ص۷۰۳/ ترجمه الطبقات الکبری؛ الغدیر، ج ۱۸،ص۳۷ و ۴۰؛ اخبار مدینة الرسول،ص۱۵۶ به نقل از آثار اسلامی مکّه و مدینه، ص۳۵۰-۳۵۱، رسول جعفریان.
  74. دینوری، امامت و سیاست(ترجمه فارسی)، ص۶۴. نیز نک: ابن عبدالبر، الاستیعاب،ج۳،ص:۱۰۴۶
  75. دینوری، امامت و سیاست(ترجمه فارسی)، ص۶۹.
  76. دینوری، امامت و سیاست(ترجمه فارسی)، ص۷۶.
  77. نک: دینوری، امامت و سیاست(ترجمه فارسی)، ص۶۱.
  78. دینوری، امامت و سیاست(ترجمه فارسی)، ص۷۶.
  79. دینوری، امامت و سیاست(ترجمه فارسی)، ص۶۱.
  80. نک: ابن مزاحم، وقعة صفین/ترجمه،ص:۲۷۱.
  81. نک: دینوری، امامت وسیاست/ترجمه،ص:۱۱۰.

منابع

  • ابن عبدالبر(م. ۴۶۳)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت،‌دار الجیل، ط الأولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • ابن هشام، السیره النبویه، چاپ سهیل زکار، بیروت، ۱۴۱۲/۱۹۹۲
  • مقدسی(م. ۵۰۷)، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، بور سعید، بی‌تا
  • ابن مزاحم، نصر (م ۲۱۲)،وقعة صفین، ترجمه پرویز اتابکی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چ دوم، ۱۳۷۰ش.
  • دینوری، احمد بن داوود(م ۲۸۲)، الأخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال،قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.
  • ابن اثیر(م ۶۳۰)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • ابن جوزی(م ۵۹۷)، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • واقدی، محمد بن عمر(م ۲۰۷)، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمی، ط الثالثة، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۹ش.
  • دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاء الدین خرمشاهی، تهران: دوستان-ناهید، ۱۳۷۷ش.
  • دینوری، ابن قتیبه(۲۷۶)، امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران، ققنوس، ۱۳۸۰ش.
  • طبری، ابو جعفر، تاریخ الطبری،
  • طبری، محمد بن جریر(۳۱۰ق)، تاریخ الطبری،‌دار التراث، بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۳۸۷ ق.
  • متقی هندی، کنز العمال، مؤسسة الرسالة، 1401 ق/1981 م
  • دایرةالمعارف اسلام(انگلیسی)، ذیل مدخل 'UTHMAN B. 'AFFAN.
  • ابن اثیر(م.۶۳۰ق.)أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌دار الفکر، ۱۹۸۹م.
  • دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاء الدین خرمشاهی، تهران: دوستان-ناهید، ۱۳۷۷ش.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق، تدمری، عمر عبدالسلام، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
  • رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۹.
  • سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق: لجنة من الادباء، توزیع‌دار التعاون عباس احمد الباز، مکة المکرمة.
  • صنعانی، أبو بکر عبد الرزاق (۲۱۱ق)،المصنف، المحقق حبیب الرحمن الأعظمی، المکتب الإسلامی، بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۴۰۳ق.
  • دارمی، عبد الله بن عبد الرحمن(۲۵۵ق)، مسند الدارمی، تحقیق حسین سلیم أسد الدارانی،‌دار المغنی للنشر والتوزیع، المملکة العربیة السعودیة، الطبعة الأولی، ۱۴۱۲ق.
  • متقی هندی، علی بن حسام(۹۷۵ق)،، کنزالعمال، المحقق بکری حیانی، صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، الطبعة الطبعة الخامسة، ۱۴۰۱ق.
  • هاشمی بصری(م.۲۳۰ق.)، الطبقات الکبری،، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، ط الأولی،

۱۴۱۰/۱۹۹۰

  • ابن سعد، طبقات الکبری، تحقیق: احسان عباس، بیروت، دار صادر، 1968
  • حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام: السیاسی والدینی والثقافی والاجتماعی، ج۱، قاهره، ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت، بی‌تا
  • حسین بن علی ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، چاپ محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، ۱۳۶۵ـ ۱۳۷۵ ش



به زبان‌های دیگر مطالعه کنید