باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

شهاب‌الدین سهروردی

(تغییرمسیر از شهاب‌الدین یحیی سهرودی)
شیخ اشراق
شهاب الدین یحیی بن حبش امیرک سهروردی
220px
نقاشی سهروردی
زادروز ۵۴۹ق
زادگاه سهرورد، زنجان
درگذشت ۵۸۷ق - حلب، سوریه
محل زندگی مراغه، اصفهان، بکر، آناتولی، حلب
تابعیت ایرانی
استادان مجدالدین جیلی، ظهیرالدین قاری (فارسی)
شاگردان شمس الدین شهرزوری
شناخته‌شده برای تأسیس حکمت اشراق، فلسفه
نقش‌های برجسته فیلسوف
لقب شهاب الدین
کنیه ابوالفتح
دین اسلام
مذهب سنی(شافعی)
آثار

التلویحات اللوحیة و العرشیة، المشارع و المطارحات

حکمة الاشراق و...


شهاب‌‌الدین یحیی سهروردی(متولد۵۴۹ق) معروف به شیخ‌ اشراق، عارف و مؤسس مکتب‌ اشراق است. او در سهرورد زنجان چشم به جهان گشود. او قبل از بلوغ شروع به تحصیل قرآن، ادبیات عربی و فارسی کرده و بعد از آن برای تکمیل تحصیلات خود در سن سیزده سالگی سهرورد را ترک کرد و عازم مراغه شد و نزد مجدالدین جیلی مشغول فراگیری حکمت، اصول‌ فقه و منطق ارسطویی گشت و با معارف سنتی زرتشتی و اندکی نیز با اعتقادات مسیحیان آشنایی پیدا کرد.

سهروردی در سن بیست سالگی به اصفهان سفر کرد و محضر ظهیرالدین بیهقی(فارسی) مشغول تحصیل علم‌ منطق و افکار ابن سینا شد و کتاب بصائر عمر بن سهلان ساوی را خواند.

او قبل از سی سالگی بین سال‌های ۵۷۷ - ۵۷۸ قمری اصفهان را ترک کرد و به دیار بکر رسید و بعد به آناتولی و بعد از اقامت کوتاه در آنجا به دمشق رفت و در آنجا به شهرهای بسیاری مراجعت کرد و با اساتید بسیاری ملاقات داشت و بحث حکمت‌ اشراق را با آنها مطرح می‌نمود.

سهروردی در سی سالگی به حران رفت و در آنجا با فخرالدین ماردینی آشنا شد و بسیاری از مطالب را از او فراگرفت. او سفر خود به توقات می‌رود و همانجا بود که کتاب حکمت‌ الاشراق خود را به پایان می‌رساند و سرآغاز مکتبی نوین در فلسفه اسلامی به نام مکتب اشراق شد. او کتاب‌ها و نوشته‌های زیادی را در سفرهای خود نوشت.

بالاخره او با صراحت گفتار خود سبب شد که برخی از عالمان درباری راهی برای کنار زدن او پیدا کرده و توسط ملک ظاهر او را به زندان بیاندازند و در سال ۵۸۷ق در همان زندان از دنیا رفت.

محتویات

زندگی‌نامه

در مورد ولادت و وفات سهروردی بین تاریخ نویسان اختلاف است ولی آن چیزی بیشتر نقل‌شده این است که او در تاریخ ۵۴۹ق در دهکده سهرورد زنجان به دنیا آمد. او بعد از پایان تحصیلات رسمی برای دیدن مشایخ تصوف به سفر کردن پرداخت و در نهایت به شامات رسید و در سفری به دمشق با ملک ظاهر پسر صلاح‌الدین ایوبی ملاقات کرد. ملک ظاهر به خاطر محبت به دانشمندان و صوفیان از شهاب الدین خواست تا در حلب ماندگار شود و او در خواست ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند.

بی پردگی و بی احتیاطی سهروردی در بیان اعتقاداتش دشمنان فراوانی را برای او درست کرد[۱] خصوصا کسانی که به ظاهر عالم بودند و مخالفان او از علمای حلب از جمله دو عالم شافعی یعنی زین‌الدین عبدالملک بن نصرالله ابن‌ جهیل و برادرش مجدالدین ظاهر که از ملک ظاهر ناامید شده بودندو شهاب‌الدین را نیز ملحد می‌‌دانستند. وقتی از ملک ظاهر ناامید شدند نامه‌ای به پدر او صلاح‌الدین ایوبی نوشتند وقتی نامه مخالفان به صلاح‌الدین‌ ایوبی رسید به فرزند خود ملک ظاهر نامه‌ای می‌نویسد که شهرزوری این طور آورده:(این جوان کشتنی است و او را بکش و رها مکن.)[۲]ملک ظاهر او را به زندان انداخت و از خوراک محروم کرد و این کار به گفته شهرزوری خواست خود سهروردی بود.[۳]ظاهرا محلی که او را در انتهای کار در آن گذاشته‌اند حبس‌الدم است که فضایی کوچک بدون پنجره و فقط سقف آن روزنه‌ای داشت که نور در آنجا می‌تابید.[۴] و بالاخره روز جمعه آخر ماه ذی‌الحجه سال ۵۸۷ق جسد سهروردی را از زندان بیرون آوردند.[۵]

تحصیلات

سهروردی کسب علم را از قبل از بلوغ نزد مکتب دار سهرورد شروع کرد و قرآن و ادبیات عربی و فارسی را فراگرفت او در سیزده سالگی از سهرورد خارج شد و عازم آذربایجان غربی شهر مراغه شد تا در خدمت مجدالدین عبدالرزاق جیلی در مدرسه معروف مجاهدیه مشغول به یادگیری حکمت و اصول فقه شود و منطق صوریارسطو را نیز در آنجا مسلط شد.

زمانی که او در آذربایجان غربی بود با معارف سنتی زرتشتی و اندکی نیز با اعتقادات مسیحیان آشنایی پیدا کرد و این بحث را در گرایش های فکری او تا حدی می‌توان مشاهده کرد.[۶]

او در حوالی بیست سالگی یعنی به تاریخ ۵۶۸ قمری به اصفهان رفت و بیشتر اطلاعات اصلی مَدرَسی و حوزوی خود را در آنجا تکمیل کرد. سهروردی در محضر ظهیرالدین بیهقی فارسی مشغول تحصیل علم منطق و افکار ابن سینا شد و به کتاب بصائر عمر‌ بن‌ سهلان ساوی را خواند.[۷] سهروردی قبل از سی سالگی بین سال های ۵۷۷ - ۵۷۸ق اصفهان را ترک کرد و با عده‌ای از صوفیان سفر خود را شروع کرد و وارد قلمرو پادشاهان سلجوقی در آسیای صغیر شده و به دیار بکر رسید و تمایل داشت در آنجااقامت کند و با ورود او به این شهر مورد استقبال حکومت سلجوقی قرار گرفت. او در مدتی که در بَکر بود با افراد و گروه‌های زیادی اعم از موافق یا مخالف به بحث و گفتگو پرداخت و در عین حال به ریاضت و مناسک خاصی که برای سلامت جسم و روح خود مفید می‌دانست ادامه داد و عقیده داشت این قبیل فعالیت‌ها نه فقط حکمت‌عملی بلکه راهی برای فهم بهتر علوم نظری است.

سهرورودی در دیار بکر متوجه شده بود که نمی‌توان با هر کسی نشست و بر‌خواست کند. او با بیان صریحش اعتقادات خود را بیان می‌کرد و همین سبب سوءظن‌هایی نسبت به عقاید خود شده بود که افراد مصلحت‌اندیش را از بحث با خود پشیمان می‌کرد. شهاب‌الدین بعد از مدتی اقامت در دیار بکر متوجه شد که درباره محیط علمی آنجا دچار توهم بوده‌است و اشخاص معمولا از طرح سوالات در پی بدست آوردن معلومات نبوده بلکه به نحوی به توهین غیر مستقیم و استهزاء او مشغول می‌شدند.[۸]

او تصمیم گرفت به سیر و سیاحت پرداخته و از دیار بکر خارج شود و به آناتولی برود و از منظره‌های آن شهر استفاده کند. بعد از چند روز استراحت در خانه یک روستایی تصمیم گرفت به دمشق در سوریه برود و با شهر حلب آشنا شود.[۹]

سهروردی در مسافرت های متعدد خود با اساتید و اهل علم زیادی دیدار کرد و طرح حکمت اشراق و صفحاتی از آن را که نوشته بود به آنها نشان می‌داد تا مورد قضاوت آنها قرار بگیرد.او در سفر خود در شامات از شهر‌های زیادی گذشت و در تعدادی از آنها به مدت محدود ساکن شد از جمله شهرهایی که به آنجا سفر کرد حران بود و به نظر می‌رسد او قبل از سی سالگی به شهر معروف ماردین رسیده‌باشد و در آنجا با فخرالدین ماردینی یکی از علمای به نام این شهر مانوس شد و با همدیگر تعامل فکری داشته و مباحثاتی در زمینه مسائلی که قبلا نشنیده بود برگزار می‌کردند، از جمله سنت های مصر قدیم، اعتقادات صائبی، تعلیمات هرمسی، احکام و نصایح بعضی پیامبران فراموش شده و مطالب دیگری که سهروردی با شنیدن آنها به شعف می‌آمد. اینجا جایی بود که سهروردی با صراحت از حکمت‌ الاشراق سخن می‌گفت.[۱۰]

به نظر می‌رسد که شهاب‌الدین بعد از ماردین به سفرهای زیادی در آسیای‌صغیر کرده باشد او احتمالا به میافارقین که آثاری از انوشیروان دادگر و خسرو پرویز دارد رفته باشد، او به توقات شهری در استان ارض روم میان قونیه و سیواس رفته است او در همین مدت کتاب حکمت الاشراق را به مرور کامل کرده و گفته می‌شود او به تاریخ ۲۹ جمادی‌الآخر ۵۸۲ قمری از نوشتن آن فراغت پیدا کرده‌است.[۱۱]

سهروردی در آناتولی و روم سکونت داشته و بارها به سوریه رفته و بازگشته و کتاب الواح‌ عمادیه را در شهر توقات نوشته‌است. سهروردی به حلب می‌رود و فعالیت های خود را در مدرسه حلاویه شروع می‌کند در همان ابتدای ورود به حلاویه در درس افتخارالدین شرکت می‌کردو با مدرسان و شاگردان زیادی سر و کار داشت.[۱۲] تا اینکه کارهای او به گوش ملک ظاهر پسر صلاح‌الدین ایوبی می‌رسد، ملک ظاهر فردی بود که دوستدار دانشمندان و علما بود و با علم بسیار مانوس بود و به افکار عرفانی و معنوی علاقه خاصی داشت. او سعی کرد توسط مسئول کتابخانه و کاتب مخصوص خود تمایل خود را به شناخت شهاب‌الدین سهروردی به اطلاع اولیای مدرسه حلاویه برساند و با شناخت سهروردی ملک ظاهر او را مورد توجه خود قرار داده و برای مطرح کردن شهاب الدین یک مناظره‌ای بین او و مخالفانش ترتیب می‌دهد، و با برگزاری جلسه مناظره و پیروزی سهروردی مناظره به پایان می‌رسد.[۱۳]

آثار

تالیفات زیادی از سهروردی بدست ما رسیده است و مهم ترین کتابی که می‌توان برای شناخت افکار او معرفی کرد کتاب حکمة الاشراق است. با این حال کوشش های بسیاری برای طبقه‌بندی آثار سهروردی شده است که یکی از آنها به شرح زیر است:[۱۴]

  1. آثار دوره جوانی سهروردی
  2. تالیفات مشائی
  3. نوشته هایی که ترکیبی از اندیشه های ابن سینا و پلوتینوس را نشان می‌دهند.

اما این تقسیم‌بندی مورد قبول همه نیست. ولی طبقه‌بندی دیگری را سید‌‌حسین نصر و هانری کربن ذکر کرده و به توافق رسیده‌اند که بر این قرار است:[۱۵]

  1. سهروردی چهار رساله بزرگ نوشت که حاوی اصول عقاید اوست: تلویحات، مقاومات، مطارحات و بالاخره حکمت الاشراق.
  2. تالیفات کوتاهتر که بعضی از آنها از نظر مبادی اعتقادی اهمیت دارند اما باید آنها را به عنوان توضیحاتی بیشتر بر مقالات اعتقادی بزرگتر به شمار آورد. این کتاب ها عبارتند از: هیاکال النور، الواح عمادی، پرتونامه، فی اعتقادات الحکماء، لمحات، یزدان شناخت و بستان القلوب که بعضی به زبا فارسی و بعضی به زبان عربی تالیف شده است.
  3. تعدادی رساله رمزی که به فارسی نوشت. این رساله‌ها دارای زبانی نمادین است که رموززرتشتی، هرمسی و اسلامی را تلفیق می‌کند که عبارتنداز: عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، قصه الغربة‌ الغربیه، لغت موران، روزی با جمتعن صوفیان، رساله فی حالة الطفولیه، صفیر سیمرغ، رساله فی المعراج، پرتونامه. هدف این رساله ها نشان دادن سفر روح به سوی اتحاد با خدا و شوق فطری انسان برای کسب معرفت است.
  4. شماری رساله فلسفی و مربوط به تشرف به فرقه تصوف نیز نوشت که عبارتند از: ترجمه وی بر رسالة الطیر ابن سینا و شرح فارسی او بر اشارات و تنبیهات ابن سینا، رساله‌ای نیز دارد به نام رسالة فی حقیقة العشق که مبتنی بر رسالة العشق ابن سیناست و شروحی بر آیاتی از قرآن و پاره‌ای از احادیث و گفته می‌شود شرحی بر کتاب فصوص فارابی نوشته که مفقود شده است.[۱۶]
  5. دسته آخر که مصنفات او درادعیه و اذکار است که سهروردی آنها را واردات و تقدیسات می‌نامد.

نظام فلسفی

سهروردی مؤسس حکمت اشراق است، حکمتی که بر دو پایه استدلال و ذوق استوار است و فهم آن مستلزم آشنایی با حکمت مشائی و داشتن ذوق فطری و صفای ضمیر است. مقصود از حکمت اشراقی حکمتی است که مبتنی بر فلسفه مشائی ابن سینا و تصوف اسلامی و اندیشه‌های فلسفی ایران باستان و یونان به وجود آمد.[۱۷]

از ویژگی‌های حکمت اشراقی می‌توان به چند مورد اشاره کرد:

اولا این حکمت ذوقی است و در عین حال فلسفه استدلالی را نیز پایه و اساس خود می‌داند و اولین مرحله کمال را برای طلب کننده معرفت تربیت منظم عقل نظری و نیروی استدلال می‌‌شمارد.

ثانیا به صورت خیلی روشن در صدد زنده کردن حکمت خسروانی و فهلوی ایرانیان باستان و نیز حکمت یونیان در دامن عرفان و حکمت اسلامی است و به خاطر همین امر سهروردی خود را وارث دو سنت بزرگ فکری قدیم یعنی یونانی و ایرانی می دانسته و در افق فکری او افلاطون و زرتشت و پادشاهان فرزانه و حکیم ایران باستان و حکمای الهی قبل از سقراط را شارحان یک حقیقت و مفسران یک پیام معنوی می‌دانسته و خود را زنده کننده این افکار می‌داند و به همین جهت فرشتگان مزدائی و مّثل افلاطونی به صورت یک حقیفت جلوه‌گر شده و وحدت نور که همان وجود است بر ثنویت ظاهری مزدائی و کثرت عالم مثالی افلاطونی حکمفرماست.[۱۸] و ویژگی مهمی که برای حکمت اشراقی می‌توان بر‌شمرد آگاهی از درون وجود انسان و به تاویل هستی آدم استوار است.[۱۹]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. نصر، سه حکیم مسلمان، ۱۳۸۹ش
  2. شهرزوری، نزهة الارواح (تاریخ حکما)، ۱۳۶۵ش، ص ۴۶۲
  3. شهرزوری، نزهةالارواح (تاریخ حکما)، ۱۳۶۵ش، ص ۴۶۲
  4. جهانگیری، فلسفه در ایران، ۱۳۵۸ش، ص۱۸۹
  5. شهرزوری،نزهة الارواح (تاریخ حکما)، ۱۳۶۵ش، ص ۴۶۳
  6. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۴۴-۴۳
  7. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۵۳-۵۲
  8. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۶۰-۵۴
  9. مجتهدی، سهروردی و افکاراو،۱۳۹۴ش، ص۶۳
  10. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۷۱-۶۴
  11. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۷۲
  12. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۷۹
  13. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۹۹
  14. رضوی، سهروردی و مکتب اشراق، ۱۳۷۷ش، ص۲۹
  15. رضوی، سهروردی و مکتب اشراق، ۱۳۷۷ش، ص۳۰
  16. نصر، سه حکیم مسلمان، ۱۳۸۹ش، ص۱۵۰
  17. سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۱۳۷۲ش، ج۳، ص۳۲
  18. سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۱۳۷۲ش، ج۳، ص۳۲
  19. سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۱۳۷۲ش، ج۳، ص۳۵

منابع

  • نصر، سید حسین، ترجمه: احمد آرام، سه حکیم مسلمان، امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۹ش.
  • مجتهدی، کریم، سهروردی و افکار او، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۹۴ش.
  • شهرزوری، شمس‌الدین محمد بن محمود، نزهةالارواح و روضةالافراح(تاریخ حکما)، با کوشش: محمد‌تقی دانش‌‌پژوه و محمد‌سرور مولائی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۵ش.
  • رِضوی، مهدی‌امین، ترجمه: مجدالدین کیوانی، نشر مرکز، ۱۳۷۷ش.
  • سهروردی، شهاب ابدین یحیی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح، سید حسین نصر، مؤسسه مطالعات و تحقیقت فرهنگی، تهران، ۱۳۷۲ش.