باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

زحر بن قیس جعفی
مشخصات فردی
نام کامل زَحر(زجر) بن قَیس جُعفِی کوفی
محل زندگی کوفه
نسب/قبیله قبیله بنی مذحج
نقش در واقعه کربلا
اقدامات گزارش واقعه کربلا به یزید بن معاویه
نقش‌های برجسته رئیس پاسبانان کوفه در واقعه کربلا • حامل سرهای شهدا و اسیران کربلا از کوفه به شام
دیگر فعالیت‌ها از یاران حضرت علی(ع) در جنگ‌های جمل و صفین • شهادت علیه حجر بن عدی • کارگزار عثمان • همراهی مصعب در قتل مختار

زَحر(زجر) بن قَیس جُعفِی کوفی، از افراد لشکر حضرت علی(ع) در جنگ‌های جمل و صفین که پس از شهادت آن حضرت، به معاویه بن ابی سفیان پیوست و علیه حجر بن عدی شهادت داد. او در واقعه کربلا رئیس پاسبانان کوفه بود و پس از واقعه، سرهای شهدا را به همراه اسیران کربلا از کوفه به شام نزد یزید بن معاویه برد و گزارش واقعه کربلا را به یزید داد.

محتویات

نسب

زحر بن قیس بن مالک بن معاویة بن سعنة جعفی[۱] از خاندان جعفی بن سعد[۲] و قبیله بنی مذحج بود.[۳] در جنگ مهلب با خوارج، سالار قبیله اسد و مذحج بود.[۴]

نام وی در منابع زجر[۵] و زفر[۶] نیز ثبت شده است. جبله، جهم و فرات و جمال(حمال) فرزندان زحر بودند که فرات در شورش اشراف کوفه علیه مختار و جبله در دیر جماجم کشته شدند.[۷]

دوران خلفا

خطبه زحر بن قیس در جمع مردم همدان
«ای مردم، همانا علی(ع) نامه‌ای به شما نوشته است که باب هر سخنی و کلامی را مسدود کرده است و هر چه بعد از او گفته شود بیهوده خواهد بود. اما با این حال بایستی شما نامه او را پاخ دهید. و بدانید که مردم در مدینه با علی بدون هیچ پروایی با او بیعت کردند. و این بیعت از روی دوستی و رفاقت نبوده بلکه به خاطر علم بسیار او به کتاب خدا و سنت پیامبر اسلام است، طلحه و زبیر هم بیعت کرده بودند اما بدون هیچ دلیل و علتی بیعت خود را شکستند و مردم را علیه او به شورش و جنگ دعوت کردند و به هیچ چیز راضی نشدند مگر این که جنگی را بر او تحمیل کردند و آنها‌ام المؤمنین عایشه را وادار به خروج کردند و عاقبت امیرمؤمنان به ناچار با آنان مواجه گردید. علی در این مواجه آنان را پند داد و دعوت به ترک قتال نمود، همان طور که با بقیه نیروهای طلحه و زبیر رفتاری نیکو و پسندیده داشت و مردم را به هر آنچه نیک است و در آن صلاحی است دعوت می‌کرد این مطالبی که گفتم اصل و خلاصه ماجراست که ظاهرا شما از آن جزئیات آن بی‌خبر مانده اید و اگر توضیح بیشتری می‌خواهید به طور حتم به شما خواهم گفت.»
منقری، وقعة الصفین، ص۱۷-۱۸.

ابن حجر نام زحر بن قیس را در الاصابه آورده است.[۸] او در خلافت خلیفه سوم به همراه جریر بن عبدالله بجلی کارگزار عثمان در سرزمین‌های جبل بود و در اداره امور آنجا به او کمک می‌کرد.[۹]

شیخ طوسی از زحر بن قیس در شمار اصحاب امام علی(ع) یاد کرده است.[۱۰] زحر، پس از قتل عثمان، به خدمت امام علی(ع) درآمد. آن حضرت او را با نامه‌ای به سوی جریر بن عبدالله بجلی - عامل عثمان در نواحی همدان فرستاد تا از مردم آن مناطق برای حضرت علی(ع) بیعت بگیرند.[۱۱]او پس از رساندن نامه در جمع مردم آن مناطق، خطبه‌ای در فضل امیرمؤمنان(ع) ایراد کرد.[۱۲]

جنگ جمل

زحر، در جنگ جمل حضرت علی(ع) را همراهی می‌کرد. اشعاری از وی در مدح امیرالمؤمنین نقل شده است.[۱۳] پس از این جنگ، حضرت علی(ع) او را با نامه‌ای به کوفه فرستاد[۱۴] در این نامه ضمن توضیحاتی در باب علت وقوع این حادثه، از مردم کوفه خواست تا اگر سؤالی درباره این جنگ دارند، از زحر بن قیس بپرسند.[۱۵]

جنگ صفین

زحر بن قیس، در جنگ صفین نیز حضور داشت.[۱۶] امام علی(ع) او را با عده‌ای از سواران به قطقطانه فرستاد تا از رسیدن آذوقه و تدارکات به سپاه معاویه جلوگیری کند. حضرت علی(ع) پیش از رفتن قیس به او سفارش کردند، حتی‌المقدور خونی نریزد و شمشیر را تنها در جایی که لازم است به کار بندد. او به سوی قطقطانه حرکت کرد. معاویه پس از اطلاع از این امر، ضحاک بن قیس را به مقابله با او گسیل داشت. در این جنگ زحر بن قیس و یارانش موفق شدند ضحاک و یارانش را به عقب برانند.[۱۷] شعری از ایمن بن خریم بن فاتک نقل شده است که نشان از شجاعت و دلاوری زحر در جنگ صفین دارد.[۱۸] زحر بن قیس از کسانی بود که در جنگ صفین به برقراری صلح با معاویه تأکید می‌کرد.[۱۹]

امیرالمؤمنین(ع) اندکی پیش از شهادت خود، او را به همراه چهارصد نفر از سپاهیان به مدائن فرستاد. زحر و یارانش در مدائن بودند که خبر شهادت امام علی(ع) را شنیدند.[۲۰]

خصوصیات

زحر بن قیس از سوارکاران عرب بود.[۲۱] عتبة بن ابوسفیان در سخنان خود با قیس بن اشعث در جنگ صفین، زحر بن قیس را فردی که چیزی جز هوای نفس خود نمی‌شناسد، توصیف کرد.[۲۲]

گزارش واقعه کربلا توسط زحر بن قیس به یزید بن معاویه
«مژده فتح و پیروزی آورده‌ام که خدا ترا بر مخالفانت یاری کرد و خلاصه پیش آمد آن است که حسین(ع) با هیجده نفر از اهل بیت و شصت نفر از یارانش بر ما وارد شد و ما به مجردی که از ورود او اطلاع حاصل کرده به جانب او کوچ نمودیم و پیشنهاد کردیم یا تسلیم شوند و یا تحت فرمان ابن زیاد درآیند و یا نبرد کنند آنان کارزار را بر تسلیم برگزیدند ما هم بامداد که خورشید سر از نقاب حجاب برآورد بر آنها تاختیم و از هر طرف آنان را در محاصره خود درآوردیم و شمشیرهای خود را بر فراز سرهای آنان قرار دادیم آنها که خود را اسیر چنگال ما دیده راه گریز برای خود مهیا می‌کردند و بدون آنکه پناهگاهی در نظر داشته باشند از دست ما فرار می‌کردند و مانند کبوتران بینوا که از چنگال خونین باز به این سو و آن سو پرواز می‌کنند از ضرب تیغ و شمشیر ما به گودالها و نیزارها پناهنده می‌شدند و سوگند به خدا زیادتر از نحر شتر یا مقدار خواب قیلوله تاب مقاومت نیاورده در نتیجه ما کوچک و بزرگ آنها را از پای درآوردیم و سر از تنهاشان جدا کردیم و بدن هایشان را برهنه در روی خاک افکنده و جامه هایشان را به خونشان آغشته و صورت هایشان به خاک آلوده کردیم و سرانجامشان به آنجا رسید که خورشید بر آنها می‌تابید و باد بر بدن هایشان می‌وزید و زیارت کنندگانشان عقاب و کرکس بودند.»
ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۸۳-۸۴؛ طبری، تاریخ، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۵۹؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۳۴۱.

واقعه کربلا

پس از شهادت امام علی(ع)، زحر به معاویه و کارگزارانش پیوست و علیه حجر بن عدی شهادت داد.[۲۳]

در واقعه کربلا، عبیدالله بن زیاد او را رئیس پاسبانان کوفه قرار داد.[۲۴] تا کسی از اهالی کوفه به یاران امام حسین نپیوندد.[۲۵] پس از شهادت امام حسین(ع) و یارانش نیز از سوی ابن زیاد مسئول انتقال سرهای شهدا و اسراء به شام نزد یزید بن معاویه گردید.[۲۶] چون زحر بن قیس بر یزید وارد شد، گزارش واقعه کربلا را به یزید داد.[۲۷]

پس از واقعه کربلا

زحر بن قیس، پس از مرگ یزید بن معاویه، با عبدالله بن زبیر همراه شد و به همراه ابن مطیع کوشید تا از قیام مختار جلوگیری کند. ابن مطیع او را به همراه عده‌ای به سوی محله کنده فرستاد تا مانع پیشروی مختار و یارانش شود.[۲۸] او در شورش اشراف کوفه علیه مختار، مسئول جنگ در محله کنده بود،[۲۹] اما با شکست این شورش به مصعب بن زبیر پیوست. او سپاه مصعب بن زبیر را در جنگ با مختار همراهی نمود و از سوی او مأمور تصرف محله مراد کوفه شد.[۳۰] زحر در جنگ مصعب بن زبیر با عبدالملک بن مروان در کنار مصعب حضور داشت[۳۱] اما عبدالملک با وعده امارت اصفهان او و بسیاری از سران سپاه مصعب را از سپاه مصعب جدا کرد.[۳۲] زحر، از جمله کسانی بود که عبدالملک در سال ۷۱ق، امارت اصفهان را به آنان داد.[۳۳]

زحر بن قیس بعدها به خدمت حجاج بن یوسف ثقفی درآمد و در شورش‌های خوارج در عراق و برخی دیگر از مناطق از جمله ایران، به دستور حجاج به فرماندهی سپاهی هزار و هشتصد نفره، به جنگ شبیب بن یزید شیبانی رفت اما شکست خورد. او در این جنگ مجروح شد، هنگامی که او را به کوفه انتقال دادند، حجاج بن یوسف او را مورد اکرام خود قرار داد.[۳۴] برخی از منابع هم از حضور او در کنار مهلب بن ابی صفره در جنگ با خوارج حکایت دارند.[۳۵]

پانویس

  1. ابن حجر، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۵۲۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۰۹.
  2. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۵۰۲؛ وقعة الصفین، ص۱۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۴۰۹.
  3. سمعانی، انساب، ۱۳۸۲ق، ج۳، ص۲۹۱.
  4. طبری، تاریخ، ۱۳۸۷ق، ج۶، ص۱۹۷.
  5. ابن قتیبه، الامامه و السیاسیه، ج۱، ص۱۲۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱۵، ص۱۲۹؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۲۶، ج۶، ص۲۹۵؛ مقرم، مقتل الحسین، ص۲۰۵.
  6. ابن قتیبه، الامامه و السیاسیه، ج۱، ص۱۱۰؛ طبری، تاریخ، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۴۲؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۳۴۱.
  7. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۰۹؛ ابن حجر، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۵۲۰.
  8. ابن حجر، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۵۲۰.
  9. دینوری، اخبارالطوال، ص۱۵۶.
  10. طوسی، رجال، ص۶۵؛ ابن داود، رجال، ص۱۵۵.
  11. منقری، وقعة الصفین، ص۱۵.
  12. منقری، وقعة الصفین، ص۱۷-۱۸.
  13. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۴۷.
  14. طبری، تاریخ، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۴۲.
  15. مفید، الارشاد، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.
  16. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۰۷؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسیه، ج۱، ص۱۲۱، ۱۳۷، ۱۴۸.
  17. ابن قتیبه، الامامه و السیاسیه، ج۱، ص۱۲۱.
  18. منقری، وقعة الصفین، ص۵۰۳.
  19. ابن قتیبه، الامامه و السیاسیه، ج۱، ص۱۴۸
  20. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۵۰۲-۵۰۳.
  21. ابن حجر، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۵۲۰.
  22. منقری، وقعة الصفین، ص۴۰۸؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسیه، ج۱، ص۱۳۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۶۸.
  23. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۵؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۲۷۰.
  24. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۹،۲۱۲.
  25. المقرم، مقتل الحسین، ص۲۰۵.
  26. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۱۲؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۸۳؛ دینوری، اخبارالطوال، ص۲۶۰؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۹؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸.
  27. ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۸۳-۸۴؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۹؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۳۴۱.
  28. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ۳۸۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۲۱۷-۲۱۸؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۸.
  29. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۳۹، ۳۹۸؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۴۵.
  30. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ۴۳۹؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۰۵.
  31. ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۳۰۷.
  32. طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۶.
  33. طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۶.
  34. بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۳، ۲۹؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۴۰۸.
  35. ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۳۶۶.

منابع

  • ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغة، کتابخانه آیت الله مرعشی قم، ۱۴۰۴ق.
  • ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، دارصادر، بیروت، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م.
  • ابن اعثم کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، تحقیق: علی شیری، دارالأضواء، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
  • ابن حزم اندلسی، جمهرة أنساب العرب، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۸ق.
  • ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.
  • ابن داود حلی، رجال ابن داود، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۸۳ق.
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: علی شیری، دارالأضواء، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف(۲)، تحقیق: محمدباقر محمودی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۹۷۴م/۱۳۹۴ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الأشراف(ج۳)، تحقیق: محمدباقر محمودی، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۹۷۷ق/۱۳۹۷م.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف(۵)، تحقیق: احسان عباس، بیروت، جمعیة المستشرقین الألمانیة، ۱۹۷۹م/۱۴۰۰ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، کتاب جمل من انساب‌الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
  • دینوری، احمد بن داوود، الأخبار الطوال، تحقیق: عبدالمنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، منشورات الرضی، قم، ۱۳۶۸ش.
  • سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الأنساب، تحقیق: عبدالرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، حیدر آباد، ۱۳۸۲ق/۱۹۶۲م.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمدأبوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
  • طوسی، رجال، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۵ق.
  • مفید، الإرشاد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ ق.
  • منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، المؤسسة العربیة الحدیثة، القاهره، ۱۳۸۲ق، افست قم، منشورات مکتبة المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.