باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

گستره حکومت عباسیان در دوران اوج خلافت

بنی عباس، (حکومت: ۱۳۲ق-۶۵۶ق) از مشهورترین سلسله‌های خلافت اسلامی که بیش از پنج قرن بر اکثر مناطق اسلامی حکومت داشتند. فعالیت امام صادق (ع)، و امامان بعدی، در زمان بنی‌عباس بوده است. در این دوره، امامان و علویان و پیروان آنان، در فشار و سرکوب شدید بودند. سیاست امامان در برابر حاکمان بنی‌عباس، تقیه و دوری از قیام و گاه گفتگوی صریح با خلیفه بود.

اولین قیام مشهور علویان، قیام نفس زکیه و برادرش ابراهیم در ۱۴۵ق علیه منصور بود. قیام شهید فخ نیز در ۱۶۵ق توسط حسین بن علی علیه هادی عباسی صورت گرفت.

همه خلفای بنی‌عباس از نسل محمد بن علی، نوه ابن‌عباس، مفسر معروف بودند. محمد بن علی ادعا کرد که توسط ابوهاشم، نوه امام علی (ع)، به وصایت و امامت بنی‌هاشم انتخاب گردید. ابومسلم، داعی مشهور عباسیان، در ۱۲۹ق از مرو قیام علیه بنی‌مروان را آغاز کرد که به سقوط آنان و شروع خلافت عباسیان منجر شد. مقر حکومت بنی‌عباس، بغداد بود. مشهورترین خلفای این سلسله، منصور(۱۵۸-۱۳۶ق)، هارون (۱۹۷-۱۷۰ق)، مامون (۲۱۸-۱۹۸ق)و معتصم (۲۲۷-۲۱۸ق) بود. این سلسله توسط هلاکو خان امیر مغول‌ها در ۶۵۶ق از بین رفت.

محتویات

تبار

همه خلفای عباسی از نسل محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بودند. عباس(۳۲ق ـ ۵۳پ.ق) عموی پیامبر بود. فرزندش عبدالله بن عباس (۶۸-۳ق) مشهور به ابن‌عباس، از اصحاب سه امام اول شیعیان و از مفسران بود. علی (۴۰-۱۱۷ق) فرزند ابن‌عباس، توسط خلفای بنی‌مروان به حُمَیمه، در جنوب شام تبعید شد. فرزند او ابوعبدالله محمد (۱۲۵-۵۴ق) ادعا کرد که توسط ابوهاشم عبدالله، نوه امام علی و فرزند محمد حنفیه، در ۹۸ق به وصایت و امامت بنی‌هاشم انتخاب شده است. ابراهیم (۱۳۲-۸۲ق) فرزند محمد، معروف به ابراهیم امام، ابومسلم را به خراسان فرستاد تا در ۱۲۹ق قیام علیه بنی‌امیه را شروع کرد و آنان را برانداخت و بنی‌عباس به حکومت رسیدند. اولین و دومین حاکم بنی‌عباس، ابوالعباس عبدالله سفاح و عبدالله منصور، برادران ابراهیم و فرزندان محمد بودند.


ادعای امامت

ابوهاشم فرزند محمد حنفیه و بزرگ بنی‌هاشم در ۹۸ق پس از دیدار با سلیمان بن عبدالملک، خلیفه بنی‌مروان درگذشت. برخی منابع، از دیدار او با محمدبن‌علی، و سپردن اسرار دعوت خود به او خبر داده‌اند. محمد بن علی سپس ادعای امامت بنی‌هاشم کرد.[۱]

دعوت و قیام علیه بنی‌امیه

محمد بن علی، در ۱۰۰ق دعوت‌گران خود را به عراق و خراسان فرستاد تا مردم را به آل محمد (ص) دعوت کنند. پایگاه اصلی وی، کوفه بود. پیروان او، خمس اموال و هدایا را برای او می‌فرستادند. محمد بن علی به مدت ۲۸ سال توانست، سازمان تبلیغی مخفی و منظم ایجاد و اداره کند. پس از فوت محمد بن علی در ۱۲۵ق[۲] داعیان و پیروان او بنابر وصیتش، جانشینی پسرش ابراهیم را پذیرفتند.[۳]

هنگامی که مروان بن محمد، با آشوب‌های فراوان و عدم توان کنترل آن روبرو بود، ابومسلم خراسانی به داعیان پیوست.[۴] او در رمضان ۱۲۹ق در مرو قیام خود را شروع کرد.[۵] قُحطَبة بن شَبیب، فرمانده لشکریان بنی‌عباس به سمت شهرهای اطراف و عراق حرکت کرد.[۶] او در محرم ۱۳۲ق به کوفه رسید. ولی اندکی پیش از آن، ابراهیم در زندان مروان بن محمد درگذشت.[۷] ابراهیم به هنگام دستگیری، برادرش ابوالعباس عبدالله سفاح را جانشین خود قرار داد و از او خواست به کوفه برود.[۸]

شروع خلافت

خلافت عباسی پس از بیعت با ابوالعباس عبدالله سفاح در ربیع الاول یا ربیع الثانی ۱۳۲ق/۷۴۹م در مسجد کوفه آغاز شد. آنها سپس مروان و بقایای امویان را تار و مار کردند.[۹] منصور، دومین خلیفه این خاندان، تلاش بسیاری برای تحکیم حکومت نمود. در آغاز عبدالله بن علی، عموی منصور در شام شورش کرد. ابومسلم این شورش را سرکوب کرد.منصور در شعبان ۱۳۷ق ابومسلم را بخاطر بی‌اعتمادی و بیم از قدرت او به قتل رساند و با بخشش‎های فراوان یاران او را به سکوت واداشت.[۱۰]

امامان و بنی‌عباس

بنی‌عباس پس از صلح و کناره‌گیری امام حسن (ع) از خلافت، از علویان فاصله گرفتند. عبیدالله، برادر ابن‌عباس، فرماندهی سپاه امام حسن را رها کرد و به معاویه پیوست.[۱۱] ابن‌عباس در حرکت امام حسین (ع) به کوفه در مکه ماند.[۱۲] او و فرزندانش پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) فقط با محمد حنفیه و فرزندش ابوهاشم ارتباط نزدیک داشتند.[۱۳]

امامت حضرت صادق، امام ششم شیعیان و امامان بعدی با دوران حکومت بنی‌عباس هم‌زمان بود. سیاست کلی این امامان شامل تقیه و عدم مخالفت صریح با بنی‌عباس در اجتماع، عدم شرکت در قیام‌های علویان و انتقادهای صریح و شجاعانه در دیدارهای رودررو با خلفاء بود.[۱۴]

امام صادق

در برخی منابع، از ارسال دو نامه برای امام صادق توسط ابومسلم در زمان دعوت بنی‌عباس و دو نامه از سوی ابوسَلمه خلَاّل، وزیر سفاح روایت شده است. مسعودی نوشته که امام به دو نامه ابومسلم جوابی نداده است.[۱۵] اما فخر رازی آورده، جعفر بن محمد پاسخ داد: نه تو از یاران من هستی و نه این زمان، زمان من است.[۱۶] اسد حیدر، علت واکنش امام صادق به نامه‌های ابومسلم را در عدم صداقت و عدم وفاداری ابومسلم دانسته است.[۱۷] حضرت صادق به آورنده نامه ابوسلمه گفت: مرا کاری با ابوسلمه نیست! او شیعه دیگران است.[۱۸]

منصور برای اطلاع از تمایل یا عدم تمایل و فعالیت‌های جعفر صادق علیه خود، او را زیرنظر داشت و گاه افراد و نامه‌های جعلی برای او می‌فرستاد. در این دوره روایاتی از امام صادق(ع) نقل شده است که بر تقیه تأکید می‌کرد.[۱۹] برخی نیز با انگیزه‌های متفاوت، نزد منصور از امام صادق بدگویی می‌کردند. عیسی بن موسی، پسرعموی منصور پس از سرکوب قیام نفس زکیه، بخشی از اموال امام ششم را مصادره کرد. منصور در پاسخ به شکایت امام، قصد قتل او را کرد ولی با صحبت‌ها و تعهد امام، از این کار منصرف شد.[۲۰] منصور چندین بار حضرت صادق را از مدینه به عراق خواند و او را وادار به مناظره با ابوحنیفه کرد ولی نتوانست او را مغلوب کند.[۲۱] امام در ۱۴۸ق، سه سال پس از قیام نفس زکیه درگذشت. تعدادی از علمای شیعه علت فوت او را مسمومیت توسط منصور می‌دانند.[۲۲] حضرت صادق بخاطر سخت‌گیری‌های عباسیان و به منظور حفظ جان امام کاظم (ع)، پنج نفر، از جمله منصور را وصی خود معرفی کرد.[۲۳]

امام کاظم

۳۵ سال امامت حضرت کاظم(۱۹۳-۱۴۸ق) هم‌زمان با ۱۰ سال خلافت منصور(حکومت۱۳۶-۱۵۸ق)، ۱۱ سال خلافت مهدی (حکومت۱۵۸-۱۶۹ق)، یک سال خلافت هادی (حکومت۱۶۹-۱۷۰ق) و ۱۳ سال خلافت هارون (حکومت۱۷۰-۱۹۳ق) بود.[۲۴] دوران زندگانی موسی بن جعفر با دوران قدرت گرفتن عباسیان، و قیام‌های متعدد از سوی علویان علیه آنان هم‌زمان بود. قیام شهید فخ در سال ۱۶۹ق در دوره امامت موسی بن جعفر و خلافت هادی عباسی به وقوع پیوست.[۲۵] امام کاظم(ع) برای ارتباط با شیعیان و تقویت توان اقتصادی آنان، سازمان وکالت را که در زمان امام صادق(ع) پایه‌گذاری شده بود، گسترش داد.[۲۶] هنگامی‌که مهدی عباسی از او خواست تا حدود فدک را مشخص کند، امام مرزهایی را تعیین کرد که با قلمرو حکومت عباسیان برابری می‌کرد.[۲۷] امام هفتم شیعیان اصحاب خود را به عدم همکاری با عباسیان سفارش می‌کرد، از جمله [[صفوان جمال را از کرایه دادن شتران خود به هارون منع کرد.[۲۸] در عین حال از علی بن یقطین که در حکومت هارون الرشید، عهده‌دار وزارت بود، خواست تا در دربار بماند و به شیعیان خدمت کند.[۲۹]

امام کاظم(ع)، در طول دوران امامتش چندین بار از سوی خلفای عباسی احضار و زندانی شد. نخستین‌بار در زمان خلافت مهدی عباسی، امام را از مدینه به بغداد منتقل کردند.[۳۰] هارون نیز دو بار امام را زندانی کرد.[۳۱] امام کاظم(ع) سال‌های پایانی عمر خود را در زندان‌های فضل بن یحیی و سندی بن شاهک گذراند. بدگویی یحیی برمکی[۳۲] بیم هارون از موقعیت امام بین مردم و افزایش شیعیان او[۳۳] و عدم رعایت تقیه از سوی برخی یاران امام[۳۴] از جمله دلایل زندانی شدن او بیان شده است.

موقعیت طالبیان و شیعیان

گفته شده ابن‌عباس به فرزندش على وصیت کرد(۶۸ق) پس از مرگ او، از حجاز خارج شود و از قیام‌هاى پسرعموهایش، علویان دورى کند.[۳۵] محمد‌بن‌علی، نوه ابن‌عباس در ۱۰۰ق وقتی داعی خود را به خراسان می‌فرستاد، به او توصیه کرد از شخصی به نام غالب و یارانش که در نیشابور مردم را به امام باقر (ع) دعوت می‌کرد، دوری کند.[۳۶] او، برادران، فرزندان، داعیان و طرفداران‌ش در قیام زید (۱۲۲ق)و فرزندش یحیی (۱۲۵ق) شرکت نکردند.[۳۷]

در ۱۲۶ق پس از مرگ هشام بن عبدالملک، خلیفه قدرتمند مروانی، بنی هاشم در موسم حج در دهکده ابواء، مدفن آمنه، مادر پیامبر جمع شدند. در این جلسه، محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه به عنوان خلیفه آینده معرفی شد و بنی‌عباس و بقیه بجز امام صادق با او بیعت کردند.[۳۸]

بنی‌عباس در ۱۲۷ق در قیام عبدالله بن معاویة، نوه عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب، شرکت کردند. [یادداشت ۱] عبدالله در ۱۲۹ق از سپاه مروان شکست خورد و به امید یاری ابومسلم به هرات رفت. عبدالله در ۱۳۰ق توسط حاکم هرات و بدستور ابومسلم، در زندان کشته شد.[۴۰]

بنی‌هاشم در ۱۲۹ق، در مکه برای تجدید بیعت تشکیل جلسه دادند ولی بنی‌عباس با شنیدن شروع قیام ابومسلم، جلسه را ترک کردند.[۴۱]

در دوران سفاح (۱۳۶-۱۳۲ق) علویان از آرامش نسبی برخوردار بودند. البته سفاح، وزیر خود، ابوسلمه خلال را که از داعیان و عوامل موثر سقوط بنی‌امیه و شروع خلافت بنی‌عباس بود، به قتل رساند. زیرا او به علویان اظهار تمایل کرده بود و قدرت بسیاری داشت.[۴۲] ابومسلم در قتل ابوسلمه، مخالفتی نکرد. او چند ماه پس از شروع خلافت سفاح، سلیمان‌ بن‌ کثیر را نیز به گمان همکاری با علویان گردن زد.[۴۳] او سپس جنبش شریک بن شیخ (۱۳۳ق) را در بخارا سرکوب کرد و او را کشت. تعدادی از مورخان، شریک و ماهیت قیام او را شیعی دانسته‌اند.[۴۴] سفاح مرکز حکومت خود را از کوفه به حیره، سپس انبار منتقل کرد زیرا مردم کوفه را متمایل به علویان می‌دانست. او شهر هاشمیه را نزدیک انبار ساخت.[۴۵]

در حکومت منصور و پس از آن، سخت‌گیری حاکمان عباسی بر علویان سبب شد، تا شماری از علویان دست به قیام بزنند. قیام نفس زکیه، تشکیل حکومت ادریسیان و قیام شهید فخ از آن جمله بود. قیام محمد بن عبدالله بن حسن|قیام محمد بن عبدالله (۱۴۵ق) مشهور به نفس زکیه در مکه و مدینه و قیام برادرش، ابراهیم در بصره رخ داد.[۴۶] منصور در ابتدای حکومت، برای پیدا کردن نفس زکیه و برادرش ابراهیم، پدر آنان، عبدالله بن حسن را زیر نظر گرفت و تحت فشار قرار داد. منصور برای مقابله با علویان پسرش، محمد را «‌مهدی‌» خواند.[۴۷]او در نامه‌ای به محمد نفس زکیه موضوع وراثت عباس از پیامبر(ص) را مطرح ساخت.[۴۸] در این زمان روایاتی با ساختار پیشگویانه ترویج می‎شد که بر بقای خلافت در فرزندان عباس و حتی محرومیت آل ابی طالب از آن تأکید داشت.[۴۹]

دوره‌های حکومت

بنی عباس

خلفا

عنوان


ابوالعباس عبدالله سفاح
ابوجعفر عبدالله منصور
ابوعبدالله محمد مهدی
ابومحمد موسی هادی
هارون‌ الرشید
ابوعبدالله محمد امین
ابوالعباس عبدالله مأمون
ابواسحاق محمد معتصم (المعتصم بالله)
ابوجعفر هارون واثق (الواثق بالله)
ابوالفضل جعفر متوکل (متوکل علی‌الله)
ابوجعفر محمد منتصر (المنتصر بالله)
ابوالعباس احمد مستعین (المستعین بالله)
ابوعبدالله محمد معتز (المعتز بالله)
ابواسحاق محمد مهتدی (المهتدی بالله)
ابوالعباس محمد معتمد (المعتمد علی الله)
ابوالعباس احمد معتضد (المعتضد بالله)
ابواحمد علی مکتفی (المکتفی بالله)
ابوالفضل جعفر مقتدر (المقتدر بالله)
ابومنصور محمد قاهر (القاهر بالله)
ابوالعباس محمد راضی (الراضی بالله)
ابواسحاق ابراهیم متقی (المتقی لله)
ابوالقاسم عبدالله مستکفی (المستکفی بالله)
ابوالقاسم فضل مطیع (المطیع لله)
ابوبکر عبدالکریم طائع (الطائع بالله)
ابوالعباس احمد قادر (القادر بالله)
ابوجعفر عبدالله قائم (القائم بأمر الله)
ابوالقاسم عبدالله مقتدی (المقتدی بامر الله)
ابوالعباس احمد مستظهر (المستظهر بالله)
ابومنصور فضل مسترشد (المسترشد بالله)
ابوجعفر منصور راشد (الراشد بالله)
ابوعبدالله محمد مقتفی (المقتفی لامر الله)
ابومظفر یوسف مستنجد (المستنجد بالله)
ابومحمد حسن مستضی (المستضی بامر الله)
ابوالعباس احمد ناصر (الناصر لدین الله)
ابونصر محمد ظاهر (الظاهر بامر الله)
ابوجعفر منصور مستنصر (المستنصر بالله)
ابواحمد عبدالله مستعصم (المستعصم بالله)

دورهٔ سلطنت


۱۳۲-۱۳۶
۱۳۶-۱۵۸
۱۵۸-۱۶۹
۱۶۹-۱۷۰
۱۷۰-۱۹۳
۱۹۳-۱۹۸
۱۹۸-۲۱۸
۲۱۸-۲۲۷
۲۲۷-۲۳۲
۲۳۲-۲۴۷
۲۴۷-۲۴۸
۲۴۸-۲۵۲
۲۵۲-۲۵۵
۲۵۵-۲۵۶
۲۵۶-۲۷۸
۲۷۸-۲۸۹
۲۸۹-۲۹۵
۲۹۵-۳۲۰
۳۲۰-۳۲۲
۳۲۲-۳۲۹
۳۲۹-۳۳۳
۳۳۴-۳۳۳
۳۳۴-۳۶۳
۳۶۳-۳۸۱
۳۸۱-۴۲۲
۴۲۲-۴۶۷
۴۶۷-۴۸۷
۴۸۷-۵۱۲
۵۱۲-۵۲۹
۵۲۹-۵۳۰
۵۳۰-۵۵۵
۵۵۵-۵۶۶
۵۶۶-۵۷۵
۵۷۵-۶۲۲
۶۲۲-۶۲۳
۶۲۳-۶۴۰
۶۴۰-۶۵۶

وزرا و امرای سرشناس

ابومسلم خراسانی
ابوسلمه خلال
یحیی بن خالد برمکی
فضل بن یحیی برمکی
جعفر بن یحیی برمکی
حمید بن قحطبه طائی
علی بن عیسی بن ماهان
فضل بن ربیع
فضل بن سهل
طاهر بن حسین
عضدالدوله
عیسی بن یزید جلودی
...

چهره‌های سرشناس هم‌عصر

امام صادق علیه السلام
امام موسی کاظم علیه السلام
امام رضا علیه السلام
امام محمدجواد علیه السلام
امام هادی علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
...

رویدادهای مهم

قیام محمد نفس زکیه
قیام شهید فخ
..

سلسله عباسی را بر اساس قدرت خلیفه و اوضاع سیاسی می‌توان به چهار دوره یا مرحله تقسیم کرد.[۵۰]

  • دوره نخست (۲۳۲-۱۳۲ق/۸۴۷-۷۵۰م): در این دوره، قدرت خلیفه بسیار بود و تسلط حکومت رو به گسترش و نفوذ بود. این دوره از خلافت ابوالعباس سفاح تا پایان خلافت واثق ادامه داشت.
  • دوره دوم (۳۳۴-۲۳۲ق/۸۴۷-۹۴۶م): اقوام تُرک آسیای میانه باعث تضعیف حکومت شدند. این دوره از آغاز خلافت متوکل تا میانه خلافت مستکفی طول کشید.
  • دوره سوم (۴۴۷-۳۳۴ق/۱۰۰۵-۹۴۶م): در ابتدای این دوره حاکمان پارسی آل‌بویه بر خلفاء تسلط پیدا کردند. این دوره از میانه خلافت مستکفی آغاز شد و در میانه خلافت القائم به پایان رسید.
  • دوره چهارم (۶۵۶-۴۴۷ق/۱۲۸۵-۱۰۰۵م): سلجوقیان در ابتدای این دوره قدرت را بدست گرفتند و مغولان در اخر این دوره، با کشتن مستعصم، خلافت بنی‌عباس را تمام کردند.

خلفای مشهور

معروف‌ترین وزیران و کارگزاران

  • ابومسلم
  • ابوسلمه خلال
  • برمکیان

اگرچه در زمان منصور و مهدی وزارت بود،[۵۱] اما این نهاد از زمان برمکیان استقرار یافت.[۵۲]برمکیان به همراه کامیابی‎ها و پیشرفت امور، نفوذ بسیاری در شئون خلافت یافتند. به همین سبب، در ۱۸۷ق هارون تصمیم به حذف ایشان گرفت.[۵۳]

  • فضل بن سهل

حکومت‌های هم‌زمان

اتفاقات برجسته

تا حدود ۱۴۵ق عباسیان در کوفه مستقر بودند. منصور پس از سرکوب قیام محمد نفس زکیه، بنای بغداد بیش از پیش مورد توجه قرار داد. بنای بغداد در استواری خلافت نقش زیادی داشت. [۵۴]

  • نبرد با رومیان

در ۱۸۱ق هارون به آسیای صغیر لشکر کشید و با تحمیل شرایط سنگین بر روم، صلح کرد.[۵۵] او در ۱۹۰ق بار دیگر به روم شرقی لشکر کشید و تا فتح هرقله پیش رفت.[۵۶]



پانویس

  1. بلاذری، انساب الاشراف، ص۸۰؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۹۷؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۳-۲۹۲.
  2. نک: بلاذری، همان، ج۴، ص۱۰۷؛ نیز اخبار، ص۲۳۹.
  3. همان، ص۲۳۷-۲۳۹؛ طبری، ج۷ُ ص ۲۹۴-۲۹۵.
  4. طبری، ج۷، ص۳۲۳، ۳۷۴-۳۷۵، ۳۹۳-۳۹۴.
  5. طبری، ج۷، ص۳۷۸-۳۷۹؛ اخبار، ص۳۱۰، ۳۱۵.
  6. همان، ص۳۲۱.
  7. بلاذری، جمل، ج۴، ص۱۶۴-۱۶۵؛ طبری، ج۷، ص۴۲۲.
  8. بلاذری، همان، ج۴، ص۱۶۷.
  9. طبری، ج۷، ص۴۶۶.
  10. طبری، ج۷، ۴۹۳؛ مسعودی، ج۴، ص۱۴۳.
  11. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۴۳۰.
  12. الله اکبری، عباسیان از بعثت تا خلافت، ۱۳۸۱ش، ص۸۹.
  13. الله اکبری، عباسیان از بعثت تا خلافت، ۱۳۸۱ش، ص۸۹.
  14. جعفریان، حیات فکری‌سیاسی امامان شیعه، ۱۳۹۳ش، ص۴۳۵.
  15. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۶۸.
  16. فخر رازی، المحصل، ۱۴۱۱ق، ص۵۹۱
  17. حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۳۰۶.
  18. حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۳۰۶.
  19. فتال نیشابوری، روضةالواعظین، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۹۳.
  20. ابن اثیر، الکامل، ج۵، ص۵۴۴-۵۴۳.
  21. ذهبی، سیر اعلام النبوة، ج۶، ص۲۵۸-۲۵۷.
  22. ابن بابویه، اعتقادات الامامیه، ۱۳۸۹ش، ص۹۸؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص ۲۸۰؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۲۴۶؛ سید ابن طاووس، اقبال الاعمال، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۱۴.
  23. پیشوایی، سیره پیشوایان، ص۴۱۴.
  24. پیشوایی، سیره پیشوایان، ص۴۱۳.
  25. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص۳۸۵-۳۸۴.
  26. جباری، امام کاظم و سازمان وکالت، ص۱۶.
  27. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، انتشارات علامه، ج۴، ص ۳۲۰.
  28. شیخ طوسی، رجال کشی، ص۴۴۱.
  29. شیخ طوسی،‌ رجال کشی، ص۴۳۳.
  30. ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۱۳.
  31. کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۷۶.
  32. مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۷-۲۳۸.
  33. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۰۱.
  34. صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۳۶۱-۳۶۳.
  35. اخبار الدولةالعباسی، ص۲۰۰.
  36. اخبار الدولةالعباسی، ص۲۰۴.
  37. الله اکبری، عباسیان از بعثت تا خلافت، ۱۳۸۱ش، ص۸۹.
  38. مفید، ارشاد، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۲.
  39. اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۱۵۷.
  40. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۶۴.
  41. اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۲۲۷.
  42. الله اکبری، عباسیان از بعثت تا خلافت، ص۶۶.
  43. اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۰۵ق، ص۱۵۹.
  44. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۸ق، ص۱۵۹؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۸۶۹م، ج۶،ص۱۱۲.
  45. الله اکبری، عباسیان از بعثت تا خلافت، ص۶۶.
  46. طبری، ج۷، ص۴۹۳؛ ابوالفرج، همان، ص۲۳۲، ۳۱۵.
  47. برای تفصیل، نک: دوری، الفکرة...؛ ۱۲۹-۱۳۰؛ عمر، بحوث، ۲۱۲-۲۱۴.
  48. طبری، ج۷، ص۵۷۱.
  49. ابن سعد، ج۵، ص۳۲۸؛ بلاذری، همان، ج۴، ص۱۱؛ دینوری مالکی، ج۱، ص۱۵۸؛ نیز نک: اخبار، ص۱۳۱، ۱۶۸، ۱۸۶، ۱۸۷، ۲۰۰.
  50. طقوش، دولت عباسیان، ص۲۷.
  51. طبری، ج۸، ص۱۸۹، ۲۰۷؛ جهشیاری، ص۱۴۱، ۱۵۶، ۱۶۷؛ برای تفصیل نک: کروی، ۲۹-۳۰، ۵۳، ۶۱.
  52. نک: دوری، النظم....، ۱۹۸، ۲۱۲؛ ضیف، ص۲۰، برای انواع دیوان‌ها، نک: جنابی، ص۴۱.
  53. طبری، ج۸، ص۲۸۷.
  54. نک: مدخل بغداد.
  55. همو& ج۸، ۲۶۸؛ نیز نک: حسین، ص۲۲۰.
  56. خلیفه، ج۲، ص۷۳۷؛ طبری، ج۸، ص۳۲۰-۳۲۲.
  1. او در کوفه در ابتدای حکومت مروان بن محمد قیام کرد. عبدالله پس از شکست، به منطقه جبال (همدان، ری، قومس و اصفهان) رفت و آنجا را به اضافه شیراز تصرف کرد.[۳۹] در این هنگام، خاندان عباسی مانند منصور و سفاح و عموهایش به او پیوستند. او منصور را والی ایذه کرد.

پیوند به بیرون

منبع

  • آبی، منصور؛ نثر الدرر، به کوشش محمد علی قرنه و علی محمدبجاوی، قاهره، ۱۹۸۳م.
  • ابن اثیر، الکامل،
  • ابن خلدون، مقدمه، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی.
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت،‌دار صادر.
  • ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه الدمشق، تراجم النساء، به کوشش سکینه شهابی، دمشق، ۱۴۰۲/۱۹۸۲م.
  • ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
  • ابن قتیبه، فضل العرب و التبیه علی علومها، به کوشش ولید محمود خالص، ابوظبی، ۱۹۹۸م.
  • ابن هشام، عبدالملک، سیره النبی، به کوشش محمد محی الدین عبدالحمید، قاهره، مطبعه عیسی البابی الحلبی.
  • اخبار الدوله العباسیه، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، ۱۹۷۱م.
  • اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، قاهره، وزاره الثقافه و الارشاد القومی،
  • اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ۱۳۶۸/۱۹۴۹.
  • بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۶۳م.
  • تاریخ الخلفاء، به کوشش پ. گریازنویچ، مسکو، ۱۹۶۷م.
  • جنابی، عجمی محمد خطاب، هارون الرشید و موسسات الخلافه فی عهده، بغداد، ۱۹۸۹م.
  • جومرد، عبدالجبار، هارون الرشید حقائق من عهده و خلافته، بیروت، ۱۹۹۹م.
  • جهشیاری، محمد، الوزراء و الکتاب، به کوشش مصطفی سقاء و دیگران، قاهره، ۱۹۳۸م.
  • حسین، صابر محمد دیاب، الدوله الاسلامی فی العصر العباسی، قاهره، ۱۴۲۲/۲۰۰۱.
  • خلیفه بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۰م.
  • دوری، عبدالعزیز، الفکرة المهدیه بین الدعوه العباسیه و العصر العباسی الاول، دراسات عربیه و اسلامیه، به کوشش وداد قاضی، بیروت، ۱۹۸۱م.
  • دینوری، احمد، اخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۹۵۹م.
  • ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث ۸۱-۱۰۰، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
  • رشاد، عبدالمنعم و موفق سالم نوری، الامین الخلیفه المفتری علیه، بغداد، ۲۰۰۱م.
  • رفاعی، احمد فرید، عصر المامون، قاهره، ۱۹۲۸م.
  • ریس، محمد ضیاء الدین، الخراج و النظم المالیه للدوله الاسلامیه، قاهره، ۱۹۶۹م.
  • زبیری، مصعب، نسب قریش، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ۱۹۵۱م.
  • زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، ۱۳۶۲ش.
  • زنبیر، محمد، محاولة جدیده لتفسیر نکبة البرامکة، البحث العلمی، بغداد، ۱۳۸۶ق، س۲، شم۸.
  • صقر،نادیه حسنی، السلم فی العلاقات العباسیه البیزنطیه فی العصر العباسی الاول، مکه، ۱۴۰۶/۱۹۸۵.
  • ضیف، شوق، العصر العباسی الاول، قاهره،‌دار المعارف.
  • طبری، تاریخ.
  • عانی، حسن فاضل زعین، سیاسه المنصور ابی جعفر، بغداد، ۱۹۸۱م.
  • عمر، فاروق، بحوث فی التاریخ العباسی، بیروت/بغداد، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.
  • کروی، ابراهیم سلمان، نظام الوزاره فی العصر العباسی الاول، کویت، ۱۹۸۳م.
  • گوتاس، دیمیتری، تفکر یونانی، فرهنگ عربی، ترجمه محمد سیعید حنایی کاشانی، تهران، ۱۳۸۱ش.
  • مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ۱۹۷۱م.
  • واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م.
  • یعقوبی، احمد، تاریخ، به کوشش هوتسما، لیدن، ۱۹۶۹م.
  • bartold,w.w.sochinenya, madcow, 1966.
  • EI2، ذیل زندیق.