باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

نخستین امام شیعیان
علی بن ابی‌طالب (ع)

حرم امام علی1.jpg


زندگی
یوم‌الدار، شعب ابی‌طالب، لیلة المبیت، واقعه غدیر، سال‌شمار زندگی


میراث
نهج‌البلاغه، غرر الحکم، خطبه شقشقیه، خطبهٔ بی‌الف، خطبه بی‌نقطه، حرم


فضائل
آیه ولایت • آیه اهل‌الذکر • آیه شراء • آیه اولی‌الامر • آیه تطهیر • آیه مباهله • آیه مودت • آیه صادقین-حدیث مدینه‌العلم • حدیث رایت • حدیث سفینه • حدیث کساء • خطبه غدیر • حدیث منزلت • حدیث یوم‌الدار • حدیث ولایتسدالابوابحدیث وصایتصالح المؤمنینحدیث تهنیت


اصحاب
عمار بن یاسر، مالک اشتر، ابوذر غفاری، عبیدالله بن ابی‌رافع، حجر بن عدی، دیگران

خلافت امام علی(ع) دوران حکومت علی بن ابی‌طالب (ع) به‌عنوان چهارمین خلیفه مسلمانان است که به مدت حدوداً پنج سال، از سال ۳۵ قمری تا سال ۴۰ قمری به طول انجامید. امام(ع) پس از کشته شدن عثمان بن عفان، به خلافت برگزیده شد و بیعت با او به خواست و اصرار مردم در مسجد رخ داد. از نظر شیعیان به خلافت رسیدن امام علی(ع) در سال ۳۵ قمری اجرای دیرهنگام سخن پیامبر (ص) بود که در چند موقعیت، به‌خصوص در غدیر علی(ع) را به عنوان جانشین خود و امام امت اسلامی برگزیده بود. به خلافت رسیدن امام علی(ع) مخالفت برخی را برانگیخت که باعث بروز جنگ‌هایی علیه حکومتش شد. امام در امر حکومت‌داری همواره برقراری عدالت، تقسیم صحیح و به تساوی بیت‌المال، اجرای کامل احکام دین و برخورد انسانی با تمامی مردم را مدنظر داشت و عمل به آن‌ها را به کارگزاران خویش توصیه می‌نمود.

محتویات

خلافت امام علی(ع) در دیدگاه شیعه

خلافت در آموزه‌های شیعه، همان ولایت، امامت یا جانشینی پیامبر(ص) در همه امور دنیوی و اخروی است. خلفای رسول الله(ص) در مذهب تشیع، دوازده امام معصوم(ع) از اهل بیت آن حضرت هستند و تنها تفاوتی که با او دارند، این است که وحی بر آنها نازل نمی‌شود.[۱] شیعه به آیات متعدد قرآن و احاديث بسیاری از پيامبر گرامى(ص) در مورد خلافت اميرمؤمنان به‌عنوان اولین خلیفه جامعه اسلامی پس از رسول خدا استناد می‌کند و معتقد است که پيامبر خدا بر شخص امام پس از خود تنصيص كرده است.[۲]

ولی در عمل پس از رحلت پیامبر اسلام، خلافت به امام علی(ع) نرسید؛ بلکه پس از بیست و پنج سال از وفات پیامبر و خلافت خلفای سه‌گانه، سرانجام مردم با امام علی به‌عنوان خلیفه رسول‌الله بیعت کردند. از نظر شیعیان به خلافت رسیدن امام علی(ع) در سال ۳۵هجری اجرای دیرهنگام قراری بود که طبق آن پیامبر(ص) در چند موقعیت و به‌خصوص در غدیر ایشان را به‌عنوان جانشین خود و امام امت اسلامی برگزیده بود.[۳] بنابراین از نگاه شیعه، جز دوره‌ کوتاه حکومت امام علی(ع) و امام حسن(ع) خلافت رسمی، عملاً به غیر معصومان رسید و در حدود سیزده قرن اشخاص و خاندان‌های متعددی در گستره جهان اسلام خود را مصداق خلیفه پیامبر(ص) معرفی کردند.

شورش و قتل عثمان

نوشتار اصلی: قتل عثمان

امام علی(ع) پس از کشته شدن عثمان بن عفان، سومین خلیفه مسلمانان، به خلافت رسید. قتل عثمان باعث ایجاد اختلاف در جامعه اسلامى و منشأ حوادث بسیار ناگوارى در جهان اسلام شد.[۴] روش عثمان در حکومت‌داری و مسلط کردن ناشایستگان بر شهرها و ولایات مملکت اسلامی، اعتراضات گسترده‌ای را برانگیخته بود. معترضان بارها با نامه یا به‌صورت حضوری، اعتراض خود را به گوش او رسانده بودند. عثمان با آنها گفتگو کرد و وعده‌هایی مبنی بر اصلاح امور به آنان داد؛ ولی اقدامات او چندان جدی نبود که موجب اقناع گردد. او با افراد زیادی مشورت کرد ولی به ظاهر، تنها به مشورت‌های خویشان خود مانند مروان بن حکم و معاویه عمل می‌کرد.[۵]

با بالا گرفتن تشنج در حجاز و تن ندادن عثمان به خواسته‌های مردم، که مهم‌ترینش استعفای خود عثمان بود، معترضان اهل مدینه همراه جمعیت بسیاری از کوفه و مصر تصمیم گرفتند اقدامات خود را علیه او شدت بخشند.[۶] سرانجام، هزار مرد از کوفه و چهارصد مرد مصری به در خانه عثمان رفتند و خانه عثمان را شب و روز در محاصره خود قرار دادند.[۷] از واقدی نقل کرده‌اند که محاصره خانه عثمان چهل و نه روز طول کشید.[۸]

شورشیان آهسته آهسته به این نتیجه رسیدند که عثمان قصد کناره‌گیری و تن‌دادن به خواسته‌های آنان را ندارد، پس قصد جان او را کردند؛ ولی برخی معذورات مانند نگهبانی حسن بن‌علی(ع) از خانه عثمان و مایل نبودن شورشیان به درگیری با او و بنی‌هاشم، مانع حمله آنان به خانه عثمان می‌شد. شورشیان عاقبت از دور به خانه عثمان تیر انداختند و تصمیم گرفتند عثمان را بدون اینکه کسی متوجه شود بکشند. چند نفر از خانه یکی از انصار گذشتند و وارد خانه عثمان شدند، به‌طوری‌که هیچ‌یک از اطرافیان عثمان متوجه ورود آنان نشدند و سرانجام عثمان را به قتل رساندند.[۹]

بیعت با امام علی(ع)

پس از قتل عثمان به‌دست انقلابیونی که از شهرهای مختلف به مرکز خلافت اسلامی آمده بودند، توجه مردم به علی (ع) برای خلافت جلب شد. آنها با جدیت و سخت‌گیری، خواستار پذیرش حکومت توسط علی (ع) بودند.[۱۰] حضرت علی آنان را هنگام هجوم برای بیعت، به شتران تشنه در اطراف حوض‌های آب تشبیه کرده است.[۱۱]

ایشان در پاسخ به تقاضاهای مکرر مردم می‌فرمود: «مرا رها کنید و این امر را از دیگری بخواهید.»[۱۲] از محمد بن حنفیه نقل شده است: جمعی از اصحاب نزد امام علی (ع) آمدند و گفتند: ما سزاوارتر از تو به خلافت، کسی را نمی‌شناسیم؛ علی (ع) گفت: من وزیر شما باشم بهتر است تا امیر شما باشم. آنان گفتند: جز بیعت با تو، چیزی نمی‌پذیریم. آن‌حضرت گفت که بیعت او در خفا نیست و باید در مسجد باشد.[۱۳]

طبق برخی از نقل‌های تاریخی، آن حضرت مردم را به‌سوی طلحه و زبیر راهنمایی می‌کرد و از آن دو می‌خواست خود امر حکومت را بپذیرند.[۱۴] حضرت در جمع مهاجران، که طلحه و زبیر نیز حضور داشتند، اظهار داشت: من به هر کسی که شما انتخاب کنید، راضی‌ام؛ ولی آنان گفتند: «ما نختار غیرک؛ جز تو را نمی‌خواهیم.»[۱۵] به قول یکی از نویسندگان معاصر، «سخنان علی در رد خلافت، با جدیت و از روی اعتقاد بود و قصدش عذرآوردن و بازارگرمی نبود».[۱۶]

در خصوص طلحه و زبیر باید توجه داشت که آن دو، زمینه‌ای برای خود نمی‌شناختند تا نامزدی خویش را برای خلافت اعلام کنند. در منابع آمده است: علی به طلحه پیشنهاد بیعت داد. طلحه گفت: «تو نسبت به من سزاوارتری. مردم برای تو جمع شده‌اند، نه برای من.»[۱۷] مردم طلحه و زبیر را در قتل عثمان متهم می‌دانستند و از آنها می‌خواستند در فکر حکومت نباشند.[۱۸] از همین روی، آن دو پس از مشورت با یکدیگر، در جمع مردم گفتند: ما با هم مشورت کردیم و به خلافت علی راضی هستیم. با او بیعت کنید.[۱۹] رسول جعفریان معتقد است: «آنها به بیعت با امام راضی شدند تا از این طریق در حکومت جدید جایی برای خود دست و پا کنند».[۲۰]

سرانجام بیعت با علی(ع) در مسجد با حضور مردم و با شرط عمل به کتاب خدا و سنّت پیامبر انجام شد.[۲۱] او اخذ بیعت اجباری را روا ندانست و بر آن بود که بیعت بر مبنای اختیار است و خود را موظف به دعوت می‌دانست، نه اجبار.[۲۲] در این باره که چرا امام علی (ع) زیر بار بیعت با مردم نمی‌رفت، باید گفت امام (ع) جامعه موجود را فاسدتر از آن می‌دانست که او بتواند آن را رهبری کرده و معیارها و منویات خود را در آن به اجرا در آورد.[۲۳]

مخالفان خلافت امام علی(ع)

مخالفان خلافت امام علی (ع) برخی از صحابه بودند که یا از همان ابتدا بیعت نکردند و یا بعدا بیعت خویش را شکستند. در میان این مخالفان، برخی با جدیت مخالفت خویش را پیگیری کرده و سبب بروز اختلاف در امت اسلامی و جنگ‌های خونینی بین مسلمانان شدند؛ اما برخی دیگر که به قاعدین مشهور شدند، جانب حق را رها کردند واز بیعت سر باز زدند؛ ولی با امام علی (ع) مخالفت مستقیم و جدال نکردند.[۲۴]

عایشه از همان ابتدا بیعت نکرده و با طلحه و زبیر بیعت‌شکن علیه امام (ع)، جنگ جمل را به راه انداخت. معاویه نیز با امام بیعت نکرد و امام را مجبور به جنگ صفین نمود. خوارج یا مارقین نیز بعدها در ماجرای حکمیت از امام جدا شده و علیه او جنگ نهروان را به راه انداختند.

همه انصار جز چند نفر با علی (ع) بیعت کردند. مخالفان عبارت بودند از: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمة بن مخلَّد، محمد بن مُسًلمه و چند نفر دیگر که از عثمانیه به‌شمار می‌آمدند. از مخالفان غیر انصاری، می‌توان به عبدالله بن عمر، زید بن ثابت، و اسامة بن زید اشاره کرد که همه از نزدیکان عثمان بودند.[۲۵]

جنگ‌های دوران حکومت امام (ع)

جنگ جمل (ناکثین)

نوشتار اصلی: جنگ جمل

جنگ جمل نخستین جنگ امام علی(ع) بود که میان وی و ناکثین (نکث به معنی نقض و شکستن است و طلحه و زبیر و پیروانشان از آنجایی که در ابتدا با امام(ع) بیعت کرده و در نهایت پیمانشان را شکستند، آنها را ناکثین می‌نامند.)[۲۶] در جمادی الاخر سال ۳۶ قمری رخ داد.[۲۷]

طلحه و زبیر که نخست چشم به خلافت دوخته بودند[۲۸] چون ناکام ماندند و خلافت به امام علی (ع) رسید، انتظار داشتند که با وی در خلافت شریک شوند. آن دو از علی(ع) خواستند که حکومت بصره و کوفه را به آنان دهد، ولی امام آنان را شایسته این کار ندانست.[۲۹] از‌این‌رو، آنها به همراه عایشه که از امام علی(ع) کینه یا کینه‌هایی به دل داشت،[۳۰] لشکری سه هزار نفره را آماده کرده و به طرف بصره حرکت کردند.[۳۱]

امام علی(ع) بیش از پیش به نصیحت پیمان‌شکنان پرداخت؛ تا شاید از رخ دادن جنگ جلوگیری نماید. ولی نتیجه‌ای نگرفت و آنان جنگ را با کشتن یکی از یاران وی آغاز نمودند.[۳۲] البته زبیر قبل از شروع جنگ بخاطر حدیثی از پیامبر(ص) که امام علی(ع) بدو یادآور شد -که پیامبر (ص) روزی به زبیر گفته بود تو به جنگ علی برمی‌خیزی- از لشکر کناره گرفت و در بیرون بصره توسط عمرو بن جرموز کشته شد.[۳۳]

اصحاب جمل، پس از چند روز نبرد و دادن کشته بسیار، شکست خوردند. در این جنگ طلحه کشته شد[۳۴] و عایشه پس از جنگ، محترمانه به مدینه بازگردانده شد.[۳۵] در این جنگ عایشه بر شتر نری به نام عسکر سوار شده بود و از این‌رو، این جنگ، جمل نام گرفت.[۳۶]

جنگ صفین (قاسطین)

نوشتار اصلی: جنگ صفین

جنگ صفین بین امام علی(ع) و قاسطین (معاویه و سپاهش.)[۳۷] در صفر سال ۳۷ قمری در شام و در نزدیکی فرات در محلی به نام صفین رخ داد و پایان آن حکمیتی بود که در رمضان سال ۳۸ قمری صورت گرفت.[۳۸]

امام علی(ع) به معاویه نامه نوشت و از وی بیعت خواست. اما او بهانه آورد که نخست باید کشندگان عثمان را که نزد تو به سر می‌برند به من بسپاری تا آنان را قصاص کنم و اگر چنین کنی با تو بیعت خواهم کرد. امام پس از نامه‌نگاری و فرستادن نماینده‌ای نزد معاویه، چون دانست که معاویه سر جنگ دارد، لشکر خویش را به‌سوی شام به حرکت درآورد. از آن‌سو نیز معاویه با لشکر خویش حرکت کرد. هر دو لشکر در نزدیکی صفین جای گرفتند. امام علی(ع) می‌کوشید تا جایی که ممکن است کار به جنگ نکشد. لذا باز نامه‌نگاری‌هایی صورت گرفت؛ ولی نتیجه‌ای نداشت و سرانجام جنگ در سال ۳۶ه‍.ق. آغاز شد.[۳۹]

در آخرین حمله‌ای که اگر ادامه می‌یافت پیروزی سپاه علی مسلم می‌شد، معاویه با رایزنی عمرو بن عاص حیله‌ای بکار برد و دستور داد هرچه قرآن در اردوگاه دارند بر سر نیزه کنند و پیشاپیش سپاه علی روند و آنان را به حکم قرآن فرا بخوانند. این حیله کارگر شد و گروهی از سپاه علی که از قاریان قرآن بودند نزد او رفتند و گفتند: ما را نمی‌رسد با این مردم بجنگیم باید آنچه را می‌گویند بپذیریم. هر چقدر علی گفت این مکری است که می‌خواهند با بکار بردن آن از جنگ برهند سود نداد.[۴۰]

امام(ع) به ناچار ضمن نامه‌ای به معاویه با قید اینکه ما می‌دانیم تو اهل قرآن نیستی، پذیرفتن حکمیت قرآن را یادآور شد.[۴۱] قرار شد یک نفر از سپاه شام و یک نفر از سپاه عراق بنشینند و درباره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند. اهل شام، عمرو بن عاص را برگزیدند. اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعداً در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. اما امام علی(ع) ابن عباس و یا مالک اشتر را پیشنهاد کرد؛ ولی مورد قبول اشعث و یارانش قرار نگرفت به این بهانه که اشتر عقیده به جنگ دارد و ابن عباس نیز نباید باشد، زیرا عمرو بن عاص از مضری‌هاست، طرف دیگر باید یمنی باشد.[۴۲] سرانجام عمرو بن عاص، ابوموسی اشعری را فریب داد و حکمیت را به نفع معاویه به پایان برد.[۴۳]

جنگ نهروان (مارقین)

نوشتار اصلی: جنگ نهروان

ماجرای حکمیت در جنگ صفین، به اعتراض و مخالفت عملی برخی از یاران امام علی (ع) منجر شد که بدو گفتند: چرا در کار خدا حکم قرار دادی. این در حالی بود که امام از ابتدا مخالف این امر بود و خود آنها او را به تحکیم وادار کرده بودند. در هر حال، آنها امام را تکفیر و لعن کردند.[۴۴]

این‌دسته که خوارج یا مارقین نامیده شدند سرانجام دست به کشتن مردم گشودند. عبدالله بن خباب را که پدرش صحابی رسول خدا بود کشتند و شکم زن حامله او را پاره کردند.[۴۵] بدین طریق، امام ناچار به جنگ با آنان شد. وی قبل از جنگ عبدالله بن عباس را به گفتگوی با آنان فرستاد ولی سودی نبخشید. سرانجام خودش به میانشان رفت و با آنان گفتگو کرد. بسیاری از آنها پشیمان شدند و بسیاری نیز بر عقیده خویش باقی ماندند. سرانجام جنگ درگرفت و از خوارج، نه تن باقی ماندند و از یاران علی هفت یا نه تن کشته شدند.[۴۶]

شیوه حکومت

حقوق متقابل مردم و حاکم

ابونوار کرباس فروش می‌گوید:
«علی بن ابی‌طالب به همراه برده‌اش نزد من آمد و دو پیراهن کرباس خرید. سپس به برده‌اش گفت: «هر کدام می‌خواهی بردار.»؛ برده یکی را برداشت. سپس علی پیراهن دیگر را برداشت و پوشید.»
ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۱۲۹.

از نظر امام علی (ع) حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار بزرگ‌ترین حقی است که خداوند قرار داده و کاملاً دو سویه است[۴۷] و رعایت حقوق متقابل زمامدار و مردم ثمرات فراوانی دارد؛ ازجمله عزت یافتن حق، استوار شدن پایه‌های دین، آشکار شدن نشانه‌های عدالت و اجرا شدن سنت‌های پیامبر اسلام (ص)[۴۷]

امام علی(ع) برای شخصیت و حقوق مردم ارزش بسیاری قائل بود و این امر در بخش‌نامه‌هایی که به مأموران دولتی فرستاده است کاملاً آشکار است. در بخش‌نامه‌ای که برای مأمورین جمع‌آوری خراج نوشته است، آنان را به رفتار عادلانه و منصفانه و صبر و حوصله در برخورد با مردم سفارش کرده است.[۴۸] همچنین هنگامی که امام علی (ع) مالک اشتر را به استانداری مصر منصوب کرد، او را به مهربانی و خوش‌رفتاری با همه مردم (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) و برخورد انسانی با آنان دعوت نمود.[۴۹]

عدالت

امام علی (ع) در نخستین روزهای خلافتش، در برابر سنت غلط خلفا -که بیت‌المال را بر اساس سوابق افراد در جنگ‌های صدر اسلام و یا سبقت در ایمان و مانند آن تقسیم می‌کردند- ایستاد و این عدم مساوات در تقسیم بیت‌المال را خلاف دستور قرآن برشمرد.[۵۰]

وی عمار یاسر و ابوالهیثم بن تیهان را مسئول بیت‌المال کرد و به آنها کتباً دستور داد که عرب و عجم و هر مسلمان از هر تیره و تبار که باشد در سهم بیت‌المال یکسان‌اند.[۵۱]

همچنین امام (ع) وقتی خلافت را به دست گرفت، تمام زمین‌هایی را که عثمان به این و آن واگذار نموده بود، مال خدا خواند و دستور بازگرداندن آنها به بیت‌المال را صادر نمود.[۵۲]

رفتار با دوستان و خویشاوندان در بیت المال

علی (ع) در بیت المال سخت‌گیری می‌کرد، چنان‌چه وقتی دخترش گردنبند مرواریدی را از علی بن ابی رافع، کلیددار بیت‌المال، به‌صورت امانت گرفت، هم دخترش و هم علی بن ابی رافع را به‌شدت بازخواست کرد.[۵۳]

در جریان دیگری نیز امام (ع) به یکی از یارانش که درخواست مالی خاص از آن‌حضرت کرده بود، تذکر داده و او را از درخواستی بیش از حق خود منع نمود.[۵۴]

سخت‌گیری در اجرای دین و قانون

آن‌حضرت در کار دین، اجرای دقیق قانون و شیوه صحیح حکومت‌داری بسیار جدی و بی‌اغماض بود و همین عامل او را برای برخی تحمل‌ناپذیر کرده بود. امام (ع) در این راه حتی به نزدیک‌ترین یاران خویش نیز سخت‌گیری می‌کرد؛ مثلاً در جریانی به قنبر دستور داد که مردی را حد بزند. قنبر تحت تأثیر احساسات، سه تازیانه اضافه زد. علی (ع) آن مرد را وادار کرد به جبران آن سه تازیانه، قنبر را تازیانه بزند.[۵۵] همچنین در نهج البلاغه آمده است که یکی از توانگران بصره، عثمان بن حنیف (فرماندار بصره) را مهمان کرده بود، وقتی گزارش این ضیافت به گوش حضرت (ع) رسید، امام (ع) فوراً نامه‌ای را به عثمان بن حنیف نوشت و وی را به‌خاطر رفتن به چنین محفلی سرزنش کرده و او را به پیروی از راه و روش زاهدانه خویش دعوت نمود.[۵۶]

سرزنش تملق‌گویان

امام علی (ع) از مدح و ثناگویی افراد بی‌زار بود و مسلمانان را از این اعمال به شدت نهی می‌کرد. به عنوان نمونه به هنگام برگشت امام علی (ع) از جنگ صفین، در کوفه شخصی به نام حرب بن شرحبیل شیانی -که پیاده بود- امام را -که سواره بود- همراهی می‌کرد. امام ایستاد و به حرب گفت: برگرد. چون حرب از برگشتن امتناع کرد، حضرت دو مرتبه به او گفت: «برگرد، برای اینکه پیاده رفتن شخصی مثل تو با شخصی مثل من، برای والی و زمامدار فتنه است و برای مؤمن ذلت و خواری.»[۵۷]


ساختار نظامی

امام علی (ع) نظامیان را پناهگاه استوار رعیت و وقار زمامداران، شکوه دین و امنیت کشور می‌دانست که در موفقیتشان متکی به وضع اقتصادی کشور و خراج رعیت و کارگزاران دولت و بازرگانان و صاحبان صنایع هستند و دوام آنها و قدرت آنها برای حفظ کشور بستگی به ساختار کلی دولت دارد.[۵۸]

وی درباره گزینش نظامیان امر کرده بود که نظامیان باید از میان افراد با شخصیت و از خاندان اصیل و دارای سوابق انتخاب شوند و رابطه تنگاتنگ بین آنها و رهبر جامعه وجود داشته باشد و از لحاظ مالی تأمین گردند.[۵۹]

در نگاه امام علی(ع) مردم به‌عنوان اصلی‌ترین ذخیره دفاعی دولت به حساب می‌آیند که اگر پشتیبانی آنها نباشد نیروی نظامی رسمی ممکن است در یک جنگ طولانی مضمحل شود و زوال دولت را درپی داشته باشد.[۶۰]

خدمات آموزشی و فرهنگی در حکومت امام

حضرت علی نسبت به توسعه آموزش و پرورش در میان مردم جامعه عنایت داشت. امام باقر(ع) نقل می‌کنند که هنگام طلوع خورشید، تهی‌دستان و مستمندان و دیگر قشرهای مردم، نزد حضرت علی جمع می‌شدند و او به آنان، فقه و قران می‌آموخت.[۶۱] وی به فرمانداران خودش نیز توصیه می‌کرد که به افراد بی‌سواد آموزش دهند و با دانشمندان هم‌نشین باشند.[۶۲] وی به فرمانداران خود دستور داده بود که از برهم زدن سنت‌های پسندیده دست بردارند[۶۳] و با سنت‌های ناپسند مقابله کنند[۶۴]

خدمات اقتصادی حکومت امام

حضرت علی به فرمانداران خود دستور می‌داد که نسبت به آبادانی شهرها توجه داشته باشند.[۶۵] ایشان نسبت به توسعه کشاورزی،[۶۶] صنعتی،[۶۷] و تجاری[۶۸] توصیه می‌کردند.

برای مبارزه با مفاسد اقتصادی، امام علی در بازارها راه می‌رفت و تازیانه‌ای در دست داشت که با آن، کم‌فروشان و نیرنگ‌بازان در تجارت مسلمانان را تنبیه می‌کرد.[۶۹]

کارگزاران

حضرت علی(ع) پس از فراغت از کار بیعت، عاملان خود را روانه ایالت‌های اسلامی کرد.[۷۰] علی‌اکبر ذاکری در کتاب «سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب (ع)» به شیوه‌های زمامداری امام علی(ع)، از جنبه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پرداخته و در ضمن آن اسامی کارگزاران حضرت را در شهرها و مناصب مختلف متذکر شده‌است. اسامی این افراد به شرح زیر است:[۷۱]

استانداران مکه

کارگزاران مدینه

کارگزاران کوفه

کارگزاران یمن

کارگزاران نهروان، فرات و بهرسیر

کارگزاران مداین

کارگزاران جزیره و اطراف آن

کارگزاران جبّل و کسکر

کارگزاران بحرین، عمان و اهواز

کارگزاران فارس

کارگزاران اصفهان، ری، قزوین و همدان

کارگزاران خراسان، سجستان و کرمان

کار گزاران آذربایجان و حلوان

استانداران مصر

استانداران بصره

جستارهای وابسته

پانویس

  1. سبحانی، خلافت اسلامى از دو منظر تنصيص و انتخاب، ۱۴۳۱ق، ص۶۳.
  2. سبحانی، خلافت اسلامى از دو منظر تنصيص و انتخاب، ۱۴۳۱ق، ص۱۷-۲۰.
  3. هالم، تشیع، ۱۳۸۹، ص ۲۷-۲۸.
  4. ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۱، ص ۲۳۶.
  5. درباره مشورت با معاویه نک: دینوری، امامت و سیاست، ۱۳۹۴ش، ص۵۲.
  6. نک: دینوری، امامت و سیاست، ۱۳۹۴ش، ص ۶۱.
  7. نک: دینوری، امامت و سیاست، ۱۳۹۴ش، ص ۶۱.
  8. نک: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۰۴۴.
  9. برای تفصیل ماجرا نک: دینوری، امامت و سیاست، ۱۳۹۴ش، ص۶۷-۷۰.
  10. دینوری، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۶۵-۶۶؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۲۷؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۷۵ق، ج۲، ص۱۷۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۴۳۴.
  11. نهج البلاغه، خطبة ۲۲۹، اسکافی، المعیار و الموازنه، ۱۴۰۲ق، ص۴۹.
  12. نهج البلاغه، خطبة ۹۲، طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۳۴؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ۱۳۷۹، ج۲، ص۱۱۰؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۱، ‌ص۴۵۸.
  13. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۲۹
  14. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۴۳۴-۴۳۵.
  15. مفید، الکافئه، ۱۴۱۴ق، ص۱۲؛ طبری، ‌تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۲۷-۴۲۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۳، ص۱۹۰.
  16. زرین‌کوب، ۱۳۸۵، ص۱۰۵.
  17. مفید، الکافئه، ۱۴۱۴ق، ص۱۲.
  18. دینوری، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۶۵.
  19. ابن حبان، الثقات، ۱۳۹۳ق، ج۲، ص۲۶۹.
  20. جعفریان، تاریخ و سیرة سیاسی امام مؤمنان علی بن ابی‌طالب، ۱۳۸۸، ص۲۳.
  21. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۷۵ق، ج ۲، ص ۱۷۸-۱۷۹؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۴، ص ۴۲۷، ۴۳۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج ۲، ص ۴۳۵-۴۳۶.
  22. رجوع کنید به: نهج‌البلاغه، نامه ۱؛ اسکافی، المعیار و الموازنه، ۱۴۰۲ق، ص ۵۲، ۱۰۵-۱۰۶؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۴، ص ۴۲۷.
  23. نهج البلاغه، خطبه ۹۲.
  24. ر.ک به:‌نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، ص ۳۶۳؛ خادملو، قاعدین دلایل، انگیزه‏‌ها و نتایج عملکرد آنان در زمان خلافت على علیه‌‏السلام، زمستان ۱۳۸۶، ص ۱۹.
  25. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۲۷-۴۳۱.
  26. زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۲۷۳.
  27. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۳۴.
  28. نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خ۱۴۸، ص۱۴۴.
  29. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۵۳.
  30. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۵۱، ۵۴۴ و ج۵، ص۱۵۰؛ شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۸۲-۸۳ و ۱۰۸.
  31. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۵۴.
  32. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۱۱؛ شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۴.
  33. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۴.
  34. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۸.
  35. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۸.
  36. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۰۷.
  37. جوهری، الصحاح، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۱۱۵۲.
  38. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۷۵ق، ج۲، ص۱۸۸؛ خلیفه، تاریخ خلیفه بن خیاط، ۱۴۱۵ق، ص۱۱۶.
  39. تلخیص از: شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۱۳-۱۲۱.
  40. اسکافی، المعیار و الموازنه، ۱۴۰۲ق، ص۱۶۲؛ به نقل شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۲۲.
  41. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ۱۴۰۴ق، ص۴۹۰.
  42. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۱۶۳.
  43. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۲۹.
  44. شهرستانی، الملل و النحل، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۳۵.
  45. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۳۲.
  46. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۳۳-۱۳۴.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷.
  48. نهج البلاغه، نامه ۵۱.
  49. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  50. محمودی، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، مؤسسة الاعلمی، ج۱، ص۲۲۴؛ مفید، الاختصاص، ۱۴۳۰ق، ص۱۵۱.
  51. حسینی دشتی، معارف و معاریف، ۱۳۷۹، ج۷، ص۴۵۷.
  52. مسعودی، اثبات الوصیه، دار الاضواء، ص۱۵۸.
  53. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۹۰.
  54. ثقفی، الغارات، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۴۵.
  55. قمی، سفینة البحار، کتابخانه سنائی، ج۲، ص۱۶۷.
  56. نهج البلاغه، نامه ۴۵.
  57. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۳، ص۳۱۸.
  58. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  59. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  60. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  61. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص ۱۰۹
  62. نهج البلاغه، نامه ۶۷
  63. نهج البلاغه، نامه ۵۳
  64. نهج البلاغه، نامه ۱۶۴
  65. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۲۰۳
  66. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۳، ص ۱۹۵
  67. کلینی، الکافی، ج۵، ص ۱۱۳.
  68. کلینی، الکافی، ج۵، ص ۳۱۹.
  69. قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص ۵۳۸.
  70. شهیدی، زیست‌نامه امام علی(ع)، ۱۳۸۰ش، ص۲۵.
  71. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  72. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  73. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  74. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  75. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  76. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  77. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  78. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  79. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  80. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  81. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  82. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  83. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  84. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  85. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش
  86. ذاکری، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۶ش

منابع

  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ،‌ بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.
  • ابن اعثم کوفی، الفتوح، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۱ق.
  • ابن حبان، الثقات، هند، مؤسسة الکتب الثقافیة، ۱۳۹۳ق.
  • ابن شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، قم، علامه، ۱۳۷۹ش.
  • ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق.
  • ابن مسکویه، تجارب الامم، چاپ دوم، تهران، ‌سروش، ‌۱۳۷۹ش.
  • اسکافی، ابوجعفر محمد بن عبدالله، المعیار و الموازنه، بیروت، [بی‌نا]، ۱۴۰۲ق.
  • ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، بی‌جا، دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۱۰ق.
  • جعفریان، رسول، تاریخ و سیره سیاسی امام مؤمنان علی بن ابی‌طالب، چاپ پنجم، قم، دلیل ما، ۱۳۸۸ش.
  • جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ق.
  • خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۵ق.
  • حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، تهران، موسسه فرهنگی آرایه، ۱۳۷۹ش.
  • خادملو، مهدی رضا، قاعدین دلایل، انگیزه‏‌ها و نتایج عملکرد آنان در زمان خلافت على علیه‌‏السلام، نامه تاریخ‌پژوهان، زمستان ۱۳۸۶، شماره ۱۲، (۳۶ صفحه، ۱۸-۵۳).
  • دینوری، ابن قتیبه، ‌الامامة و السیاسة، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۰ق.
  • دینوری، ابن قتیبه، ‌امامت و سیاست، ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران، ققنوس، ۱۳۹۴ش.
  • دینوری، ابوحنیفه، اخبار الطوال، ‌قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.
  • ذاکری، علی‌اکبر، سیمای کارگزاران علی ابن ابی طالب (ع)، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۶ش.
  • ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۴ق.
  • زبیدی، مرتضی، تاج العروس، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.
  • زرین‌کوب، عبدالحسین، بامداد اسلام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۵ش.
  • سبحانی، جعفر، خلافت اسلامى از دو منظر تنصيص و انتخاب، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، ۱۴۳۱ق.
  • سید رضی، نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، قم، مؤسسة دار الهجرة، [بی‌تا].
  • سیوطی، جلال‌الدین، در المنثور، قم، ‌کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
  • شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفة، ۱۴۱۵ق.
  • شهیدی، سید جعفر، علی از زبان علی یا زندگانی امیر مؤمنان علی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ۳۳، ۱۳۸۸ش.
  • شهیدی، سید جعفر، ترجمة نهج‌البلاغه، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ چهاردهم، ۱۳۷۸ش.
  • شهیدی، سیدجعفر، زیستنامه امام علی(ع)، در دانشنامه امام علی(ع)، ج۸، تهران، مرکز نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۰ش.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، چاپ دوم، بیروت، دار التراث، ۱۳۸۷ق.
  • قمی، عباس، سفینة البحار، تهران، کتابخانه سنائی.
  • محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
  • مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، بیروت، دار الاضواء.
  • مفید، ‌محمد بن محمد، الاختصاص، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۳۰ق.
  • مفید، ‌محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصره، قم، کنگرة شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
  • مفید، ‌محمد بن محمد، الکافئه، چاپ دوم، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بورسعید، مکتبة الثقافة الدینیة، [بی‌تا].
  • نصر بن مزاحم، وقعة صفین، قم، مکتبة آیة‌الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.
  • هالم، هاینس، تشیع، ترجمه محمدتقی اکبری، قم، نشر ادیان، ۱۳۸۹.
  • یعقوبی، احمد ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، ۱۳۷۵ق.