باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

حضرت زینب سلام الله علیها

زینب (۵ یا ۶ق- ۶۲ق) دختر امام علی(ع) و حضرت زهرا(س). بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (س)، توسط پیامبر اسلام(ص) صورت گرفت. او به هنگام حضور امیرالمؤمنین(ع) در کوفه به زنان تفسیر قرآن آموزش می‌داد.

زینب
حرم حضرت زینب.jpg
نقش دخترامام علی (ع)
نام زینب
زادروز ۵ جمادی‌الاول، ۵ق یا ۶ق
زادگاه مدینه
درگذشت ۱۵ رجب، ۶۲ق
محل زندگی مدینه
لقب(ها) عقیله بنی هاشم، عالمه غیر معلمه، کامله، فاضله
پدر امام علی (ع)
مادر حضرت زهرا(س)
فرزند(ان) عون، محمد، علی، عباس، ام کلثوم
طول عمر ۵۷ سال
مدفن دمشق
مختصات مدفن ۳۳°۲۶′۴۰″شمالی ۳۶°۲۰′۲۷″شرقی / ۳۳٫۴۴۴۵۴۴°شمالی ۳۶٫۳۴۰۹۰۷°شرقی / 33.444544; 36.340907
امامزادگان مشهور
عباس بن علی، زینب کبری، فاطمه معصومه، سید محمد، احمد بن موسی،
سایر امامزادگان

زینب همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(ع) حضور داشت. امام حسین(ع) هنگام وداع در روز عاشورا از حضرت زینب خواست او را در نماز شبش دعا کند. با پایان یافتن جنگ، زینب و دیگر بازماندگان کاروان امام(ع) به اسارت درآمدند و به کوفه و از آنجا به شام برده شدند.

خطبه او در کوفه و نیز در شام (در مجلس یزید)، معروف است. خطبه حضرت زینب (س) در مجلس یزید، حاضران را تحت تأثیر قرار داد و یزید مجبور شد جنایت و قتل امام حسین (ع) را به گردن ابن زیاد بیندازد و او را لعن کند. او را به سبب مصیبت‌های فراوانی که دیده، اُمّ المَصائب لقب داده‌اند.

درباره محل دفن زینب(س) اختلاف است و حرم حضرت زینب در شام و مقام السیدة زینب در مصر منسوب به اوست.

محتویات

نسب، ولادت، نام، لقب و کنیه

زینب دختر امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) است.[۱] زینب به معنای «درخت نیکو منظر و خوشبو»[۲] یا «زینت پدر» است.[۳] بنابر برخی منابع حضرت زینب(س) در ۵ جمادی‌الاول سال پنجم[۴] یا سال ۶ قمری در مدینه متولد شد.[۵]

بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (س)، توسط پیامبر اسلام(ص) صورت گرفت. گفته شده است که جبرئیل از سوی خداوند این نام را به پیامبر (ص) رسانده است.[۶] در کتاب «الخصائص الزینبیة» آمده است پیامبر(ص) او را بوسید و فرمود: «حاضران امّتم، غایبان را از کرامت این دخترم زینب آگاه کنند؛ همانا او مانند جده‌اش خدیجه است.»[۷]

برای وی، القاب فراوانی نقل شده است، همانند عقیله بنی هاشم، عالمه غیر معلَّمه، عارفه، موثّقه، فاضله، کامله، عابده آل علی، معصومه صغری، امینةاللّه، نائبةالزهرا، نائبةالحسین، عقیلة النساء، شریکة الشهداء، بلیغه، فصیحه و شریکةالحسین.[۸]

حضرت زینب(س) را به سبب سختی‌های بسیاری که در زندگی دید، ام المصائب نیز لقب داده‌اند. درگذشت جدش پیامبر(ص)، بیماری و به شهادت رسیدن مادرش، شهادت پدرش امیرالمؤمنین(ع)، شهادت برادرش امام مجتبی(ع)، واقعه کربلا و به اسارت رفتن در کوفه و شام از جمله وقایع سخت و تلخ زندگی وی به شمار می‌آید.[۹]


همسر و فرزندان

زینب سال ۱۷ق با عبدالله بن جعفر ازدواج کرد. در برخی منابع از چهار پسر به نام‌های: علی، عون، عباس، محمد و یک دختر به نام ام کلثوم به عنوان فرزندان زینب و عبدالله نام برده شده است.[۱۰] مشهور است که دو تن از شهدای کربلا(عون و محمد[۱۱])، فرزندان حضرت زینب بوده‌اند.[۱۲] اما برخی از منابع تاریخی محمد را فرزند خوصاء بنت حفصه بن ثقیف از عبدالله بن جعفر دانسته‌اند.[۱۳] شاخه‌ای از فرزندان علی «زینبیون» خوانده شده‌اند.[۱۴]

معاویه برای فرزندش یزید از ام کلثوم دختر حضرت زینب(س) خواستگاری کرد ولی امام حسین (ع) او را به همسری پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر بن ابی‌طالب درآورد.[۱۵]

ویژگی‌ها، فضایل و مناقب

علم و سخنوری

سخنان و خطبه‌های وی در کوفه و همچنین در دربار یزید، که همراه با استدلال به آیات قرآن بود، بیانگر دانش او است.[۱۶] وی احادیثی از مادرش حضرت زهرا(س) نقل کرده است.[۱۷] آن‌چنان که در کتاب مقاتل الطالبیین گزارش شده عبدالله بن عباس سخنان حضرت زهرا (س) در مورد فدک را به نقل از حضرت زینب (س) روایت کرده است. در این روایت، ابن عباس از او با عنوان عقیلتنا زینب بنت علی (ع) یاد می‌کند.[۱۸] محمّد بن عمرو، عطاء بن سائب، فاطمه بنت الحسین نیز از وی حدیث نقل کرده‌اند.[۱۹]

زینب هنگام حضور امیرالمؤمنین(ع) در کوفه برای زنان آنجا تفسیر قرآن ارائه می‌داد.[۲۰]

سخنرانی وی در کوفه برای شنوندگان یادآور خطبه‌های پدرش امیرالمؤمنین (ع) بود.[۲۱] سخنانش در کوفه و مجلس یزید و نیز گفتگوهای وی با عبیدالله بن زیاد، شبیه به خطبه‌های امام علی (ع) و خطبه فدکیه مادرش زهرا (س) بود.

هنگام سخنرانی وی در کوفه، پیرمردی در حالی که می‌گریست، گفت:

«پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و کودکان ایشان بهترین خردسالان، و زنانشان بهترین زنان و نسل آنان والاتر و برتر از همه نسل‌هاست.[۲۲]

عبادت

حضرت زینب کبری (س) شب‌ها به عبادت می‌پرداخت و در دوران زندگی، هیچ‌گاه تهجّد را ترک نکرد. آنچنان به عبادت اشتغال ورزید که ملقّب به «عابده آل علی» شد.[۲۳] شب زنده‌داری وی حتی در شب دهم و یازدهم محرم، ترک نشد. فاطمه دختر امام حسین (ع) می‌گوید:

«عمه ام زینب در تمام شب عاشورا در محل عبادتش ایستاده بود و به پروردگار خویش استغاثه می کرد.»[۲۴]

ارتباط حضرت زینب (س) با خداوند آن‌گونه بود که امام حسین(ع) در روز عاشورا هنگام وداع، به خواهرش فرمود:

«خواهرم! مرا در نماز شب، فراموش نکن.»[۲۵]

صبر و استقامت

در روز عاشورا، هنگام دیدن پیکر خونین برادرش چنین گفت:

«بار خدایا! این قربانی و کشته در راه خودت را از ما (خاندان پیامبر) بپذیر.»[۲۶]

وی بارها جان امام سجاد(ع) را از مرگ نجات داد؛ از جمله در مجلس ابن زیاد، پس از احتجاج امام سجاد(ع) با ابن زیاد، وی دستور کشتن امام را صادر کرد. در این هنگام حضرت زینب (س) دست در گردن فرزند برادر انداخت و فرمود: «تا زنده‌ام، نخواهم گذاشت او را بکشید.»[۲۷]

در واقعه کربلا

نوشتار اصلی: واقعه کربلا

حضرت زینب در واقعه کربلا به همراه برادران، فرزندان و یاران امام حسین (ع) حضور یافت و پس از شهادت امام حسین(ع) و یارانش، زینب(س) به همراه دیگر بازماندگان اسیر شد و به شام رفت.[یادداشت ۱]

در کربلا

نوشتار اصلی: شب عاشورا

شیخ مفید از امام سجاد(ع) چنین روایت می‌کند: در آن شبی که صبح روز بعد پدرم کشته شد نشسته بودم و عمه‌ام زینب (س) کنارم بود و از من پرستاری می‌کرد که پدرم به خیمه‌ای رفت و جوین غلام ابوذر غفاری هم در حالی که مشغول اصلاح شمشیر خود بود کنارش بود و پدرم این شعر را می‌خواند:

یا دهر افّ لک من خلیل کم لک بالاشراق والاصیل
من صاحب او طالب قتیل والدّهر لا یقنع بالبدیل
وانّما الامر الی الجلیل وکلّ حی سالک سبیلی

(ترجمه:‌ای روزگار! اف بر دوستی تو! که چه بسا یاران و جویندگانت را در سپیده‌دمان و شامگاهان کشتی؛ و روزگار هیچگاه به غیر از آنچه می‌خواهد، رضایت نمی‌دهد. و البته زمام امور به دست خدا است؛ و سرانجام هر جانداری، مرگ است.)

این اشعار را دو یا سه بار تکرار کرد تا اینکه معنی آ‌نها را دریافتم و مقصودش را فهمیدم، بغض گلویم را گرفت ولی سکوت اختیار کردم و دانستم که مصیبت نازل شده است. اما عمه‌ام بر اثر رقت قلبى كه ويژه زنانست‏ با شنیدن آن شعر، طاقت نیاورد و با شتاب برخاست و دامن‌کشان نزد پدرم رفت و چون نزدیک او رفت، گفت: وامصیبتاه! ای کاش مرگ فرارسد و زندگی‌ام را از من بگیرد، امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، ای جانشین گذشتگان و ای دادرس بازماندگان. پس حسین (ع) به او نگاهی کرد و فرمود: خواهرم! شیطان بردباری را از تو نگیرد؛ سپس چشمانش پر از اشک شد و فرمود: اگر پرنده را به حال خود بگذارند، می‌خوابد.

حضرت زینب (س) گفت:‌ ای وای بر من! آیا جان تو را به زور می‌گیرند؟ این دلم را خونین‌تر می‌کند و بر من ناگوارتر است. سپس به صورت خود سیلی زد و گریبان را پاره کرد و بیهوش افتاد. حسین (ع) برخاست و آب بر صورتش ریخت و به وی فرمود: خواهرم! از خدا بترس و به صبر و بردباری و تسلیت خداوند متکی باش و بدان که اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و همه چیز رو به هلاکت و فنا است مگر وجه اللّه که خلایق را با قدرت خویش آفریده و آنان را برمی‌انگیزد و به سوی او باز می‌گردند در حالی‌که او یگانه و یکتا است. پدرم بهتر از من بود و مادرم بهتر از من و برادرم از من بهتر بود و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برای من و برای هر مسلمان دیگر نمونه و الگو است.

با این سخنان و مانند آن او را دلداری داد و فرمود: ای خواهر! من تو را سوگند می‌دهم پس تو سوگندم را نشکن، هیچ‌گاه به خاطر من گریبانت را چاک نکن و صورتت را سیلی نزن و وقتی از دنیا رفتم جزع و بی‌تابی نکن. سپس او را آورد و نزد من نشانید، و خود به طرف یارانش رفت.[۲۸]

نوشتار اصلی: روز عاشورا

عصر عاشورا هنگامی که به دستور شمر، بدن امام حسین (ع) را تیرباران کردند و اطراف او را گرفتند، حضرت زینب (س) از خیمه بیرون آمد و پسر سعد (فرمانده لشکر دشمن) را این گونه مورد خطاب قرار داد:

«یابن سَعد! اَیُقتَلُ اَبُو عبداللّه وَ أنتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟»[۲۹]
فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه [= امام حسین(ع)] کشته می‌شود و تو تماشا می‌کنی؟!

او هیچ جوابی نداد و زینب (س) فریاد برآورد:

«وا اخاه! وا سیداه! وا اهل بیتاه! لیت السماء انطبقت علی الارض و لیت الجبال تدکدکت علی السهل»[۳۰]

«وای برادرم! وای سرورم! وای اهل بیتم!‌ ای کاش آسمان بر زمین واژگون می‌شد! و ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر هامون می‌ریخت.»

وی هنگام رسیدن بر بالین برادرش چنین گفت: «خدایا! این قربانی را از ما بپذیر!»[۳۱] نیز نقل شده است که رو به سوی مدینه نمود و خطاب به پیامبر(ص) گفت:

«وا محمّداه! بَناتُک سَبایا وَ ذُرّیتُک مُقَتَّلة، تَسفی علیهم رِیحُ الصَّبا، و هذا حُسینٌ مَجزوزُ الرَأسِ مِنَ القَفا، مَسلُوبُ العِمامَةِ و الرِّداء...»[۳۲]
«ای پیامبر! اینان دختران شمایند که به اسیری می‌روند. اینان فرزندان شمایند که با بدن‌های خونین، روی زمین افتاده‌اند و باد صبا بر پیکر آنان می‌وزد! ای رسول خدا! این حسین است که سرش را از قفا بریده‌اند و عمامه و ردایش را به غارت برده‌اند. پدرم فدای کسی که سپاهیان، او را غارت کردند، سپس خیمه‌گاهش را سرنگون ساختند! فدای آن مسافری که دیگر امید بازگشتش نیست!» سخنان و ناله‌هایش، دوست و دشمن را تحت تأثیر قرار داد و همگان را به گریه واداشت.[۳۳]

در کوفه

بعد از عاشورا، اسیران را به کوفه بردند و در آنجا با وضع دلخراشی گرداندند. در بدو ورود به کوفه، زینب (س) برای حاضران خطبه‌ای خواند به طوری که همه تحت تاثیر آن قرار گرفتند.

حذیم بن شریک الاسدی درباره خطبه حضرت زینب (س) می‌گوید:

«در این روز، من به زینب دختر علی (ع) نگریستم. سوگند به خدا! کسی را مانند زینب، در سخنوری