باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

حدیث قُدسی کلامی است که پیامبر اکرم(ص) آن را از خداوند نقل می‌کند، به آن حدیث ربانی و حدیث الهی نیز می‌گویند. در این احادیث، معنی و مضمون از خداوند و الفاظ از پیامبر است؛ مضمون مورد نظر ممکن است به واسطه فرشته و یا الهام و یا القا در خواب به پیامبر منتقل شده باشد. این احادیث معمولا با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» شروع می‌شوند. حدیث قدسی با قرآن تفاوت دارد؛ زیرا قرآن از لحاظ مفهوم و لفظ از جانب خداوند(ج) است ولی حدیث قدسی فقط مضمونش از جانب خداوند است، در جنبه‌های مربوط به معجزه‌بودن یا بعضی از مفاهیم نیز بین قرآن و حدیث قدسی تفاوت وجود دارد. اقوالی که به پیامبران گذشته منسوب است نیز در جمع احادیث قدسی قرار می‌گیرند، و در برخی روایات، این احادیث از انبیای سابق نقل شده‌اند. مضمون احادیث قدسی بیشتر اخلاقی و عرفانی است.

مهم‌ترین بحث و اختلاف نظر درباره این احادیث، وحیانی بودن یا نبودن الفاظ آنهاست. بیشتر این احادیث از پیامبر اکرم(ص) به واسطه انس بن مالک، ابوهریره، ابن عباس و حضرت علی(ع) نقل شده‌اند.

محتویات

نام‌گذاری

واژه «قدسی» در ترکیبِ وصفی «حدیث قدسی»، منسوب به قُدْس به معنای پاکی و طهارت است.[۱] درباره دلیل نامگذاری احادیث قدسی، چند احتمال داده‌اند که بر اساس قوی‌ترین آنها، انتساب این احادیث به ذات مقدّس الهی موجب این نام گذاری شده است.[۲] روند نام‌گذاری احادیث قدسی به این نام طبعاً امری متأخر از تکوین چنین مفهومی است. کرمانی[۳] از نخستین کسانی است که این احادیث را به سه نام «قدسی»، «الهی» و «ربانی» خوانده است، اما بررسی بسامد کاربرد این نام‌ها در کتاب‌ها، نشان می‌دهد که عنوان «الهی» قدیم‌تر و پرکاربردتر بوده است. ابن کثیر نیز از این عنوان استفاده کرده است.[۴] تعبیر حدیث قدسی هر چند دیرتر پدید آمد، اما به سرعت همه‌گیر شد و جای عنوان الهی را گرفت. به نظر گراهام،[۵] عبدالله بن حسن طیبی (متوفی ۷۴۳) نخستین کسی بود که عنوان حدیث قدسی را به کار برد، اما ظاهراً امیر حمیدالدین (متوفی ۶۶۷) در این باره بر او مقدّم بوده است.[۶] از دیگر کسانی که از تعبیر حدیث قدسی در آثار خود استفاده کرده‌اند، به ترتیب، این افراد بوده‌اند:

  1. قیصری (متوفی۷۵۱) در شرح فصوص الحکم،[۷]
  2. شهید اول (متوفی ۷۸۶) در القواعد و الفوائد،[۸]
  3. کرمانی در شرح صحیح بخاری،[۹]
  4. جرجانی (متوفی ۸۱۶) در تعریفات[۱۰]
  5. ابن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲) در فتح الباری.[۱۱]

علما، پیش از ابداع و رواج چنین تعبیراتی، اگرچه به روش‌های گوناگون از این احادیث استفاده کرده‌اند، از آنها با عنوان خاصی یاد نکرده‌اند. از این احادیث با عناوین دیگری نیز یاد شده است، از جمله «الاحادیث الملائکیة» و «احادیث الملائکة الکرام و الجان» (عناوین دو کتاب حسّونه در این موضوع).

تعریف

در تعاریفِ گوناگونِ حدیث قدسی، این نقطه مشترک وجود دارد که حدیث قدسی سخنی است که آن را پیامبراکرم(ص) از قول خدا گزارش کرده،[۱۲] اما مانع نبودن این تعریف موجب شده است که محدّثان برای آن شاخص‌هایی معین و وجوه افتراق آن را از قرآن بیان کنند.

تعداد، اهمیت و جزئیات این شاخص‌ها و وجوه افتراق در منابع به طور متفاوت ذکر شده است. مثلا شیخ بهائی[۱۳] در این باره تنها به یک مورد اشاره کرده، حال آنکه بلوشی[۱۴] چهارده مورد ذکر کرده است.

مهم‌ترین ابعاد حدیث قدسی که مورد بحث قرار گرفته عبارت‌اند از:

  1. الفاظ آن؛
  2. نحوه انتقال آن به پیامبراکرم(ص)؛
  3. معجزه بودن آن و قابلیت تحدی آن؛
  4. حکم لمس و قرائت آن؛
  5. جواز قرائت آن در نماز؛
  6. محتویات آن.[۱۵]

در علم درایه

ورود بحث احادیث قدسی به کتابهای درایه، با وجود بحث درباره آن در آثار جرجانی، ابوالبقاء، تهانوی و امثال آنها، باید از زمان تألیف قواعد التحدیث قاسمی (متوفی ۱۳۳۴) باشد که پس از آن به کتابهای درایه بعدی هم راه یافته است. در منابع شیعی، این اصطلاح به رغم تدوین دیرهنگام کتابهای درایه، در نخستین آثار تألیف شده در این باب دیده می‌شود. شیخ بهائی در الوجیزة[۱۶] و مشرق الشمسین،[۱۷] و میرداماد در الرواشح السماویة[۱۸] به آن پرداخته‌اند و بدین گونه به کتابهای درایةالحدیثی بعدی شیعه راه یافته است.

درون مایه

درون مایه اصلی احادیث قدسی، مطالب عرفانی و اخلاقی، تهذیب نفس، تشویق به اخلاص و توبه و استغفار، ذکر فضائل کارهای نیک، ترغیب به مجالست با افراد صالح و حُسن معاشرت با مردمان، انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر، بیان فضل و کرم و جود الهی در پاداش دادن به بندگان، سرگذشت انبیای سلف و مطالبی از این قبیل است.[۱۹] در حوزه احکام فقهی، در این نوع احادیث، تشریع هیچ امر واجبی ذکر نشده و تنها بر ثواب و عقاب اعمال و اهمیت جایگاه کارهای دینی و عموماً مستحب تأکید شده است. در منابع شیعی، برخی احادیث قدسی که متضمن اثبات امامت و حقانیت ائمه(ع) هستند، جداگانه طبقه بندی شده‌اند.[۲۰]

با توجه به درون مایه احادیث قدسی، مهم‌ترین قلمرو تحت تأثیر آنها، مکتوبات عرفانی و اخلاقی بوده و اساساً بخش درخور توجهی از آموزه‌های صوفیه تحت تأثیر این گونه احادیث شکل گرفته یا بعداً مستند به آنها شده است.[۲۱] بعدها بیشترین کاربرد این احادیث در آثار محی الدین ابن عربی ملاحظه می‌شود.[۲۲] اما استفاده از احادیث قدسی به آثار عرفانی و اخلاقی منحصر نشده و در برخی آثار فقهی[۲۳] و حتی پاره‌ای کتابهای اصول فقه[۲۴] نیز استشهاد به آنها دیده می‌شود.

بخشی از این احادیث متضمن گفتگوی خدا در روز قیامت با بهشتیان و دوزخیان یا فرشتگان است.[۲۵] بخشی هم متضمن سخنانی است که پیامبر اکرم(ص) در شب معراج دریافت کرده که «اسرار وحی» تلقی شده،[۲۶] همچنان که ادعیه شب معراج هم تحت عنوان «ادعیةالسر» گردآوری شده است.[۲۷]

وحیانی بودن

مهم‌ترین بحث و اختلاف نظر درباره احادیث قدسی، ناظر به وحیانی بودن یا نبودن الفاظ آنهاست. شماری از محققان،[۲۸] الفاظ این گونه احادیث را چونان دیگر احادیث، از خود پیامبر اکرم(ص) دانسته‌اند.[۲۹] از این دیدگاه، تفاوت احادیث قدسی با قرآن بسیار روشن است، ولی تفاوت آنها با دیگر احادیث، تنها از حیث تأکید و تصریح بر انتساب آنها به ذات مقدّس الهی است.[۳۰] در عین حال، بسیاری از عالمان الفاظ احادیث قدسی را، چونان قرآن، از خداوند دانسته‌اند.[۳۱] این ادعا به برخی از علمای سلف نیز منسوب است[۳۲] و سخن میبدی[۳۳] هم مبنی بر اینکه این گونه احادیث از حیث مخلوق نبودن (با توجه به عقیده مشهور اهل سنت در باب مخلوق نبودن قرآن) با قرآن یکسان‌اند و نسبت دادن این قول به «اهل سنّت و جماعت» مؤید آن است، هر چند اثبات این مدعا به دلایل و شواهد قوی تری نیاز دارد. بر طبق این قول، این نوع حدیث از دیگر انواع حدیث کاملا ممتاز است، اما تفاوت آن با قرآن به سبب ویژگیهای دیگر آن است.

نحوه دریافت

درباره اینکه پیامبر اکرم(ص) این گونه احادیث را چگونه از جانب خدا دریافت می‌کرده است نیز اختلاف نظر وجود دارد. براساس یک دیدگاه، پیامبراکرم(ص) تنها قرآن را از طریق جبرئیل دریافت کرده و در دریافت حدیث قدسی لزوماً این واسطه وجود نداشته است،[۳۴] هرچند برخی عالمان، انتقال حدیث قدسی به واسطه جبرئیل را هم ممکن دانسته‌اند.[۳۵] راههای انتقال احادیث قدسی عمدتاً خواب، الهام و امثال آنها تلقی شده‌اند.[۳۶] ماهیت احادیث قدسی گاه به کلی غیر وحی تلقی شده[۳۷] و گاه در مقابل قرآن، که وحی جلی است، وحی غیرجلی نام گرفته است.[۳۸]

قالب‌ها

درباره قالبی که محتوای احادیث قدسی در آن بیان شده، تهانوی[۳۹] از دو قالب یاد کرده است: یکی قالبی که از آن به شیوه سلف تعبیر کرده و آن عبارت است از: «قال رسول اللّه(ص)فیما یروی عن ربه»، دیگری قالبی که از آن به شیوه متأخران تعبیر کرده و آن چنین است: «قال اللّه تعالی فیما رواه عنه(ص)». پس از تهانوی، دیگر کسانی که به این بحث پرداخته‌اند همین دو قالب را ذکر کرده‌اند.[۴۰] در واقع، آنچه در این دو تعبیر مورد توجه قرار گرفته تصریح به این است که حضرت رسول آن را از خدا نقل کرده است تا با تعبیرِ به کار رفته در نقل قرآن اشتباه نشود.[۴۱] اما تتبع در متون حدیثی، تقید به این دو قالب را در همه جا تأیید نمی‌کند.

تقسیمات

در عین حال، مجموع احادیث قدسی را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد: احادیثی که فقط سخنی را از خدا نقل می‌کنند، و احادیثی از قبیل داستانها که در آنها سخنی از خدا نقل شده است.

محدّثان اهل سنت احادیث قدسی را تنها به واسطه نقل پیامبر اکرم(ص) می‌پذیرند، اما صوفیه مطالبی را از غیر طریق آن حضرت از قول خدا یا پیامبران پیشین گزارش کرده‌اند که پاره‌ای از آنها از عهدین گرفته شده و از کسانی چون کعب الاحبار نقل شده است. مثلاً محیی الدین ابن عربی در مشکاة الانوار همین شیوه را پیش گرفته است. او احادیث بخش دوم کتاب خود را تحت عنوان «مرفوعةً الی اللّه بغیر اسنادٍ الی رسول اللّه» آورده[۴۲] و از طریق وَهْب بن منبِّه و کعب الاحبار مطالبی را در این باره از تورات نقل کرده است.[۴۳] در این باب، ترجمه چهل سوره از تورات از زبان عبرانی به عربی به حضرت علی(ع) هم منسوب است.[۴۴] در پاره‌ای احادیثِ قدسی منقول از پیامبر اکرم(ص) تعبیر «مکتوب فی التوراة»[۴۵] و «مکتوب فی الانجیل»[۴۶] آمده است.

اعتبار

اعتبار یا بی‌اعتباری احادیث قدسی نیز مورد توجه محققان علوم حدیث قرار گرفته است. آنان عموماً در بخش مقدماتی آثار خود در این باره سخن گفته‌اند.[۴۷] گاه در بخش مشترک بین صحیح و ضعیف از آنها بحث شده،[۴۸] بااین همه به وجود انواع مختلف صحیح، حسن و ضعیف این احادیث اشاره شده است.[۴۹] همچنین برخی محدّثان اهل سنت به بی‌پایگی موارد مشهوری از احادیث قدسی اشاره کرده‌اند، مانند حدیث کنز[۵۰] و حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک».[۵۱] در مجموعه‌هایی که این گونه احادیث به لحاظ اعتبارشان طبقه بندی گردیده‌اند، نزدیک به نیمی از آنها ضعیف دانسته شده‌اند. مثلاً، حاج احمد در کتاب موسوعة الاحادیث القدسیة الصحیحة و الضعیفة، ۳۳۵ مورد را صحیح و حَسَن و ۵۸۵ مورد را ضعیف و موضوع (جعلی) تلقی کرده است.

از احادیث قدسی از حیث سند و متن انتقاد شده و مخصوصاً بر انقطاع یا ارسال سند آنها تأکید گردیده است. ماسینیون[۵۲] این گونه احادیث را، به همین دلیل، در واقع نوعی از شطحیات صوفیانه دانسته است، اما ارسال سند این گونه احادیث نه لزوماً بر بی‌پایگی آنها، بلکه بیشتر بر عدم اهتمام صوفیه به نقل سند آنها دلالت دارد و بسیاری از این گونه احادیث در منابع اولیه حدیثی وجود داشته است که اصالت آنها را می‌رساند،[۵۳] هر چند قلمداد کردن احادیث قدسی به عنوان شطحیات صوفیانه، به دلیل وجود موارد مشابهی در شطحیات[۵۴] و برخورد کشفی صوفیه در اعتبار بخشیدن به احادیث،[۵۵] چنین احتمالی را درخور تأمل می‌سازد. از احادیث قدسی از این حیث نیز انتقاد شده است که به طور دوگانه، یعنی پاره‌ای از آنها از قول پیامبر اکرم(ص) و برخی به عنوان حدیث قدسی از خدا، نقل شده‌اند.[۵۶] احادیث قدسی در مقایسه با عهدین نیز نقد محتوایی شده‌اند.[۵۷]

ظاهرآ تساهل صوفیه در اخذ و اقتباس از منابع و نیز تصریح برخی مبنی بر استفاده از تورات،[۵۸] زمینه چنین نقدی را فراهم آورده است، حال آنکه بسیاری از این احادیث در منابع حدیثی معتبر و دست اول اهل سنت و شیعه موجود است و حتی به صورت مشترک نقل شده‌اند[۵۹] و به پاره‌ای از آنها در کتابهای فقهی استناد شده است.

تعداد

درباره تعداد احادیث قدسی اقوال مختلفی وجود دارد. در برخی منابع[۶۰] شمار آنها صد و در برخی[۶۱] دویست عدد قلمداد شده است. این تعداد در آثار بعدی روبه فزونی نهاده و مثلا در موسوعة الاحادیث القدسیة: الصحیحة و الضعیفة اثر حاج احمد شمار آنها، اعم از صحیح و ضعیف، به ۹۱۹ رسیده است؛ البته در این باب استقصای کامل صورت نگرفته و اختلاف عدد ناشی از برخورد گزینشی با آنها، حدیث قدسی محسوب کردن احادیث ضمنی، و گاه اجتهاد در نسبت دادن آنها به خدا به دلیل عدم صراحت الفاظ حدیث است.

راویان

درباره اینکه کدام یک از صحابه بیشترین احادیث قدسی را از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده‌اند، بدون استقصای کامل نمی‌توان اظهارنظر کرد، اما براساس الجامع فی الاحادیث القدسیة اثرعبدالسلام علّوش، که به روش مسندی تنظیم شده است، بیشتر این احادیث به ترتیب از طریق انس بن مالک، ابوهریره، ابن عباس و حضرت علی(ع) نقل شده‌اند.[۶۲]

در منابع حدیثی شیعه، احادیث قدسی عمدتاً از طریق ائمه(ع) از قول پیامبراکرم(ص) و گاه بدون واسطه آن حضرت، از قول خدا،[۶۳] انبیای سلف[۶۴] و جبرئیل[۶۵] نقل شده‌اند. برخی احادیث قدسی متضمن سخن گفتن خدا با یکی از پیامبرانش است. از میان پیامبران، آنچه درباره حضرت موسی و داود(ع) گزارش شده ممتاز است.[۶۶]

کتاب‌ها

احادیث قدسی را در جای جای جوامع حدیثی