باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

جرح و تعدیل، شاخه‌ای از علوم حدیث و اصطلاحی در آن است که ناظر به ارزیابی وثاقت و عدم وثاقت راویان (و به تبع آن پذیرفتن یا نپذیرفتن احادیث آنان) و معیارهای آن است. فهم معانی کتاب و سنّت، که به کمک آثار و احادیث صحیح حاصل می‌شود، به جرح و تعدیل وابسته است، زیرا شناخت آثار و اخبار صحیح و سقیم منوط به شناخت میزان وثاقت راویان احادیث است.

محتویات

مفهوم‌شناسی

معنای لغوی

جَرح، از باب فَعَلَ یفعَلُ، معانی لغوی متعددی دارد که از آن جمله زخم بدنی، زخم زبان (طعنه) و کسب و اکتساب است [۱]. در قرآن جُرْح (جمعِ آن جُروح) به معنای زخم با سلاح [۲] و جَرْحَ و اِجْتراح به معنای اکتساب به کار رفته است.[۳]

تعدیل، مصدر باب تفعیل، از ریشه عَدْل (ضد ظلم و جور) است. عدَّل، به معنای اقامه به کار می‌رود؛ یعنی، راست کردن چیزی که منحرف و کج شده است [۴].

معنای اصطلاحی

در اصطلاح علوم حدیث، مجروح (اسم مفعول) نوعی وصف برای شاهد و راوی است که وقتی به آن موصوف شود، نشان دهنده عادل نبودن او است و در نتیجه به قول وی نمی‌توان عمل کرد[۵]؛ اما، مراد از جرح در علم رجال، خدشه وارد کردن به عدالت یا ضبط راوی یا هر دو ویژگی یاد شده است به طوری که در نتیجه این جرح، حدیث او ناپذیرفتنی تلقی شود.[۶]

تعدیل در اصطلاح علم حدیث، صحه گذاشتن بر عدالت راوی و شاهد است که موجب پذیرفته شدن حدیث یا شهادت وی می‌گردد؛[۷] اما، در علم رجال مفهومی دقیق دارد، به این صورت که تعدیل به معنای توثیق است و مراد از توثیقِ راوی به معنای صحه گذاشتن بر عدالت و ضبط وی، به صورت توأمان، است، زیرا این دو ویژگی است که موجب پذیرش خبر راوی می‌شود.[۸]

علم جرح و تعدیل نقطه کانونی علوم حدیث با رویکرد نقادانه به حدیث به شمار می‌رود[۹] و در مورد هویت آن چند نظر وجود دارد

  • حاکم نیشابوری [۱۰] علم جرح و تعدیل را دو علم مستقل دانسته است.
  • جرح و تعدیل‌ علمی مستقل و هم‌شان علل الحدیث است.[۱۱]
  • حاجی خلیفه [۱۲] این علم را از فروع علم رجال دانسته است.

مبنای مشروعیت این علم قرآن [۱۳] و روایات نبوی [۱۴] و روایات امامان شیعه است.[۱۵]

موضوع علم جرح و تعدیل

در مبحث جرح و تعدیل راویان، درباره دو ویژگی عدالت و ضبط راوی سخن گفته می‌شود. لذا در تمام آثاری که در موضوع جرح و تعدیل تألیف شده، بحث از عدالت و ضبط راویان به صورت مجمل یا مفصّل آمده است.[۱۶]

عدالت

عدالت راوی از موضوعاتی است که در جرح و تعدیل مورد توجه قرار گرفته است.

مراد از عدالت

عده‌ای از محدّثان درباره عدالت راوی بر این عقیده‌اند که عدالت نوعی ملکه روحی است که با تقوا ملازمت دارد، به طوری که صاحب آن از ارتکاب گناهان کبیره، اصرار بر گناهان صغیره و انجامِ امورِ خلافِ مروت امتناع می‌ورزد.[۱۷]

به عقیده شیخ طوسی [۱۸]، عدالت معتبر در مرحله روایت، راستگویی راوی است حتی اگر گناه علنی از وی سر زند. در این برداشت از عدالت، دروغگویی راوی مهم‌ترین سبب جرح است، چنانکه برخی تصریح کرده‌اند که دروغگویی قوی‌ترین و واضح‌ترین سبب جرح است.[۱۹]

راه اثبات عدالت

بنا بر نظر عده‌ای احراز عدالت برای راوی، با شهادت یک نفر نیز حاصل می‌شود.[۲۰]

عوامل مخل عدالت

این عوامل بر دو نوع است:

  1. عوامل مرتبط با شخص راوی از جمله نامشخص بودن راوی، ناشناخته بودن راوی و مجهول الحال بودن او.
  2. عوامل مرتبط با ویژگیهای فردی و اخلاقی و اعتقادی راوی از جمله کافر بودن راوی، بالغ نبودن وی و اموری چون جنون، بدعتگذاری، دروغگویی، فسق و رفتار خلاف.[۲۱]

ضبط

مراد از ضبط در نزد محدّثان آن است که راوی شنیده‌های خود را به گونه‌ای حفظ کند که درباره آن شکی به خود راه ندهد و نیز محتوای آنها را به گونه‌ای درک کند که با چیز دیگری اشتباه نکند و در فاصله اخذ حدیث تا ادای آن برای دیگران این حالت را حفظ نماید؛[۲۲] همچنین لازمه آن، حفظ و هشیاری راوی در مراحل تحمل و ادای حدیث است، به طوری که از سهو و تردید و غفلت در امان باشد.[۲۳] البته مقصود این نیست که راوی در نقل احادیث خود هرگز خطا نکند، زیرا احراز چنین امری، به صورت عادی، محال است، بلکه مقصود آن است که خطای راوی کم باشد و دچار غفلت نشود.[۲۴]

راه تشخیص ضبط

یکی از طرق شناسایی راوی ضابط از غیر ضابط، مقایسه روایات او با روایات موثَّقانی است که به ضبط و اتقان معروف‌اند.[۲۵]

عوامل مخل ضبط

آنچه ضبط راوی را مختل می‌سازد متعدد است که از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد: فراوانی اشتباه راوی؛ کثرت مخالفت منقولات راوی با دیگر راویان؛ حفظ نامطلوب؛ غفلت شدید؛ غلط فاحش، به این معنی که خطای وی بر موارد صواب او فزونی یابد؛ جهل راوی به دلالتهای الفاظ، در صورت نقل به معنی؛ سهل انگاری در مقابله و تصحیح متون حدیثی؛ نقل احادیث غریب (شاذّ)؛ و تلقین پذیری راوی.[۲۶]

در صورتی که راوی از جهت ضبط به ندرت دچار اختلال گردد، حدیث او حسن[۲۷] و در صورت غیر ضابط بودن، حدیث او ضعیف تلقی خواهد شد.[۲۸]. اصطلاحات مُنکر، متروک، مُعَلَّل، مُدَرَّج (مُدَرَّجُ الاِسناد و مدَرَّجُ المَتْن) و مقلوب و نظایر آنها از اقسام حدیث ضعیفی هستند که علت ضعف آنها فقدان شرط ضبط دانسته شده است [۲۹]

مذهب

بر اساس نظر محدّثان و فقیهان شیعه، داشتن مذهب تشیع اثناعشری از لوازم راوی حدیث صحیح محسوب می‌شود،[۳۰] اما در عین حال، داشتن مذهبی غیر از مذهب تشیع، مانع قبول حدیث راوی نیست بلکه در صورتی که با وثاقت راوی جمع شود، حدیث او به عنوان حدیث موثق پذیرفته می‌شود؛[۳۱] به همین سبب، در سند روایات شیعه شماری از راویان سنّی، زیدی، واقفی و فَطَحی مذهب قرار دارند که به دلیل توثیق از سوی عالمان علم رجال، حدیثشان پذیرفته شده است.

آنچه در همه مذاهب مورد اتفاق است این است که اگر راوی بدعتگذار و در شمار داعیان به بدعت و عقیده انحرافی باشد، حدیث او پذیرفته نخواهد شد؛[۳۲]؛ به همین سبب، رجالیان شیعه، غالیان و سران دیگر مذاهب انحرافی (از جمله واقفه و فطحیه) را، که در تبلیغ عقاید انحرافی خود مصرّ بوده‌اند، به کلی مورد جرح و تضعیف قرار داده و به حدیث آنها اعتماد نکرده‌اند.

اعتبار جرح و تعدیل مجمل

جرح و تعدیل یا به صورت مجمل و مبهم است یا به صورت مبین و مفسَّر.[۳۳] در نوع نخست، جارح و معدِّل به صورت کلی به جرح یا تعدیل راوی می‌پردازند، مثلاً می‌گویند فلانی ثقه، صدوق، کذاب یا متهم است و در نوع دوم، دلیل و علت جرح یا تعدیل را نیز به طور واضح بیان می‌کنند.[۳۴]

در باب میزان اعتبار این دو قسم در کتابهای درایه بحثهای مفصّل شده و در این باب هفت دیدگاه مطرح شده است.[۳۵] در بین این دیدگاهها، دیدگاه مشهور در بین شیعه و سنّی این است که تعدیل به صورت مجمل و کلی پذیرفتنی است، اما جرح جز با تبیین و تفسیر پذیرفته نخواهد شد.[۳۶] دلیل این مسئله این است که شهادت بر عدالت، حاصل معاشرت و آشنایی نسبتاً طولانی با راوی و، بنابراین مبتنی بر مجموعه‌ای از شواهد است که ذکر همه آنها مقدور نیست و نیازی هم بدان نمی‌باشد؛ لذا پذیرش تعدیل به صورت مبهم و مجمل مانعی ندارد؛ اما، جرح راوی جز با دلیل و بیان سبب جرح، پذیرفتنی نیست، زیرا اولاً جرح با امر واحدی قابل تحقق است که ذکر و حفظ آن دشوار نیست، و ثانیاً دانشمندان در اینکه چه خصوصیتی موجب جرح راوی می‌شود اختلاف نظر دارند، زیرا ممکن است صفتی از منظری جرح تلقی شود اما در حقیقت جرح نباشد، بنابراین باید سبب جرح بیان گردد تا مشخص شود که آیا جرح وارد است یا نه.[۳۷]

اصطلاحات جرح و تعدیل

علمای رجال برای جرح و تعدیل، الفاظ و عباراتی خاص وضع کرده‌اند که به عنوان مصطلحات جرح و تعدیل شناخته شده است. مصطلحات جرح و تعدیل در ابتدا، یعنی دوره صحابه و تابعین، انگشت شمار بود؛ اما، با گذشت زمان، از حیث تعداد و مفاهیم، توسعه یافت،[۳۸] به طوری که کتابهای مستقلی در این زمینه تألیف شده[۳۹] یا در آثار مربوط به جرح و تعدیل بخشی به آن اختصاص داده شده است.

مصطلحات جرح و تعدیل دو نوع اند: الفاظ و عبارات. الفاظ جرح و تعدیل، الفاظی هستند که به صورت مفرد (مانند ثقه، صدوق، وَجْه) یا به صورت ترکیبی (مانند صالح الحدیث، سَیی الحِفْظ، و مُنکرالحدیث) به کار رفته‌اند؛[۴۰] اما، عبارات جرح و تعدیل، جملاتی هستند که در خصوص جرح یا تعدیل یک راوی در کتب رجال وارد شده است، مانند یکتَبُ حَدیثُهُ، ینْظَرُفیه و نظایر آنها.[۴۱]

مراتب جرح و تعدیل

جرح و تعدیل راویان، مراتبی دارد که علمای حدیث و رجال، هر چند با اختلافاتی، به آن پرداخته‌اند.[۴۲] ابن ابی حاتم رازی و به تبع او ابن صلاح، نَوَوی، و سیوطی برای هر یک از جرح و تعدیل، چهار مرتبه قائل شده‌اند.[۴۳] ذهبی[۴۴] و حافظ عراقی[۴۵] جرح و تعدیل را دارای پنج مرتبه دانسته‌اند.[۴۶] لکنوی [۴۷] توثیق و تعدیل را دارای چهار و جرح راوی را دارای پنج مرتبه دانسته است. ابن حجر عسقلانی مراتب جرح و تعدیل را به دوازده مرتبه افزایش داده است [۴۸] که بیشتر محدّثان و رجالیان این تقسیم بندی را پذیرفته‌اند.[۴۹]

مراتب تعدیل

مراتب تعدیل، بر حسب تقسیم راویان، عبارت‌اند از:

  1. راویان حدیث در طبقه صحابه یا راویانی که با صیغه افعل تفضیل مانند اَوْثَقُ النّاس، اَضْبَطُ النّاس، و لا'اَحدَ اَثْبَتُ مِنه توثیق شده‌اند؛
  2. راویانی که با تأکید توثیق شده‌اند با تعابیری چون ثِقَةٌ ثِقَةٌ، ثِقَةٌ حافِظٌٌ یا ثِقَةٌ ثَبْتٌ؛
  3. راویانی که توثیق معمولی شده‌اند با تعابیری نظیر ثِقَةٌ، مُتْقِنٌ، ثَبْتٌ، و عَدلٌ؛
  4. راویانی که درباره آنها گفته شده است: صَدوقٌ، مَأمونٌ، و لا'بَأْسَ بِه؛
  5. راویانی که تعابیر به کار رفته درباره آنان دلالت خاصی بر توثیق یا جرح آنان ندارد: مانند فلانٌ شَیخٌ، رَوی عَنْهُ الناس یا حَسَنُ الحدیث؛
  6. راویانی که حدیث اندکی از آنان نقل شده و به همین سبب وضع آنان از حیث وثاقت یا ضبط مشخص نشده است، یا اندکی مورد جرح قرار گرفته‌اند، در عین حال مورد جرح شدید هم قرار نگرفته‌اند که موجب ترک حدیث آنها شود و معمولاً با تعبیراتی نظیر لَینُ الحدیث، مقبولٌ حَیثُ یتُابِع، صالحُ الحدیث، و یکتَبُ حَدیثهُ وصف شده‌اند.[۵۰]

درباره حکم اعتبار مراتب یاد شده، اکثر علمای حدیث، روایات چهار گروه نخست را «‌صحیح‌» و قابل احتجاج و استناد، و روایات دسته پنجم را، به دلیل ابهام در ضابط بودن آنان، پس از تأمل و بررسی پذیرفتنی دانسته‌اند. روایات دسته ششم نیز در مرتبه پایین‌تر از مرتبه پنجم قرار دارد.[۵۱].

مراتب جرح

مراتب جرح راویان، با صرف نظر از برخی اختلافات، چنین است:

  1. راویانی که مورد جرح ضعیف واقع شده‌اند و به نوعی «‌مستور‌» یا «‌مجهول الحال »‌اند و از آنان با اوصافی چون لَینُ الحدیث، فیه مقالٌ، یعْرَف و ینکر یاد می‌شود؛
  2. راویانی که مورد جرح قرار گرفته و تضعیف شده‌اند، گرچه جرح به شکل مبهم و اشاره باشد، از این راویان با تعابیری چون ضَعیفٌ، لایحْتَجٌّ به، حدیثُه مُنکر، مُضطَرِب الحدیث یاد می‌شود؛
  3. راویانی که مورد جرح شدید قرار گرفته‌اند و جز یک تن از آنان حدیث نقل نکرده و توثیق هم نشده‌اند، که در این صورت مجهول الهویه خواهند بود، درباره این قسم از راویان تعابیری چون ضعیفٌ جِدّاً، لایکتَبٌ حدیثُهُ، لاتَحِلُّ الرِّوایةُ عته، به کار رفته است؛
  4. راویانی که به دروغگویی و جعل حدیث متهم یا به سبب دیگری جرح و قدح شده‌اند، درباره آنها تعابیری چون مُتَّهَمٌ بِالکذْب، مَتَّهمٌ بِالوَضْع، یسْرِقُ الحدیثَ آمده است؛
  5. روایانی که به دروغگویی و جعل وصف شده‌اند و درباره آنها تعابیر تندتری چون کذّاب، وَضّاع، دَجّال، یکذِبُ وارد شده است؛
  6. راویانی که درباره آنها تعابیری به کار رفته که مبالغه در دروغگویی آنان را نشان می‌دهد، مانند فلان اَکذَبُ النّاس یا الیه مُنتهَی الکذْب یا هورُکنُ الکذْب.[۵۲]

درباره حکم اعتبار مراتب یاد شده، باید گفت احادیث چهار گروه اخیر نه قابل احتجاج است نه قابل استشهاد،[۵۳] اما احادیث پاره‌ای از افراد دو مرتبه نخست معتبر می‌نماید.[۵۴]

تعارض جرح و تعدیل

یکی از مسائل مهم در بحث جرح و تعدیل، مسئله تعارض جرح و تعدیل درباره یک راوی است.این تعارض چنان‌چه صوری باشد یعنی به یکی از این دو صورت باشد که

  1. یک یا دو عالم رجالی، راوی را از جنبه‌ای جرح و از جنبه‌ای دیگر تعدیل کرده‌اند
  2. جرح و تعدیل یک راوی درباره یک ویژگی شخصیتی، اما مربوط به دو دوره از زندگانی راوی است.

در این دو حالت جرح و تعدیل قابل جمع است.[۵۵]

اما اگر این تعارض واقعی باشد یعنی مثلاً یک راوی در کیفیت نقل حدیث به راستگویی و دروغگویی موصوف شود حکم آن در صورت‌های مختلف تفاوت دارد

صورت اول: تعارض جرح و تعدیل از طرف عالم رجالی واحدی است، در این صورت، اگر اختلاف نظر، نتیجه تحقیق جدید وی باشد، ملاک امر آخرین نظر او خواهد بود؛ در غیر این صورت اگر بتوان بین دیدگاههای متفاوت او جمع کرد، بهتر است والاّ در پذیرش دیدگاه وی باید قائل به توقف شد تا زمانی که به کمک قرائن جدید یکی از دو طرف جرح یا تعدیل مرجّح شود.[۵۶]

صورت دوم: تعارض جرح و تعدیل به دو یا چند عالم رجالی برمی‌گردد. در این زمینه چند نظر وجود دارد.

  1. مقدّم داشتن جرح بر تعدیل به طور مطلق. اکثر علما[۵۷] اتفاق نظر دارند که اگر راوی را یک یا دو نفر جرح کنند و همین تعداد از علمای رجال یا حتی تعداد بیشتر او را تعدیل کنند، جرح راوی بر تعدیل او، اولی و مقدّم است.[۵۸]
  2. مقدّم شدن جرح بر تعدیل‌ مشروط به مفسَّر بودن جرح و مبهم بودن تعدیل است.[۵۹]
  3. تقدیم تعدیل بر جرح به طور مشروط به این‌که نسبت تعدیل کنندگان بر جرح کنندگان فزونی یابد،[۶۰] خصوصاً اگر جرح به صورت غامض و تعدیل به صورت مفسَّر باشد[۶۱]
  4. تقدیم تعدیل بر جرح به طور مشروط به این‌که اهل توثیق و تعدیل خود از افراد صاحب نام در فن جرح و تعدیل باشند.[۶۲]
  5. هیچ یک از دو طرف جرح یا تعدیل بر دیگری تقدم پیدا نخواهد کرد، مگر با وجود مرجِّح. به عقیده آنان، در تعارض جرح و تعدیل عمل بر ظن قوی‌تر ملاک عمل خواهد بود[۶۳] و در صورت فقدان مرجّحات یا تساوی آنها، درباره راوی باید قائل به توقف شد.[۶۴] گفتنی است در ارزیابی مرجّحات، توجه به مقام و جایگاه علمی و دیدگاهها و علمای رجال، شناخت مکاتب رجالی و احیاناً معیارهای دیگر ضروری است.

گفتنی است که علمای شیعه، غالباً بحث جرح و تعدیل راویان را در کتابهای اصول فقه، محبث تعارض ادلّه و تعادل و ترجیح مطرح کرده‌اند.[۶۵]

شروط جارح و تعدیل‌کننده

برای جارح و مُعَدِّل، شروط و اوصافی ذکر شده که سه مورد از آنها (عدالت، ضبط و هشیاری، و آگاهی از اسباب و عوامل جرح و تعدیل) را می‌توان شروط و اوصاف اصلی جارح و معدّل محسوب کرد.[۶۶] در مقابل، ویژگیهای مذکر یا آزاد بودن جارح و معدِّل، شروط ضروری نیست[۶۷] بلکه تعدیل زن و عبد آشنا به اصول جرح و تعدیل پذیرفتنی است و تنها باید از قبول تزکیه طفل نابالغ ناآگاه به احکامِ افعال مکلفان خودداری کرد.[۶۸] نیز لازم است جارح و معدِّل با استناد به نظر علمای فن سخن بگویند[۶۹] و بدون مبنا به جرح و تعدیل کسی اقدام نکنند و در مقام جرح و تعدیل، جانب اعتدال را رعایت کنند تا راوی بدون جهت بالاتر یا پایین‌تر از مرتبه خود توصیف نشود و نیز جرح در حد حاجت و ضرورت صورت پذیرد و اگر درباره یک راوی جرح و تعدیل وارد شده، به نقل هر دو مبادرت کنند و اگر ضرورتی به جرح پیدا نشود، آن را مطرح نکنند.[۷۰]

تألیفات در این موضوع

تألیفات در این موضوع را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

دسته اول: کتابهایی که تنها به ذکر راویان مورد اعتماد (ثِقات) و تعدیل شده می‌پردازد، نظیر کتاب الثقات از احمدبن عبداللّه بن صالح عِجلی (متوفی ۲۶۱)، کتاب الثقات از محمدبن احمدبن حِبّان بُستی (متوفی ۳۵۴)؛

دسته دوم: کتابهایی است که تنها به ذکر راویان جرح و تضعیف شده (ضُعفا) می‌پردازد، مانند

  • کتاب الضعفاء الصغیر از محمدبن اسماعیل بخاری (متوفی ۲۵۶)،
  • کتاب الضعفاء و المتروکین از نَسایی (متوفی ۳۰۳)،
  • معرفة المجروحین من المحدّثین از ابن حبّان بُستی،
  • الکامل فی ضُعفاء الرجال از عبداللّه بن عدی جرجانی (متوفی ۳۶۵)،
  • کتاب الضعفاء از محمدبن عمر عقیلی (متوفی ۳۲۲)،
  • میزان الاعتدال فی نقد الرجال از شمس الدین محمدبن احمد ذهبی (متوفی ۷۴۸)،

نویسندگان کتب فوق اهل سنت هستند و در میان شیعه می‌توان به این دو کتاب اشاره کرد:

دسته سوم: کتابهایی است که حاوی مجموع ثقات و ضعفا و مجروحین است، نظیر کتاب

  • التاریخ و العلل از یحیی بن مَعین (متوفی ۲۳۳)،
  • العلل و معرفة الرجال از احمد بن حنبل (متوفی ۲۴۱)،
  • التاریخ الکبیر از محمدبن اسماعیل بخاری (متوفی ۲۵۶)،
  • الجرح و التعدیل از عبدالرحمان بن ابی حاتِم (متوفی ۳۲۷)،

نویسندگان کتب فوق اهل سنت هستند و در میان شیعه می‌توان به این دو کتاب اشاره کرد:

در بیشتر کتابهای رجالی متقدم شیعه (به استثنای دو اثر رجالی علامه حلّی و ابن داوود حلّی)، ثقات از ضعفا تفکیک نشده‌اند.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. جوهری؛ ابن منظور؛ فیروزآبادی، ذیل «‌جرح »
  2. مائده: ۴۵
  3. رجوع کنید به انعام: ۶۰؛ جاثیه: ۲۱
  4. ابن منظور، ذیل «‌عدل »
  5. رجوع کنید به ابن اثیر، ج۱، ص۱۲۶
  6. رجوع کنید به اعظمی، ۱۴۲۰، ص۱۱۴؛ جدیع، ج۱، ص۳۵۷؛ عِتر، ۱۴۲۲، ص۷
  7. رجوع کنید به ابن اثیر، همانجا؛ عتر، ۱۴۲۲، ص۸
  8. رجوع کنید به ابن عبداللطیف، ص۱۱
  9. عتر، ۱۴۲۲، ص۵
  10. ص ۵۲
  11. رجوع کنید به نصر، ص۲۳۵
  12. ج ۱، ستون ۵۸۲
  13. از جمله آیه ششم سوره حجرات
  14. از جمله روایت مشهور «‌مَنْ کذِب علیّ متعمداً فَلْیتَبَوَّأ مقعده من النار»؛ مسلم بن حجاج، ج۱، ص۸
  15. رجوع کنید به کشّی، ص۱۳۶، ۱۷۰، ۱۷۶، ص۲۹۱، ۲۹۴، ۳۰۰ـ۳۰۲، ۳۲۱
  16. برای نمونه رجوع کنید به حاکم نیشابوری، ص۵۳؛ ابن صلاح، ص۲۱۸، ۲۲۰؛ سیوطی، ج۱، ص۲۵۳ـ۲۵۷؛ شهیدثانی، ص۱۱۱؛ سلفی، ص۱۶۶ـ۲۴۲؛ اعظمی، ۱۴۰۳، ص۱۸۵ـ۱۹۰؛ صالح، همانجا
  17. رجوع کنید به خطیب بغدادی، ص۱۰۲ـ۱۰۳؛ حلبی اثری، ص۸۳؛ مامقانی، ج۲، ص۳۲؛ صالح، ص۱۳۰؛ نیز رجوع کنید به حاکم نیشابوری، ص۵۳
  18. ۱۳۷۶ ش، ج۱، ص۱۵۲
  19. برای نمونه رجوع کنید به ایوب، ص۲۸۹
  20. شهیدثانی، ص۳۸، ۱۱۴؛ سلفی، ص۱۸۴
  21. ابن عبداللطیف، ص۱۳ـ۱۴؛ ابولاوی، ج۱، ص۱۴۰ـ۱۴۲
  22. رجوع کنید به اعظمی، ۱۴۰۳، ص۱۹۰؛ عتر، ۱۴۲۲، ص۵۷؛ صالح، ص۱۲۸؛ سلفی، ص۲۱۲
  23. ابولاوی، ج۱، ص۱۱۱
  24. مامقانی، ج۲، ص۴۴؛ اعظمی، ۱۴۰۳، همانجا؛ سلفی، ص۲۱۳
  25. ابن صلاح، ص۲۲۰؛ سیوطی، ج۱، ص۲۵۷
  26. رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۱۳۱ـ۱۳۹؛ سلفی، ص۲۲۸ـ۲۳۷؛ هاشم، ص۱۲۰
  27. ابن صلاح، ص۱۰۴ـ۱۰۶؛ صالح، ص۱۵۷
  28. هاشم، ص۱۲۰
  29. هاشم، ص۱۲۰
  30. رجوع کنید به شهید ثانی، ص۶۶، برای دیگر اقوال شیعه رجوع کنید به مامقانی، ج۲، ص۲۶
  31. شهیدثانی، ص۷۰؛ مامقانی، ج۲، ص۲۷
  32. رجوع کنید به حلبی اثری، ص۱۳۷؛ عتر، ۱۴۲۲، ص۱۱۱؛ کیرانوی، ص۱۰۶
  33. سیوطی، ج۱، ص۲۵۸؛ شهیدثانی، ص۱۱۵؛ نیز رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۷۹ـ۹۵؛ اعظمی، ۱۴۰۳، ص۲۰۱ـ۲۰۳
  34. رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۷۹ـ۸۰
  35. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به سیوطی، ج۱، ص۲۵۸ـ۲۶۰؛ مامقانی، ج۲، ص۸۳ ۹۷؛ عتر، ۱۴۲۲، ص۷۹ـ۹۰؛ اعظمی، ۱۴۰۳، ص۲۰۱ـ۲۰۳
  36. رجوع کنید به ابن صلاح، ص۲۲۰؛ شهیدثانی، ص۱۱۵؛ کیرانوی، ص۸۳
  37. ابن صلاح، همانجا؛ سیوطی، ج۱، ص۲۵۸؛ شهیدثانی، همانجا؛ اعظمی، ۱۴۰۳، ص۵۴؛ کیرانوی، همانجا
  38. جبوری، ص۱۲۹ـ۱۳۰
  39. از جمله رجوع کنید به عبدالکریم، ۱۴۲۵
  40. عبدالکریم، ص۷
  41. رجوع کنید به ابن ملقَّن، ج۱، ص۲۸۳؛ سیوطی، ج۱، ص۲۹۲، ۲۹۴
  42. رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۱۴۵ـ ۱۴۸
  43. رجوع کنید به ابن ابی حاتم، ج۱، ص۱۰؛ ابن صلاح، ص۲۳۷ـ۲۴۰؛ سیوطی، ج۱، ص۲۹۱ـ۲۹۷؛ نیز رجوع کنید به اعظمی، ۱۴۰۳، ص۲۴۸ـ۲۵۳
  44. ج ۱، ص۴
  45. ص ۲۷۲
  46. نیز رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۱۴۶ـ۱۴۷؛ اعظمی، ۱۴۲۰، ص۱۳۶
  47. ص ۱۴۷ـ۱۵۴
  48. ۱۴۱۵، ج۱، ص۲۴ـ ۲۵؛ نیز رجوع کنید به صالح، ص۱۳۹
  49. رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۱۴۸
  50. رجوع کنید به ابن صلاح، ص۲۳۷ـ۲۳۹؛ ابن ملقّن، ج۱، ص۲۸۲ـ ۲۸۵؛ ابن حجر عسقلانی، ۱۴۱۵، ج۱، ص۲۴ـ ۲۵؛ صالح، ص۱۳۹؛ عتر، ۱۴۲۲، ص۱۴۸ـ۱۴۹؛ کیرانوی، ص۱۱۰ـ۱۱۶
  51. رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۱۴۹؛ خطیب، ص۱۷۹؛ کیرانوی، ص۱۱۴ـ۱۱۶
  52. رجوع کنید به ابن صلاح، ص۲۳۹ـ۲۴۰؛ سیوطی، ج۱، ص۲۹۴ـ ۲۹۵؛ جبوری، ص۱۳۲ـ۱۳۴؛ عتر، ۱۴۲۲، ص۱۵۰ـ۱۵۲
  53. رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۱۵۱
  54. خطیب، همانجا
  55. رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۱۶۵
  56. ابن عبداللطیف، ص۴۶؛ نیز رجوع کنید به عتر، ۱۴۲۲، ص۱۶۸ـ۱۶۹
  57. رجوع کنید به مامقانی، ج۲، ص۱۱۲
  58. سیوطی، ج۱، ص۲۶۲؛ عثمانی تهانوی، ص۱۷۵
  59. رجوع کنید به ابن صلاح، ص۲۲۰، ۲۲۴؛ سیوطی، ج۱، ص۲۶۲؛ عتر، ۱۴۲۲، ص۱۶۳؛ قاسمی، ص۱۹۶
  60. رجوع کنید به ابن صلاح، ص۳۳۴؛ سیوطی، ج۱، ص۲۶۳
  61. حاج حسن، ج۱، ص۴۳۸ـ۴۳۹
  62. رجوع کنید به قاسمی، ص۱۹۷؛ اعظمی، ۱۴۰۳، ص۲۰۳ـ۲۰۴
  63. رجوع کنید به سبکی، ص۵۷؛ اعظمی، ۱۴۰۳، ص۲۰۵
  64. خطیب، ص۱۷۵
  65. رجوع کنید به کنی تهرانی، ص۲۳۹
  66. رجوع کنید به نعمه، ص۲۱۱
  67. عتر، ۱۴۲۲، ص۷۷
  68. خطیب بغدادی، ص۱۲۳؛ سیوطی، ج۱، ص۲۷۲
  69. اعظمی، ۱۴۰۳، ص۵۲
  70. عتر، ۱۴۱۲، ص۹۵
  71. نجاشی، ص۸۴
  72. برای آگاهی بیشتر در این زمینه رجوع کنید به جبوری، ص۱۳۵ـ۱۶۰

منابع

  • قرآن؛
  • ابن ابی حاتم، کتاب الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن ۱۳۷۱ـ۱۳۷۳/ ۱۹۵۲ـ۱۹۵۳، چاپ افست بیروت [ بی‌تا. ]؛
  • ابن اثیر، جامع الاصول فی احادیث الرسول، چاپ عبدالقادر ارناؤوط، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
  • ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛
  • همو، تهذیب التهذیب، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛
  • همو، لسان المیزان، حیدرآباد دکن ۱۳۲۹ـ۱۳۳۱، چاپ افست بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛
  • ابن صلاح، مقدمه ابن الصلاح و محاسن الاصطلاح، چاپ عائشه عبدالرحمان (بنت الشاطی)، قاهره ۱۹۷۴؛
  • ابن عبداللطیف، ضوابط الجرح و التعدیل، مدینه ۱۴۱۲؛
  • ابن مُلَقَّن، المقنع فی علوم الحدیث، چاپ عبداللّه یوسف جدیع، احساء ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛
  • ابن منظور؛ امین ابولاوی، علم اصول الجرح و التعدیل، المملکة العربیة السعودیة ۱۴۱۸/۱۹۹۷؛
  • اسماعیل سالم عبدالعال، دراسات فی علوم الحدیث، قاهره ۱۹۹۲؛
  • محمد ضیاءالرحمان اعظمی، دراسات فی الجرح و التعدیل، بنارس ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
  • همو، معجم مصطلحات الحدیث و لطائف الاسانید، ریاض ۱۴۲۰/ ۱۹۹۹؛
  • مرتضی بن محمدامین انصاری، رسائل فقهیة، رسالۀ ۱: رسالة فی العدالة، قم ۱۴۱۴؛
  • احمد ایوب، منتهی الامانی بفوائد مصطلح الحدیث للمحدث الالبانی، قاهره ۱۴۲۳/۲۰۰۳؛
  • محمد بازمول، الاضافة: دراسات حدیثیة، ریاض ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛
  • محمدباقر بهبودی، معرفة الحدیث و تاریخ نشره و تدوینه و ثقافته عندالشیعة الامامیة، تهران ۱۳۶۲ ش؛
  • ابوالیقظان عطیه جبوری، مباحث فی تدوین السنة المطهرة، قاهره [ ۱۹۷۲ ]؛
  • عبداللّه بن یوسف جدیع، تحریر علوم الحدیث، بیروت ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛
  • اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷؛
  • حسین حاج حسن، نقد الحدیث فی علم الروایة و علم الدرایة، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛
  • حاجی خلیفه؛ عبدالرحیم بن حسین حافظ عراقی، الفیة الحدیث، چاپ احمد محمد شاکر، ویلیها شرحها فتح المغیث بشرح الفیة الحدیث، چاپ محمود ربیع، قاهره ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛
  • محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری، کتاب معرفة علوم الحدیث، چاپ سیدمعظم حسین، حیدرآباد ۱۹۳۷، چاپ افست مدینه ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛
  • علی بن حسن حلبی اثری، النکت علی نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر، ریاض ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛
  • محمد عجاج خطیب، اصول الحدیث: علومه و مصطلحه، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۱؛
  • احمدبن علی خطیب بغدادی، الکفایه فی علم الروایة، چاپ احمد عمرهاشم، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛
  • محمدبن احمد ذهبی، میزان الاعتدال فی نقدالرجال، چاپ علی محمد بجاوی، قاهره ۱۹۶۳ـ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت [بی تا. ]؛
  • عبدالوهاب بن علی سبکی، قاعدة فی الجرح و التعدیل، در اربع رسائل فی علوم الحدیث، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، بیروت: مکتب المطبوعات الاسلامیة، ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛
  • محمد لقمان سلفی، اهتمام المحدثین بنقد الحدیث: سنداً و متناً، ریاض ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛
  • عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، تدریب الراوی بشرح تقریب النواوی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛
  • زین الدین بن علی شهید ثانی، الرعایة لحال البدایة فی علم الدرایة و البدایة فی علم الدرایة، قم ۱۳۸۱ ش؛
  • صبحی صالح، علوم الحدیث، دمشق ۱۳۷۹/۱۹۵۹، چاپ افست قم ۱۳۶۳ ش؛
  • محمدبن حسن طوسی، العدّة فی اصول الفقه، چاپ محمدرضا انصاری قمی، قم ۱۳۷۶ ش؛
  • همو، فهرست کتب الشیعة و اصولهم و اسماءالمصنفین و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، قم ۱۴۲۰؛
  • احمد معبد عبدالکریم، الفاظ و عبارات الجرح و التعدیل، ریاض ۱۴۲۵/۲۰۰۴؛
  • نورالدین عتر، اصول الجرح و التعدیل و علم الرجال، [ دمشق ] ۱۴۲۲/۲۰۰۱؛
  • همو، منهج النقد فی علوم الحدیث، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
  • ظفر احمد عثمانی تهانوی، قواعد فی علوم الحدیث، ریاض ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛
  • محمدعلی قاسم عمری، دراسات فی منهج النقد عند المحدثین، اردن ۱۴۲۰/۲۰۰۰؛
  • محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، بیروت: دارالجیل، [ بی‌تا. ]؛
  • محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، چاپ محمد بهجة بیطار، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ چاپ افست ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛
  • محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال، [تلخیص ] محمدبن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ۱۳۴۸ش؛
  • علی کنی تهرانی، توضیح المقال فی علم الرجال، چاپ محمدحسین مولوی، قم ۱۳۷۹ ش؛
  • حبیب احمد کیرانوی، قواعد فی علم الحدیث، بیروت ۱۹۹۰؛
  • محمد عبدالحی لکنوی، الرفع و التکمیل فی الجرح و التعدیل، چاپ عبدالفتاح ابوغده، قاهره ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛
  • عبداللّه مامقانی، مقباس الهدایة فی علم الدرایة، چاپ محمدرضا مامقانی، قم ۱۴۱۱ـ۱۴۱۳؛
  • مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، [ بی‌تا. ]؛
  • احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷؛
  • صدیق بشیر نصر، ضوابط الروایة عندالمحدثین، طرابلس ۱۴۰۱/ ۱۹۹۲؛
  • ابراهیم نعمه، دراسة فی مصطلح الحدیث، موصل ۱۴۰۶/ ۱۹۸۵؛
  • احمد عمر هاشم، قواعد اصول الحدیث، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.

پیوند به بیرون