باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

بنی‌هاشم، از تیره‌های مشهور قبیله قُرَیش پیش و پس از اسلام در مکه که به هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصَیّ بن کِلاب منسوب است و پیامبر (ص) از همین تیره بوده است. بنی‌هاشم در هنگام ظهور اسلام، در زمان زعامت ابوطالب، از پیامبر اکرم(ص) پشتیبانی کردند و در زمان ائمه نیز در موارد بسیاری حامی آنان بودند.

بنی‌هاشم
اطلاعات کلی
وجه نام‌گذاری : منسوب به هاشم بن عبدمناف جد دوم پیامبر (ص)
منشعب از : قُرَیش
صدر خاندان : هاشم بن عبدمناف
خاستگاه : مکه
عصر : پیش از اسلام
انشعاب به : بنی‌عباس، علویان
زمان اسلام آوردن : صدر اسلام
ویژگی : عهده‌دار مناصب مهم مکه، سادات از نسل هاشم، اولین دعوت شوندگان به اسلام در دعوت علنی، حمایت از پیامبر در تبلیغ اسلام، دارای صفات پسندیده، وجود روایاتی در مدح بنی هاشم
حوادث : حلف‌ المطیبین، حلف‌ الاحلاف، یوم الإنذار

خاندان بنی‌عباس، از خاندان‌های مهم بنی‌هاشم، چندین قرن بر ممالک اسلامی حکمرانی کردند. علاوه بر این، در مناطق مختلف جهان اسلام و در دوره‌های گوناگون تاریخی، خاندان‌های دیگری از بنی‌هاشم حاکم بوده‌اند. شرفای مکه و مدینه که قرن‌ها بر این دو شهر حکومت و سیادت داشتند، از بنی‌هاشم بودند.

در فقه شیعه، سادات کسانی هستند که نسل‌شان به هاشم می‌رسد. هاشمیان به علت آنکه پیامبر(ص) از آنان بوده، مورد احترام مسلمانان بوده‌اند.

محتویات

پیش از اسلام

قصَیّ بن‌کلاب از نوادگان حضرت اسماعیل (ع) بود و حدود یک قرن پیش از ولادت پیامبر(ص) می‌زیست. او به سبب اقداماتش، بزرگِ قریش و عهده‌دار مناصب مهم مکه و خانه کعبه بود. پس از او این مناصب به فرزندانش، عبدمَناف و عبدالدّار رسید. پس از این دو، بین هاشم و برادرانش (فرزندان عبدمناف) با عمو زادگانشان (فرزندان عبدالدار) درگرفت که به شکل‌گیری حلف المطیبین و حلف الاحلاف منجر شد. پس از فرونشستن نزاع، دو منصب رفادت (پذیرایی از حاجیان) و سقایت (آب‌دادن به حاجیان) به بنی‌عبدمناف، و از میان ایشان به هاشم رسید.



‌هاشم

نوشتار اصلی: هاشم بن‌عبدمناف

هاشم هر ساله در اجرای مسؤولیت پذیرایی از زائران کعبه، از مشارکت و کمک‌های مالی خانواده‌های قریش بهره‌مند می‌شد.[۱] او همچنین با حفر چاه امر آبرسانی به حج گزاران را تسهیل کرد.[۲] هاشم تجارت قریش را نیز ارتقا بخشید و توانست با انعقاد پیمان‌های بازرگانی (که در قرآن از آنها با نام ایلاف القریش یاد شده است[۳]) سفرهای تجاری قریش را به دو سفر تابستانی به سوی شام و زمستانی به سوی یمن و حبشه ارتقا دهد.[۴] او همچنین توانست در یکی از سال‌های قحطی شدید، برای قریش غذا تهیه کند و آنان را از گرسنگی نجات دهد.[۵] مجموعه این امور باعث شد که هاشم جایگاهی رفیع در میان قریش بیابد.

هاشم چهار پسر به نام‌های شَیبه (عبدالمطّلب)، أسد، عَمرو (ابوصَیفی)، نَضْله و همچنین پنج دختر داشت.[۶]

عبدالمطّلب

نوشتار اصلی: عبدالمطلب

پس از مرگ هاشم، برادرش مطّلب بن عبدمَناف مناصب او را گرفت و سپس عبدالمطّلب (فرزند هاشم) جانشین مطّلب شد.[۷]

عبدالمطّلب علاوه بر داشتن مناصب سقایت و رفادت، به سبب خصلت‌های بزرگمنشانه‌اش نزد مردم مکه حرمت یافت. همچنین حفر چاه زمزم نیز بزرگی مقام او را در نظر حج گزاران دوچندان کرد. بنی عبدمناف و از آن جمله بنی‌هاشم بر سایر قریش فخر می‌فروختند و سقایت از این چاه را برای خود افتخاری بزرگ تلقی می‌کردند.[۸]

موقعیت عبدالمطّلب در ماجرای هجوم سپاه ابرهه به مکه در عام الفیل فزونی یافت؛ زیرا او بر اثر جایگاه ویژه‌اش در نزد قریش به عنوان نماینده مکیان در نزد ابرهه حاضر گردید. برخورد عبدالمطّلب با ابرهه و سپس هدایت مکیان به کوه‌های اطراف و حفظ جان آنان از گزند سپاه ابرهه موجب گردید که قریش عبدالمطّلب را در این رخداد، «‌ابراهیم ثانی‌» لقب دهند.[۹]

برخی نسل عبدالمطّلب را تنها نسلِ باقی مانده از فرزندان هاشم دانسته، بنی‌هاشم را با بنی عبدالمطّلب مساوی می‌دانند؛ [۱۰] در حالی که با وجود فرزندانی از نضله بن هاشم و عمرو بن هاشم چنین ادعایی صحیح نیست.[۱۱]

رابطه با دیگر تیره‌های قریش

با توجه به برتری و بزرگی قریش در میان عرب شبه جزیره، رقابت میان تیره‌های قریش نیز از اهمیتی خاص برخوردار بود؛ از این رو هر یک از این تیره‌ها تلاش می‌کردند تا از هر طریق ممکن با پیشی گرفتن از رقبا، ریاست و جایگاه ممتازی را در میان قبایل متعدد قریش به دست آورند.

ریشه دشمنی بنی امیه با بنی‌هاشم را نیز باید در همین رقابت‌های قبیله‌ای جست وجو کرد. گرچه برخی گزارش‌های تاریخی (که مورد تردید هم قرار دارند)، [۱۲] ریشه دشمنی بین بنی امیه و بنی‌هاشم را به مسائلی جزئی‌تر منتسب می‌کنند. مسائلی مانندِ حسادت امیة بن عبدشمس (برادرزادة هاشم) به او و نزاع هایی بین آن دو؛ [۱۳] یا به «‌مُنافرة‌» (افتخار به حسب و نسب) حرب بن امیه با عبدالمطّلب.[۱۴] حتی برخی از روایاتِ تاریخی ماجراهای مربوط به زمان تولد هاشم و عبدشمس (نیای امویان) را در توجیه نزاع‌ها و رقابت‌های بعدی امویان با بنی‌هاشم مورد توجه قرار داده‌اند[۱۵] (نک: هاشم بن عبدمناف).

پس از مرگ عبدالمطّلب و عمدتاً به سبب ضعف شدید مالی، جایگاه بنی‌هاشم افول کرد؛ اما با بعثت پیامبر(ص)، مجدداً رقابت‌ها و درگیری‌های متعددی از سوی رقبای بنی‌هاشم به سرکردگی بنی مخزوم و سپس بنی امیه با آنان گزارش شده است. این امر به یقین برگرفته از دیدگاه این افراد در خصوص نبوت و رسالت پیامبر(ص) بود؛ زیرا از منظر این افراد بعثت پیامبری از بنی‌هاشم مقوله‌ای جدای از رقابت‌های قبیله‌ای نبود و آن را بهانه‌ای برای حکومت کردن بنی‌هاشم و حاصل بازیگری آنان می‌دانستند؛ [۱۶] از این رو تلاش می‌کردند تا با انکار نبوت و رویارویی با پیروان آن حضرت مانع رشد منزلت بنی‌هاشم گردند.

منابع همچنین از بنی عبدالدّار و بنی مخزوم به عنوان دیگر تیره‌های رقیب و دشمن بنی‌هاشم نام برده‌اند. بنی عبدالدّار که نخستین نزاع خود را با هاشم بن عبدمناف در جریان تصدی مناصب مکه داشتند (نک: حلف الاحلاف) با بعثت پیامبر(ص) در کنار بنی امیه قرار گرفتند.[۱۷] بنی مخزوم نیز که در حلف الاحلاف در کنار بنی عبدالدّار قرار داشتند، [۱۸] با آغاز دعوت علنی به اسلام در رأس مخالفان پیامبر(ص) قرار گرفتند؛ زیرا با توجه به جایگاه اشرافیت ابوجهل (بزرگِ بنی مخزوم) و ریاست او بر مکه، بعثت پیامبری از بنی‌هاشم را خطری برای شرافت و جایگاه خود می‌دیدند.

در سوی دیگر، از تیره هایی نیز به عنوان متحدان و هم پیمانان بنی‌هاشم نام برده شده است که در این میان باید از تیره بنی مطّلب بن عبدمناف به عنوان بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین متحد بنی‌هاشم نام برد. اینان به همراهی تیره هایی چون بنی زهرة بن کلاب، بنی تیم بن مُرّة، بنی حارث بن فهر و بنی اسد بن عبدالعزّی در حلف المطیبین در کنار هاشم و بنی عبدمناف و در مقابل بنی عبدالدّار قرار داشتند.[۱۹] سپس در پیمانِ حلف الفضول که به رهبری زبیر بن عبدالمطّلب شکل گرفت نیز برای حمایت از مظلومان با بنی‌هاشم هم قسم شدند. [۲۰]

پس از ظهور اسلام نیز بنی مطّلب در بسیاری از صحنه‌ها دوشادوش بنی‌هاشم به حمایت از پیامبر(ص) پرداختند. حضور در شعب ابی طالب و تحمّل سه سال سختی و مرارت در کنار بنی‌هاشم از بزرگ‌ترین نمونه‌های اتحاد آنان با بنی‌هاشم است.[۲۱]

از خزاعه نیز به عنوان دیگر متحد بنی‌هاشم یاد می‌شود. برخی منابع از همراهی خزاعه با عبدالمطّلب و هم پیمانی با او پس از جریان کشاکش عبدالمطّلب و نوفل بن عبدمناف خبر داده‌اند.[۲۲]

ظهور اسلام

پیامبر(ص) در اولین گام هایش برای علنی کردن دعوتش، تبلیغ اسلام را در میان خویشاوندان خویش آغاز کرد و در یوم الإنذار، بنی عبدالمطّلب (مهم‌ترین خانواده بنی‌هاشم و بستگان درجه اول خویش) را گرد آورد و آنان را به پذیرش اسلام فراخواند.[۲۳]

عکس العمل‌های متفاوتی از سوی بنی‌هاشم نسبت به دین جدید گزارش شده است؛ شمار اندکی از آنان با پذیرفتن اسلام در زمره یاران پیامبر اکرم(ص) درآمدند که در این میان دو عموی پیامبر، حمزه و ابوطالب به حمایت از او پرداختند. ابوطالب ایمان خویش را پنهان می‌کرد. ابوطالب مصلحت را در سکوت خویش می‌دید تا بتواند عنوان بزرگ قریش و نیز نفوذ کلامش را حفظ کند؛ اما همواره با پشتیبانی خویش مانع از آزار و اذیت پیامبر(ص) می‌شد.[۲۴] (نک: ایمان ابوطالب)

تعداد اندکی از هاشمیان نیز به دشمنی و رویارویی با حضرت برخاسته، در این راه از هیچ اقدامی فروگذار نکردند؛ ابولهب عموی پیامبر[۲۵] و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطّلب که به هجو پیامبر(ص) می‌پرداخت[۲۶] از جمله این افرادند.

اما با اینکه بسیاری از بنی‌هاشم تا بعد از فتح مکه ایمان نیاوردند، ولی قاطبة آنان در برابر واکنش‌های منفی سران قریش و در مقابله با آزارهای مکیان بر پیامبر(ص) و مسلمانان، به حمایت از رسول اکرم برخاستند. حضور ابوطالب، عموی پیامبر اکرم، که در آن زمان بزرگ بنی‌هاشم و قریش به شمار می‌آمد، در این حمایت تأثیر جدی داشت.[۲۷]

حتی هنگامی که سران تیره‌های قریش، به امید آنکه بنی‌هاشم از پشتیبانی پیامبر(ص) دست بشویند، به تحریم اقتصادی و اجتماعی بنی‌هاشم دست زدند. افراد بنی‌هاشم، از کافر و مسلمان، (جز ابولهب[۲۸] و ابوسفیان بن حارث[۲۹]) به درخواست ابوطالب، راهی شعب ابی طالب شدند و سه سال در تنگنای شدید مالی و اجتماعی زیستند، اما دست از حمایت از پیامبر(ص) برنداشتند.[۳۰]

پس از وفات ابوطالب، ابولهب بر بنی‌هاشم ریاست یافت.[۳۱] در این زمان، سران بنی‌هاشم همچون گذشته از پیامبر(ص) حمایت نمی‌کردند تا آنجا که پیامبر(ص) در بازگشت از طائف با حمایت مطعم بن عدی از فرزندان نوفل بن عبدمناف وارد مکه شد.[۳۲]

با هجرت پیامبر(ص) به مدینه برخی از بنی‌هاشم همچون حمزه و علی(ع) نیز هجرت به مدینه را بر ادامه حضور در مکه ترجیح دادند؛ ولی بیشترِ بنی‌هاشم همچنان در مکه ماندند. بنی‌هاشم غالباً از همراهی با نقشه‌های مشرکان مکه برای جنگ با مسلمانان امتناع داشتند؛ اما شماری از این افراد، به اجبار، در جنگ بدر در سپاه مشرکان حاضر شدند که توسط مسلمانان به اسارت درآمدند.[۳۳] پیامبر(ص) که پیش از شروع جنگ، مسلمانان را از حضور اجباری برخی از بنی‌هاشم در سپاه مشرکان آگاه کرده بود، آنان را از کشتن این گروه برحذر داشت. با پایان یافتن جنگ و آزادی اسیران مشرک، اسرای هاشمی مدت کوتاهی در مدینه در نزد آن حضرت ماندند.[۳۴]

طبق آنچه که از منابع به دست می‌آید بسیاری از بنی‌هاشم در سال‌های پس از هجرت و به ویژه در فتح مکه مسلمان شدند، چنان که عقیل بن ابی طالب قبل از حدیبیه[۳۵] یا در سال هشتم قمری ، ابوسفیان بن حارث در فتح مکه[۳۶] عباس بن عبدالمطّلب نیز به اختلاف قبل از بدر یا پیش از فتح خیبر[۳۷] مسلمان شدند. برخی نیز همچون ابولهب[۳۸] کافر مردند و به آن حضرت ایمان نیاوردند.

دوران ائمه

مخالفت با انتخاب خلیفه از بنی هاشم

پس از رحلت پیامبر(ص)، رقابت‌های قبیلگی پیش از اسلام، حتی در بین صحابه پیامبر(ص) در قالب مخالفت با جانشینی علی(ع) آشکار گشت. بسیاری از مخالفان خلافتِ امام علی(ع)، خلافت او را به معنای ادامه حکومت بنی هاشم بر عرب می‌دانستند؛ چنان که عُمَر در گفت وگو با علی(ع) و همچنین عباس بن عبدالمطّلب عنوان می‌کرد که:

عرب نمی‌پذیرد که نبوت و خلافت با هم در یک خاندان جمع گردد!!![۳۹]

در مقابل، امام علی(ع) ضمن تأیید اینکه خلفای پیامبر(ص) باید از قریش و بنی هاشم باشند، تصریح کرد که فقط افراد معینی از بنی هاشم شایسته این منصب و مسئولیت‌اند.[۴۰]

مخالفت با جمع شدن نبوت و خلافت در بنی هاشم، موجب اتحاد سایر تیره‌های عرب شد؛ زیرا تیره‌های مختلف قریش، مردمان مدینه و متحدانِ آنان می‌پنداشتند اگر علی(ع) خلیفه شود، خلافت هیچ‌گاه از بنی هاشم خارج نخواهد شد.[۴۱]

به همین دلیل، برخی از صحابه، هنگامی که هنوز پیامبر(ص) دفن نشده بود، در سقیفه، گرد آمدند و از میان خود، بدون مشورت با بنی هاشم و به رغم اعلام وصایت و جانشینی علی(ع) از سوی پیامبر(ص) خلیفه‌ای منصوب کردند. از این زمان کشمکش میان بنی هاشم و خلفا و حاکمانِ پس از آنان در تمامی دوره‌ها وجود داشته است.

علی رغم این مخالفت‌ها با سیادت بنی هاشم و رسیدن خلافت به آنان، بنی هاشم منزلت والای خود را تا حد زیادی حفظ کردند. برای مثال، در ماجرای تقسیم غنایم و «‌تدوین دیوان »، عمر، بنی هاشم را به عنوان خاندان پیامبر(ص)، بر همگان مقدم داشت و آنان را به علت خویشاوندی با پیامبر شریف‌ترین اعراب خواند.[۴۲]

تعصب اموی

با انتخاب عثمان برای خلافت، اختلافات بنی امیه با بنی هاشم احیا شد؛ زیرا در این دوره بنی امیه به قدرت راه یافتند و زمینه‌های احیای تعصب‌های قومی و انتقام جویی پدید آمد؛ برای مثال، ابوسفیان از عثمان خواست تا خلافت را در میان بنی امیه موروثی کند، زیرا هیچ بهشت و جهنمی وجود ندارد.[۴۳]

در مقابله با این رویکرد بود که امام علی(ع) با ردّ این تمایلات قومی، عناصری چون ایمان، اخلاص، حقانیت و هجرت را به عنوان ملاک‌های برتری بنی هاشم بر بنی امیه معرفی می‌کرد.[۴۴]

البته در دوره سه خلیفه، امام علی(ع) و بنی هاشم در اداره حکومت اسلامی نیز نقش ایفا کردند؛ چنان که از حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطّلب به عنوان والی مکه در زمان ابوبکر، عمر و عثمان نام برده شده است.[۴۵]

حکومت امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن (ع)

با شروع حکومت امیرالمؤمنین (ع) (۳۵ـ۴۰ق.)، بنی هاشم در تمامی وقایع در کنار آن حضرت حضور داشتند و گرچه در این زمان مدینه مسکن بنی هاشم بود؛ ولی با تغییر مرکز حکومت و انتقال آن به کوفه گروهی از بنی هاشم نیز به این شهر رفتند. نام برخی از بنی هاشم نیز در جمع کارگزاران حضرت علی(ع)