باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

بازمانده قلعه‌های بنی‌نضیر در شهر مدینه

بنی نضیر، نام یکی از قبیله‌های یهود ساکنِ مدینه تا نخستین سال‌های هجرت است. آنها پیش از ظهور اسلام در یثرب (مدینه) ساکن شدند.

پس از هجرت پیامبر به مدینه، بنی نضیر در شمار دیگر یهودیان با مسلمانان، پیمان مصالحه بستند و عهد کردند که در صورت حمله دشمنان به مدینه در کنار مسلمانان به دفاع بپردازند و از تأمین مالی و جانی کفار قریش و برقراری روابط تجاری با آنان خودداری کنند. اما از آنجا که بنی نضیر پیمان خود را زیر پا گذاشتند، پیامبر اسلام به جنگ با آنان پرداخت که به غزوه بنی نضیر مشهور شد.

محتویات

نسب و منشأ این قبیله

قبیله بنی نضیر پیش از ظهور اسلام در یثرب (مدینه) ساکن شدند. درباره منشأ آنان روایات متفاوت است. یعقوبی آن‌ها را طایفه‌ای از قبیله جُذام می‌داند که یهودی شدند و در کوه نضیر اقامت گزیدند و از آن پس به نام این کوه خوانده شدند.[۱]

روایت دیگر آنان را از نسل هارون بن عمران دانسته که پس از وفات موسی (ع) و پیش از مهاجرت قبایل عرب اوس و خزرج بدانجا که به سبب سیل عَرِم صورت گرفت، در آن ناحیه ساکن شده بودند.[۲] بر پایه گزارش‌هایی از این دست، به دنبال جنگ رومیان با یهود (۷۰ میلادی) بنی نضیر نیز مانند دیگر قبایل یهود به حجاز گریختند و در بُطْحان از نواحی مدینه ساکن شدند.[۳] ابن سعد منزلگاه آنان را ناحیه الغَرْس ذکر کرده است.[۴]

پیش از اسلام

بنی نضیر و سایر یهودیان ساکن مدینه ثروت فراوانی گرد آوردند. پس اوس و خزرج برای غلبه بر یهودیان از غسانیان کمک خواستند. غسانیان با سپاهی به حجاز آمدند و بسیاری از یهودیان را کشتند و از آن پس اوس و خزرج بر یهودیان مسلط شدند.[۵] بعدها بنی نضیر، در نزاع‌های اوس و خزرج جانب اوس را می‌گرفتند.[۶] مقارن ظهور اسلام و پیش از غزوه احد قبیله بنی نضیر ظاهراً با ابوسفیان ارتباط داشتند.[۷]

پس از اسلام

پس از هجرت پیامبر به مدینه، بنی نضیر در شمار دیگر یهودیان با مسلمانان، پیمان مصالحه بستند و عهد کردند که در صورت حمله دشمنان به مدینه در کنار مسلمانان به دفاع بپردازند و از تأمین مالی و جانی کفار قریش و برقراری روابط تجاری با آنان خودداری کنند.[۸] اما از آنجا که بنی نضیر پیمان خود را زیر پا گذاشته و قصد ترور پیامبر(ص) را داشتند[۹]، در ربیع الاول چهارم هجری[۱۰] غزوه بنی نضیر به وقوع پیوست.

ماجرای قصد ترور

یکی از مسلمانان به نام عمرو بن امیه دو نفر از قبیله بنی عامر را کشت. پس از رفت و آمدهایی بین مسلمانان و آن قبیله مبنی بر فیصله دادن موضوع، پیامبر(ص) پذیرفتند تا خونبهای آن دو را بپردازند. لذا برای جمع کردن خونبها به سراغ متحدان خود از جمله بنی نضیر رفتند. بنی نضیر که پیامبر(ص) را با چند نفر معدود از افراد خود دیدند نقشه ترور را کشیده و یکی از آنان به نام عمرو بن جحاش داوطلب شد تا بر پشت بام رفته و سنگی بزرگی را بر سر پیامبر(ص) پرتاب کند. ولی قبل از آنکه او کار خود را بکند خدای تعالی بوسیله وحی رسول خود را از توطئه ایشان آگاه کرد و رسول خدا(ص) فورا از پشت آن دیوار حرکت کرد و مانند کسی که بدنبال کاری میرود بدون آنکه حتی اصحاب خود را با خبر کند بطرف مدینه براه افتاد.[۱۱]

عکس‌العمل پیامبر(ص)

نوشتار اصلی: غزوه بنی نضیر

پیامبر(ص) خود را به مدینه رسانده و سپس ابن ام مکتوم را در مدینه بجای خود نهاد و در ماه ربیع الاول آنها در محاصره کرد، عبد الله بن ابی رئیس منافقین مدینه به آنان پیشنهاد یاری داد اما پس از شش روز از او مایوس شدند لذا به پیامبر(ص) پیشنهاد کردند ما حاضریم از این سرزمین برویم به شرط اینکه جز اسلحه هر چه اثاث داریم و شترانمان قدرت حمل آنرا دارند با خود ببریم.

پیامبر(ص) پیشنهاد آنان را پذیرفت و آنها هر چه می‌توانستند حتی برخی درهای اطاق را با چهار چوب آن کنده و روی شترها بار کردند.

آنان هنگام خروج با ساز و آواز خارج شده وانمود کردند که زبون و تو سری خورده نیستند، بدین ترتیب با تکبر از وسط شهر مدینه عبور کرده عده‌ای از جمله سلام بن ابی الحقیق و کنانة بن ربیع و حیی بن اخطب به خیبر و ما بقی به شام رهسپار شدند.[۱۲]

اسلام آوردندگان

دو نفر از قبیله بنی نضیر به نام‌های یامین بن عمرو و ابو سعد بن وهب نزد پیامبر(ص) آله آمده و مسلمان شدند. عمر بن جحاش همان کسی که قصد ترور پیامبر(ص) را داشت نیز به دست یامین که تازه مسلمان شده بود به جرم توطئه ترور پیامبر(ص) به قتل رسید.[۱۳]

بنی نضیر در قرآن

سوره حشر از آیه اول تا آیه پنجم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّ‌حْمَٰنِ الرَّ‌حِیمِ
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ ﴿۱﴾ هُوَ الَّذِی أَخْرَ‌جَ الَّذِینَ کفَرُ‌وا مِنْ أَهْلِ الْکتَابِ مِن دِیارِ‌هِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ‌ ۚ مَا ظَنَنتُمْ أَن یخْرُ‌جُوا ۖ وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیثُ لَمْ یحْتَسِبُوا ۖ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّ‌عْبَ ۚ یخْرِ‌بُونَ بُیوتَهُم بِأَیدِیهِمْ وَأَیدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُ‌وا یا أُولِی الْأَبْصَارِ‌ ﴿۲﴾ وَلَوْلَا أَن کتَبَ اللَّهُ عَلَیهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیا ۖ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَ‌ةِ عَذَابُ النَّارِ‌ ﴿۳﴾ ذَٰلِک بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَ‌سُولَهُ ۖ وَمَن یشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۴﴾ مَا قَطَعْتُم مِّن لِّینَةٍ أَوْ تَرَ‌کتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَیٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیخْزِی الْفَاسِقِینَ ﴿۵﴾
ترجمه

به نام خداوند رحمتگر مهربان
آنچه در آسمانها و در زمین است تسبیح‌گوی خدای هستند، و اوست شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار. (۱) اوست کسی که، از میان اهل کتاب کسانی را که کفر ورزیدند در نخستین اخراج [از مدینه‌] بیرون کرد. گمان نمی‌کردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود، و[لی‌] خدا از آنجایی که تصوّر نمی‌کردند بر آنان درآمد و در دلهایشان بیم افکند، [به طوری که‌] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه‌های خود را خراب می‌کردند. پس‌ای دیده‌وران، عبرت گیرید. (۲) و اگر خدا این جلای وطن را بر آنان مقرّر نکرده بود، قطعاً آنها را در دنیا عذاب می‌کرد و در آخرت [هم‌] عذاب آتش داشتند. (۳) این [عقوبت‌] برای آن بود که آنها با خدا و پیامبرش در افتادند؛ و هر کس با خدا درافتد؛ [بداند که‌] خدا سخت‌کیفر است. (۴) آنچه درخت خرما بریدید یا آنها را [دست نخورده‌] بر ریشه‌هایشان بر جای نهادید، به فرمان خدا بود، تا نافرمانان را خوار گرداند.(۵)

جستارهای وابسته

پانویس

  1. تاریخ یعقوبی، دار صادر ج۲، ص ۴۹.
  2. ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ۱۴۱۵ق، ج۲۲، ص ۳۴۳-۳۴۴.
  3. ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ۱۴۱۵ق، ج۲۲، ص۳۴۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ج۵، ص۲۹۰.
  4. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۹۶۸م، ج۲، ص۵۷
  5. ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ۱۴۱۵ق، ج۲۲، ص۳۴۴ـ ۳۴۵.
  6. حلبی، السیرة الحلبیة، ۱۴۲۷ق، ج۲، ص۲۶۴.
  7. د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «نضیر، بنو».
  8. ابن هشام، ج۲، ص۱۴۸-۱۵۰.
  9. السیرةالنبویة، ج۲، ص۱۹۰
  10. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۹۶۸م، ج۲، ص۵۷.
  11. السیرةالنبویة، ج۲، ص۱۹۰
  12. السیرةالنبویة، ج۲، ص۱۹۱
  13. السیرةالنبویة، ج۲، ص۱۹۲

منابع

  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق احسان عباس، بیروت، دار صادر، چاپ اول، ۱۹۶۸م.
  • ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقّا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، مصر ۱۹۳۶م.
  • ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین،الأغانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • الحلبی، علی بن ابراهیم، السیرة الحلبیّة، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق.
  • یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵م.
  • احمد بن اسحاق یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا.