باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

برهان حرکت

برهان حرکت یا مُحَرِّک اول از براهین جهان‌شناختی اثبات وجود خداست که براساس حرکت جهان به اثبات خداوند می‌پردازد. ارسطو نخستین کسی بود که برهان حرکت را در قالب برهان ارائه کرد. این برهان در فلسفه اسلامی و غرب تکمیل و ایراداتی نیز به آن وارد شد. برهان حرکت براساس مطلق حرکت، حرکت نفس انسانی، حرکت جوهری و حرکت افلاک تقریر شده است. هر یک از این تقریرها از طریق علت فاعلی و علت غایی نیز تبیین شد‌ه‌اند.

از نظر گروهی، برخی از آیات مرتبط با حرکت موجودات مانند سیر تکاملی انسان، اشاره به برهان حرکت دارند. از دیدگاه برخی برهان حرکت، فقط ماوراء طبیعت را اثبات می‌کند و از اثبات واجب الوجود ناتوان است.

محتویات

محتوای کلی

براساس برهان حرکت، از حرکتی که در جهان مشاهده می‌شود، می‌توان به مُحرِّک نامُتحرِّک رهنمون شد. محتوای کلی این برهان چنین است:

  • جهان مُتَحَرِّک (دارای حرکت) است.
  • هر مُتحرِّکی نیازمند مُحرِّکی(حرکت‌دهنده) است.
  • تسلسل در علل محال است.
  • پس سلسله حرکات باید منتهی شوند به مُحرِّکی که خود مُتحرِّک نیست(مُحرِّک نامُتحرِّک اول).[۱]

سیر تطور

برهان حرکت یا برهان مُحَرِّک اول (Proof of the prime mover) که قدیمی‌ترین برهان جهان‌شناختی[یادداشت ۱] اثبات وجود خدا است،[۲] به دوران یونان باستان بازمی‌گردد.[۳] گفته شده این برهان را اولین‌بار ارسطو به صورت برهان ارائه کرد؛ هرچند بن‌مایه‌های آن در آثار افلاطون نیز مطرح بود.[۴]

از آنجا که ارسطو قائل به ازلیت ماده و عالَم بود، برهان او ناظر به آفرینش جهان نبود؛[۵] اما در تفسیرهای نوافلاطونی (پیروان افلوطین) که مبتنی بر نظریه صدور بود، مفهوم محرک نخستین با آفرینش جهان تلفیق شد.[۶] مفهوم محرک نخستین در تفکر کِنْدی (از نخستین فیلسوفان مسلمان) نیز صورت خاصی یافت و با نظریه خلق از عدم ترکیب شد.[۷] بعدها توماس آکوئیناس برهان حرکت را در کتاب «جامع الهیات»، (Summa theologiae) اولین برهان از راه‌های پنج‌گانه معروف خود در اثبات وجود خدا قرار داد.[۸]

در فلسفه اسلامی برهان حرکت در فلسفه مَشّاء، براساس حرکت در اعراض [یادداشت ۲] تقریر می‌شد؛ زیرا آنها حرکت در جوهر را قبول نداشتند؛ اما ملاصدرا با طرح حرکت در جوهر، آن را براساس حرکت جوهری تقریر کرد.[۹]

امروزه در غرب[۱۰] برهان حرکت به همراه برهان علیت، برهان حدوث و برهان امکان و وجوب، «براهین جهان‌شناختی» نامیده می‌شوند و به صورت کلی بررسی و رد یا تأیید می‌شوند؛ در حالی که بنابر نظر برخی هر یک از این براهین باید جداگانه بررسی شوند.[۱۱]

برخی برهان حرکت را با برهان امکان و وجوب یکی دانسته‌اند[۱۲] که دلیل آن ناآشنایی و غفلت از عناصر و مفاهیم محوری برهان امکان و وجوب دانسته شده است.[۱۳]

تقریرها

تقریرهای مختلفی از برهان حرکت ارائه شده که برخی براساس مطلق حرکت (بدون لحاظ حرکت خاص) و بعضی براساس حرکت‌های خاص مانند حرکت نفوس، حرکت افلاک و حرکت جوهری صورت‌بندی شده است.[۱۴] توجه به فاعل یا غایت حرکت نیز موجب ظهور تقریرهای متفاوت شده است.[۱۵]

ویژگی مشترک همه تقریرات این است که با استفاده از امتناع تسلسل و اصل علیت، از جهان مُتحرِّک به مُحرِّک نامُتحرِّک می‌رسند.[۱۶]

تقریر براساس مطلق حرکت (تقریر ارسطو)

گفته شده تقریر ارسطو از برهان حرکت براساس مطلق حرکت است.[۱۷]

ارسطو وجود «مُحَرِّک نامُتَحَرِّک» (The unmoved mover) را برای تبیین جهان ضروری می‌‌دانست.[۱۸] از نظر وی در مواجهه با واقعیت، سه حالت متصور است که همگی مطابق با واقعیت هستند:

الف: چیز مُتحرِّکی (دارای حرکت) که خود، عامل حرکت خود یا چیز دیگری نیست.

ب: چیزی که مُتحرّک است و در عین حال خود یا چیزی دیگر را به حرکت درمی‌آورد.

ج: چیزی که دیگری را به حرکت در می‌آورد(مُحَرِّک)؛ ولی خود دارای حرکت نیست(نامُتحرِّک).[۱۹]

از دیدگاه ارسطو از یک سو، همراه با حالت اول و دوم، باید حالت سوم یعنی «مُحَرِّک نامُتَحَرِّک» نیز در جهان وجود داشته باشد.[۲۰] از سوی دیگر از نظر او حرکاتی که در جهان به طور ازلی(بدون آغاز) و ابدی(بدون پایان) روی می‌دهند، اگر نخواهیم دچار تسلسل شویم، باید از علتی نهایی (مُحرِّک نخستین) ناشی شوند.[۲۱] این دو اندیشه به این نتیجه می‌انجامند که مُحَرِّک نامُتَحَرِّک باید عامل نخستین همه حرکات باشد.[۲۲]

شارحان معتقدند از نظر ارسطو مُحَرِّک نخستین (The prime mover) باید فعلیت محض باشد و هیچ قوه و استعدادی در او نباشد. اگر مُحرِّک اول، فعلیت محض باشد، باید غیرمادی باشد؛ زیرا مادیت مستلزم انفعال و تغییر و تغیُّر است.[۲۳] پس مُحرّک نخستین ارسطو مجرد محض است.[۲۴] برخی برآنند خدای ارسطو همان مُحرِّک اول است.[۲۵]

گروهی معتقدند مُحرِّک نخستین ارسطو، علت غایی است.[۲۶] در مقابل عده‌ای مُحرِّک اول ارسطو را علت فاعلی دانسته‌اند.[۲۷]

تقریر براساس حرکت نفوس

برهان حرکت براساس حرکت نفس انسانی این‌گونه تقریر شده است:

  • الف: نفس انسان همواره در زندگی رو به کامل شدن است.(دارای حرکت و تغییر تدریجی است).
  • ب: براساس براهین فلسفی، نفس انسان مادی نیست؛ بلکه مجرد از ماده است.
  • ج: براساس اصل علیت، نفس در خروج از مرحله قوه به فعلیت(کمال یافتن)، نیازمند علت فاعلی است.
  • د: ماده نمی‌تواند علت فاعلی و عطاکننده کمالات نفس باشد؛ زیرا نفس مجرد، خارج از قلمرو ماده است و ماده نمی‌تواند در قلمرو خارج از ماده اثرگذار باشد.
  • پس باید موجود مجرد و برتری عامل کمالات نفس باشد.[۲۸]

گفته شده هدف این تقریر تنها اثبات ماوراء طبیعتی برتر از نفس انسانی است و توانایی اثبات واجب الوجود را ندارد.[۲۹] برهان حرکت براساس حرکت نفوس از طریق علت غایی نیز تقریر شده است؛ با این توضیح که حرکت بدون غایت نیست و نفس در حرکت استکمالی خود غایت و هدفی دارد که طبعا مادی نیست و نیز برتر از نفس است؛ زیرا غایت هر چیزی باید کامل‌تر از خود آن چیز باشد.[۳۰]

تقریر براساس حرکت جوهری

براساس حرکت جوهری ملاصدرا هر موجود طبیعی و به طور کلی جهان طبیعت علاوه بر حرکت در عوارض مانند کمیت و کیفیت و مکان و حالت، ذاتاً متغیّر و در حرکت است. این حرکت درونی، نیازمند محرّکی است که ذات او را به حرکت درآورد. این محرّک مادی و جسمانی نمی‌تواند باشد؛ زیرا اگر مادی باشد، خود دارای حرکت جوهری و محتاج مُحرِّک خواهد بود که به تسلسل در علل می‌انجامد. بنابراین حرکت جوهری موجودات، مُحرِّکی غیرمادی و فوق طبیعی نیازمند است. [۳۱] چنان‌که غایتی ثابت نیز لازم دارد.[۳۲]

بعضی برآنند براساس حركت جوهری، هم از جنبه علت فاعلی و هم از جنبه علت غایی می‌توان ماورای طبیعت (مُحرِّک مجرد) را اثبات كرد.[۳۳]اما براساس حرکت در اَعْراض، تنها نیازمندی حرکت در اعراض به مُحرِّک اثبات می‌شود و ماوراء طبیعت اثبات نمی‌شود.[۳۴]

برهان حرکت براساس غایت افلاک و نفوس فَلَکی نیز تبیین شده است[۳۵] که به جهت بطلان مبنای این تقریر (اعتقاد به اینکه افلاک دارای نفوس مجرد و حرکت ارادی هستند) و نادرستی این تقریر،‌[۳۶]از بیان آن صرف نظر شد.

قلمرو و نتیجه

از نظر برخی برهان حرکت به فرض اینکه خالی از اشکال باشد، توانایی اثبات خدای «واجب الوجود» و صفات او را ندارد و با آن تنها می‌توان ماوراء طبیعت (مُحَرِّک نامُتَحَرِّک مجرد) را اثبات کرد.[۳۷] برای اثبات واجب الوجود و صفات او نیازمند استفاده از براهین دیگر مانند برهان امکان و وجوب هستیم.[۳۸] همچنین با برهان حرکت براساس حرکت در اَعْراض نمی‌توان شبهه ازلی بودن ماده را دفع کرد؛ هرچند با حرکت جوهری می‌توان دفع کرد.[۳۹] از دیدگاه عده‌ای به دلیل همین کاستی‌ها، حکمای مسلمان به این برهان اکتفا نکرده و به برهان امکان و وجوب روی آورده‌اند.[۴۰]

اشکالات

دیوید هیوم و ایمانوئل کانت، اشکالاتی به براهین جهان‌شناختی وارد کرده‌اند که از میان آنها، متناهی بودن علت نخستین (چراکه از معلول‌های متناهی، فقط به علت متناهی می‌توان پی‌برد)، ثابت نبودن اصل علیت و ممکن بودن تسلسل، به برهان حرکت نیز وارد است.[۴۱]

اشکال نخست مردود دانسته شده است؛ زیرا با توجه به محال بودن تسلسل بی‌نهایت، موجودات متناهی، باید معلول موجودی نامتناهی باشند. از آنجا که همه موجودات متناهی، معلول هستند، علت نخستین نمی‌تواند متناهی و محدود باشد؛ زیرا در این صورت،‌خود نیازمند علتی دیگر خواهد بود.[۴۲]

اصل علیت، از بدیهیات اولی و بی‌نیاز از هرگونه دلیل و برهان دانسته شده[۴۳] و برای محال بودن تسلسل نیز براهین متعددی اقامه شده است.[۴۴]

آنتونی کِنی‌(فیلسوف انگلیسی) نیز معتقد است این اصل که هیچ چیزی خودش حرکت نمی‌کند و نیازمند محرّک است، با قانون اول حرکت نیوتن(اصل مانْد)، نقض می‌شود.[۴۵] همچنین از نظر او این اصل که مُحرِّک چیزی باید خود بالفعل باشد(خالی از قوه و استعداد باشد)،‌ نادرست است. او در تمثیلی می‌گوید: «کسی که دیگری را به سلطنت می‌رساند، لازم نیست خود، سلطان باشد».[۴۶]

در پاسخ به اشکال نخست کِنی گفته شده، نیاز حرکت به مُحرِّک براساس ادله عقلی و فلسفی ثابت شده است و علوم تجربی به جهت نیافتن علت حرکت، نمی‌تواند منکر آن شود؛[۴۷] حتی گفته شده که اصل مانْد منکر نیازمندی حرکت به محرِّک نیست؛ بلکه در تأیید آن است.[۴۸]

برخی در پاسخ به اشکال دوم کِنی گفته‌اند، هرچند کسی که دیگری را به سلطنت می‌رساند، لازم نیست خود سلطان باشد، اما باید قدرت به تخت نشاندن سلطان را داشته باشد.[۴۹]

برهان حرکت در قرآن

برخی برآنند در بعضی آیات قرآن به مضمون برهان حرکت اشاره شده است؛ هرچند در هیچ آیه ای خدا به عنوان محرّک معرفی نشده است.[۵۰] محور اصلی این آیات معرفی محرّک واقعی و تأکید بر شناخت مبدأ فاعلی حرکت است؛ زیرا هیچ یک از پدیده‌های مذکور خود به خود متحرک نیستند و این کمال را از مبدأ فاعلی خود دریافت می‌کنند.[۵۱] برخی از آیات عبارتند از:

  • وزش باد و بارش باران: وزش باید و نزول باران از حرکت‌هایی است که در برخی آیات[۵۲] به خداوند نسبت داده شده است.[۵۳]
  • حرکت آب‌ها: از دیدگاه قرآن[۵۴] مبدأ فاعلی حرکت آب‌ها خداوند است.[۵۵]
  • حرکت ستارگان: براساس آیات قرآن[۵۶] حرکت منظم خورشید و ماه و ستارگان از دقیق‌ترین حرکاتی است که مهندسی آن از ناحیه خداست.[۵۷]
  • رویش گیاهان و درختان: [۵۸]
  • سیر تطور انسان: عامل سیر تدریجی انسان از نطفه، علقه، مضغه و... تا رشد اندام و تعلق روح به بدن و سایر مراحل تکاملی خداست.[۵۹]

رویش گیاهان و سیر تطور انسان از مصادیق حرکت جوهری و برهان حرکت براساس حرکت جوهری شمرده شده‌اند.[۶۰]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج۱۱، ص۱۰۶، ۱۰۷ و ۱۶۸.
  2. انواری، «براهین اثبات باری»، ص۶۵۰.
  3. جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا،‌ ۱۳۷۸ش، ص۱۶۹.
  4. ربانی گلپایگانی و امامی میبدی، «بررسی و نقد تقریرهای برهان حرکت»، ص۱۰.
  5. کاپلستون، تاریخ فلسفه، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۵۹؛ ادواردز، خدا در فلسفه، ۱۳۸۴ش، ص۶۰.
  6. انواری، «براهین اثبات باری»، ص۶۵۰.
  7. انواری، «براهین اثبات باری»، ص۶۵۰.
  8. هیک، وجود خدا، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۰؛ گیسلر، فلسفه دین، ۱۳۹۱ش، ص۲۴۸.
  9. سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۵۸.
  10. به عنوان نمونه نگاه کنید: گیسلر، فلسفه دین، ۱۳۹۱ش، ص۲۳۵-۲۶۵؛ هیک، وجود خدا، ۱۳۸۷ش، ص۹۷-۱۰۳؛ ادواردز، خدا در فلسفه، ۱۳۸۴ش، ص۵۵-۶۳.
  11. حسین‌زاده، فلسفه دین، ۱۳۸۸ش، ص۳۰۲.
  12. ادواردز، خدا در فلسفه، ۱۳۸۴ش، ص۶۰.
  13. جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا،‌ ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.
  14. ربانی گلپایگانی و امامی میبدی، «بررسی و نقد تقریرهای برهان حرکت»، ص۱۲و۱۳.
  15. ربانی گلپایگانی و امامی میبدی، «بررسی و نقد تقریرهای برهان حرکت»، ص۱۳.
  16. طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ۱۳۷۲ش، ج۵،‌ ص۹۷.
  17. ربانی گلپایگانی و امامی میبدی، «بررسی و نقد تقریرهای برهان حرکت»، ص۱۳.
  18. گمپرتس، متفکران یونانی، ۱۳۷۵ش، ج۳،‌ ص۱۴۴۵.
  19. گمپرتس، متفکران یونانی، ۱۳۷۵ش، ج۳،‌ ص۱۴۴۵.
  20. گمپرتس، متفکران یونانی، ۱۳۷۵ش، ج۳،‌ ص۱۴۴6.
  21. گمپرتس، متفکران یونانی، ۱۳۷۵ش، ج۳،‌ ص۱۴۴۶.
  22. گمپرتس، متفکران یونانی، ۱۳۷۵ش، ج۳،‌ ص۱۴۴۶.
  23. کاپلستون، تاریخ فلسفه، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۶۰؛ گمپرتس، متفکران یونانی، ۱۳۷۵ش، ج۳،‌ ص۱۴۴۷.
  24. گمپرتس، متفکران یونانی، ۱۳۷۵ش، ج۳،‌ ص۱۴۴۷.
  25. گمپرتس، متفکران یونانی، ۱۳۷۵ش، ج۳،‌ ص۱۴۴۹؛ مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج۱۱، ص۱۰۵.
  26. کاپلستون، تاریخ فلسفه، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۵۶ و ۳۵۹؛ گیسلر، فلسفه دین، ۱۳۹۱ش، ص۲۳۹.
  27. ربانی گلپایگانی و امامی میبدی، «بررسی و نقد تقریرهای برهان حرکت»، ص۱۳؛ کردفیروزجایی، «محرک نخستین ارسطو»، ص۱۷۹-۱۸۱، ۱۸۴ و۱۸۵.
  28. سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۶۳و۱۶۴.
  29. سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۶۴.
  30. سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۶۴.
  31. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۶،ص۴۲-۴۴؛ سبحانی، مدخل مسائل جدید کلامی، ص۱۶۲.
  32. سبحانی، مدخل مسائل جدید کلامی، ۱۳۷۵ش، ص۱۶۲.
  33. سبحانی، مدخل مسائل جدید کلامی، ۱۳۷۵ش، ص۱۶۲.
  34. جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا،‌ ۱۳۷۸ش، ص۱۷۱-۱۷۴.
  35. ربانی گلپایگانی و امامی میبدی، «بررسی و نقد تقریرهای برهان حرکت»، ص۱۸و۱۹.
  36. ربانی گلپایگانی و امامی میبدی، «بررسی و نقد تقریرهای برهان حرکت»، ص۱۹.
  37. طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ۱۳۷۲ش، ج۵،‌ ص۹۷؛ ٰجوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، ۱۳۷۸ش، ص۱۷۱-۱۷۴؛ سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۵۷.
  38. جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، ۱۳۷۸ش، ص۱۷۱و۱۷۴؛ سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۵۷.
  39. جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، ۱۳۷۸ش، ص۱۷۱-۱۷۳.
  40. جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، ۱۳۷۸ش، ص۱۷۶.
  41. گیسلر،‌ فلسفه دین، ۱۳۹۱ش، ص۲۵۸ - ۲۶۱.
  42. گیسلر، فلسفه دین، ۱۳۹۱ش، ص۲۹۲.
  43. مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ۱۳۹۰ش، ج۲، ص۴۵و۴۶.
  44. به عنوان نمونه نگاه کنید به: ملاصدرا،‌ اسفار، ۱۹۸۱م، ج۲، ص۱۴۱-۱۶۹.
  45. دیویس، درآمدی بر فلسفه دین، ۱۳۸۹ش، ص۱۳۲.
  46. دیویس، درآمدی بر فلسفه دین، ۱۳۸۹ش، ص۱۳۲.
  47. قدردان قراملکی، پاسخ به شبهات کلامی، ۱۳۹۳ش،‌ ص۱۳۹.
  48. قدردان قراملکی، پاسخ به شبهات کلامی، ۱۳۹۳ش،‌ ص۱۴۴.
  49. دیویس، درآمدی بر فلسفه دین، ۱۳۸۹ش، ص۱۳۶.
  50. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۹۶.
  51. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۹۶.
  52. سوره اعراف: آیه ۵۷؛ سوره نحل: آیه ۱۰ و ۶۵.
  53. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۹۷ و ۹۸.
  54. سوره زمر، آیه ۲۱؛ سوره ملک، آیه ۳۰؛ سوره سبأ، آیه ۱۶.
  55. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۹۹.
  56. سوره یس، آیات ۳۸-۴۰؛ سوره انعام، آیه ۹۶.
  57. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۹۹ و ۱۰۰.
  58. سوره انعام، آیه ۹۵. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۰-۱۰۲.
  59. سوره مؤمنون، آیات۱۲-۱۴. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۳ و۱۰۴.
  60. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۴.
  1. براهین جهان‌شناختی (Cosmological Arguments)،‌ برهان‌هایی هستند که از راه واقعیت‌های مربوط به جهان مانند امکان، حدوث و حرکت به اثبات خدا می‌پردازند.(ادواردز، خدا در فلسفه، ۱۳۸۴ش، ص۵۷.)
  2. حرکت یا تغییر تدریجی(مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ۱۳۹۰ش، ج۲، ص۳۳۳) به یک لحاظ به دو قسم تقسیم می‌شود: حرکت در اعراض مانند حرکت مکانی (انتقال و جابجایی از مکانی به مکان دیگر)، حرکت در کیف‌ (تغییر تدریجی رنگ سبز سیب به رنگ سرخ)،‌ حرکت در کَمّ (تغییر و زیاد شدن قد انسان) و حرکت وضعی‌(حرکت کره زمین به دور خود)، (مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ۱۳۹۰ش، ج۲، ص۲۷۱) و حرکت در جوهر. براساس حرکت حرکت جوهری ملاصدرا، جوهر اشیاء نیز در حرکتند؛(به عنوان نمونه نگاه کنید:‌ ملاصدرا، اسفار، ۱۹۸۱م، ج۳، صص۶۹، ۷۷، ۱۰۱؛ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ۱۳۹۰ش، ج۲، صص۲۸۱-۲۹۱). به عنوان مثال جوهر یک درخت هر لحظه در حال تغییر تدریجی است که حاصل آن، تبدیل هسته به بوته کوچک گیاه و از آن به درخت است.(قدردان قراملکی، پاسخ به شبهات کلامی، ۱۳۹۳ش، صص۱۳۳و۱۳۴.)

منابع

  • ادواردز، پل، خدا در فلسفه‌(برهان‌های فلسفی اثبات وجود باری)،‌ ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم، ۱۳۸۴ش.
  • انواری، محمد جواد، «براهین اثبات باری»، در دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
  • جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، تنظیم و ویرایش حمیدپارسانیا، قم، نشر اسرا، چاپ سوم، ۱۳۷۸ش.
  • جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن(ج2): توحید در قرآن، قم، نشر اسراء، چاپ چهارم، ۱۳۸۷ش.
  • حسین‌زاده، محمد، فلسفه دین، قم، بوستان کتاب، چاپ سوم، ۱۳۸۸ش.
  • دیویس، برایان، درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه ملیحه صابری نجف آبادی، تهران، انتشارات سمت، چاپ سوم، ۱۳۸۹ش.
  • ربانی گلپایگانی، علی و علیرضا امامی میبدی، «بررسی و نقد تقریرهای برهان حرکت»، در مجله کلام اسلامی، شماره ۹۲، زمستان ۱۳۹۳ش.
  • سبحانی،‌ جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، قم،‌ مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.
  • طباطبایی، سیدمحمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، پاورقی مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
  • قدردان قراملکی، محمد حسن،‌ پاسخ به شبهات کلامی-دفتر اول:‌ خداشناسی، تهران،‌ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۹۳ش.
  • ‌ کاپلستون، فردریک چارلز، تاریخ فلسفه، ترجمه سیدجلال الدین مجتبوی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، ۱۳۸۸ش.
  • کردفیروزجایی، یارعلی، «محرک نخستین ارسطو»، در مجله پژوهش‌های فلسفی-کلامی، شماره۲۸، تابستان ۱۳۸۵ش.
  • گمپرتس، تئودور، متفکران یونانی، ترجمه محمد حسن لطفی، تهران، انتشارات خوارزمی، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.
  • گیسلر، نورمن، فلسفه دین، ترجمه حمیدرضا آیت‌اللهی، تهران، انتشارات حکمت، چاپ اول(ویرایش جدید)، ۱۳۹۱ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه،‌ قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، ۱۳۹۰ش.
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا، بی تا.
  • ملاصدرا، صدرالدين محمد بن ابراهيم‌ شيرازى، الحكمة المتعالية في الأسفار العقلية الأربعة، با حاشيه علامه طباطبايى‌، بیروت، دار إحياء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۹۸۱م.
  • هیک، جان،‌ وجود خدا، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، نشر علم، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.