باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

بُرهان تَمانُع از براهین مهم کلامی در اثبات یگانگی خداوند است. مطابق این برهان، هرگز تدبیر دو (یا چند) خدا و به طور کلی مدبِّر، به طور منسجم و استوار بر نظامی هماهنگ اجرا نمی‌شود و ناگزیر باید دست کم یکی از آنان را عاجز دانست، چرا که فرض حاکمیتِ بیش از یک تدبیر بر عالم خلقت مستلزم فساد در آن است. بنابراین، فقط یک خدا مدیر و مدبّر عالم است.

اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتیتوحید صفاتیتوحید افعالیتوحید عبادیصفات ذات و صفات فعل
فروع توسلشفاعتتبرک
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبحبداءامر بین الامرین
نبوت
عصمت پیامبرانخاتمیتپیامبر اسلاممعجزهعدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمتولایت تكوینیعلم غیبخلیفة اللهغیبتمهدویتانتظار فرجظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخمعاد جسمانیحشرصراطتطایر کتبمیزان
مسائل برجسته
اهل بیتچهارده معصومکرامتتقیهمرجعیتولایت فقیه

این برهان کلامی، که برهان تغالب نیز نامیده شده[۱] در زمره ادلّه برگرفته از قرآن به شمار می‌رود.

محتویات

محتوای برهان

تقریر ساده و متداول این برهان چنین است : اگر یکی از دو خالق مفروض بخواهد موجودی را بیافریند و دیگری نخواهد، سه حالت متصور است:

  1. مراد هر دو تحقق یابد، که مستلزم اجتماع نقیضین است.
  2. مراد هیچیک تحقق نیابد، که مستلزم عجز هر دو و خالق نبودن آنهاست.
  3. مراد یکی از آن دو تحقق یابد، که در این صورت او قادر مطلق است و فقط او را می‌توان خالق و خدا دانست، و این خلاف فرض است.

..بنابراین، فرضِ دو خالق، باطل است.[۲]

مبانی قرآنی برهان تمانع

مفسران،آیات ذیل را مبین برهان تمانع دانسته‌اند:[۳][۴]

لَو کانَ فیهما آلهَةٌ اِلاَّ اللّه لَفَسَدَتا... (ترجمه: اگر در زمین و آسمان خدایانی جز اللّه می‌بود، همانا در آن دو فساد راه می‌یافت...)[ ۲۱–۲۲]

ماکانَ مَعَه مِن اِلهٍ اذاً لَذَهَبَ کلُّ اِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعضُهُم عَلی بَعض (ترجمه: هیچ خدایی با او نیست، که اگر چنین می‌بود، هر آفریدگاری آفریدگان خود را به یک سو می‌برد و بر یکدیگر برتری می‌جستند)[ ۲۳–۹۱]

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یسْتَوِیانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکثَرُهُمْ لا یعْلَمُون‏ (ترجمه: اخدا مَثَلی زده است: مردی است که چند خواجه ناسازگار در [مالکیت‏] او شرکت دارند [و هر یک او را به کاری می‏گمارند] و مردی است که تنها فرمانبر یک مرد است. آیا این دو در مَثَل یکسانند؟ سپاس خدای را. [نه،] بلکه بیشترشان نمی‌‏دانند)[ ۳۹–۲۹]

دیدگاه‌ها

متکلمین

برخی از متکلمان برهان تمانع را قویترین و روشنترین دلیل بر نفی تعدّد اله دانسته‌اند.[۵] سیدمرتضی علم الهدی،[۶] متکلم امامی، برهان تمانع را با تقریر متداول، آورده است. همچنین شیخ طوسی در تمهید الاصول این برهان را ذکر کرده است.[۷]

برخی متکلمان امامی قرن هفتم و بعد از آن، غالباً رویکردی انتقادی به برهان تمانع داشته‌اند. علاوه بر خواجه نصیرالدین طوسی، که در برخی آثار خود سخنی از این برهان ننموده است و در یکی از آثار خود از آن انتقاد نیز کرده است، [۸] معاصر وی، میثم بن علی بحرانی،[۹] و عبدالرزاق لاهیجی[۱۰] در اثبات یگانگی آفریدگار برهان تمانع را نیاورده‌اند.

فاضل مقداد در اللوامع الالهیه[۱۱] و ابن مخدوم حسینی در مفتاح الباب[۱۲] نیز برهان مذکور را نقد کرده‌اند.

محدثین

محمد باقر مجلسی در شرح برخی احادیث، احتمال می‌دهد که آن احادیث ناظر به همین برهان باشد؛ مانند روایت هشام بن حکم از امام صادق(ع) که دلیل بر یگانگی خدا را «یکدستی تدبیر و کامل بودن آفرینش» (اِتّصال ُالتّدبیرِ و تمامُ الصُّنْعِ) بیان نموده و به آیه ۲۲ سوره انبیاء استناد کرده‌اند.[۱۳]

برهان تمانع در عرفان ابن عربی

ابن عربی[۱۴] با استناد به آیه ۲۲ انبیاء می‌گوید که چون عالم، وجود دارد و باقی است (= نفی فساد) تعدد خدایان منتفی است. آنگاه به همان روش متداول کلامی برهان تمانع را تقریر و اینکه فرضِ دو خدا مستلزم محال است را اثبات می‌کند.

او این استدلال را همان حجّت ابراهیم خلیل در برابر معتقدان به الوهیت ستارگان و ماه و خورشید[۱۵] می‌خواند. به علاوه، وی با انتقاد از کسانی که بر این برهان خرده گرفته‌اند تأکید می‌کند که این استدلال استوارترین دلیل عقلی بر یگانگی خداست از آن رو که در قرآن آمده است و اگر دلیلی استوارتر از آن بر توحید وجود داشت قرآن آن را می‌آورد.

فلاسفه متقدم

تقریرهای متکلمان از برهان تمانع، با انتقادهای فیلسوفان، مواجه شده است. ابن سینا [۱۶] این برهان را نارسا و بی‌مقدار و سهروردی آن را دلیل اقناعی و خطابی دانسته است. به نظر بیشتر فیلسوفان متقدم، مقدمات برهان تمانع از تصورات و باورهای عمومی گرفته شده و با مبانی فلسفی ناسازگار است.

البته ملاصدرا این برهان را در کتاب المبدأ و المعاد و نیز الاسفار الاربعة ذکر نموده است. او در تقریر این برهان می‌نویسد: اگر واجب الوجود متعدد می‌بود آنگاه روا بود که اثر یکی همان اثر دیگری باشد، چون هر دوی آنها در وجوب وجود که یک حقیقت و عین ذات هرکدام است یکسان‌اند.

حال که اثر یکی می‌تواند عینا همان اثر دیگری باشد، استناد و نسبت دادن اثر واحد، تنها به یکی از آن دو موجب ترجیح بلامرجح است که امری محال است. صدور آن اثر به هر دو نیز مستلزم صدور مقدور و معلول مشخص و واحد از علت‌های متعدد است که این نیز امری محال است. بنابر این تعدد واجب الوجود ناممکن است.[۱۷]

فیلسوفان معاصر

برخی از اندیشمندان معاصر همه انتقادهای وارد شده بر برهان تمانع را مردود دانسته و به پاسخ آنها پرداخته‌اند. البته برخی نیز، پاره‌ای از انتقادها را ردناشدنی تلقی کرده‌اند. عده‌ای نیز این انتقادها را صرفاً بر حسب مبانی کلامی معتزله و اشاعره مردود تلقی کرده و بر آنند که با تقریری نو از برهان تمانع، آن را از انتقادهای وارده مصون سازند. [۱۸]

علامه طباطبائی نیز در نهایة الحکمة[۱۹] برهان تمانع را ناظر به توحید در ربوبیت دانسته و بر این ادعا که لازمه وجود چند مدبّر برای یک عالَم، فساد نظام عالَم است و به عبارت دیگر فرض چند پروردگار به محال می‌انجامد، اقامه برهان کرده است.

او در تفسیر آیه ۲۲ انبیاء[۲۰] ضمن تأکید بر این مطلب که موضوع مورداختلاف بین موحّدان و مشرکان، غالباً مسأله تدبیر و ربوبیت بوده است، به نقد نظر کسانی که دلیل تمانع را در آیه مزبور اقناعی خوانده‌اند، پرداخته و سبب آن را این دانسته که آنها آیه را ناظر به اثبات وحدت صانع می‌دانند و حال آنکه این آیه در مقام بیان امتناع کثرت تدبیر و مشتمل بر برهانی مبتنی بر مقدمات یقینی است.[۲۱]

برهان تمانع در ادبیات

برهان تمانع، در ساده‌ترین شکل، به صورت مثل‌های گوناگون به ادبیات راه یافته است. مثلاً فردوسی در بیت «خردمند گوید که در یک سرای / چو فرمان دو گردد نماند به جای» یا نظامی در بیت «به یک تاجور تخت باشد بلند/ چو افزون شود ملک یابد گزند»[۲۲] صورت ساده‌ای از دلیل تمانع را بیان کرده‌اند.

پانویس

  1. رسالة استحسان الخوض فی علم الکلام، ص۴.
  2. اللّمع فی الرّدّ علی اهل الزّیغ والبدع، ص۲۰ـ۲۱؛ التّمهید، ص۴۶.
  3. رجوع کنید به: التبیان، ج ۷، ص۲۳۸؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۷۰؛ رَوْض الجنان و رُوح الجنان، ج ۸، ص۱۱؛ تفسیرالکبیر، ج ۲۲، ص۱۵۰ـ۱۵۴؛ المیزان ، ج ۱۴، ص۲۶۶.
  4. جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ۱۳۶۳ش، ص۱۴۵.
  5. المطالب العالیة، ج ۲، ص۱۳۵؛ کشف الفوائد فی شرح قواعدالعقائد، ص۵۱.
  6. شرح جمل العلم و العمل، ص۷۹ـ۸۰.
  7. تمهید الاصول، ص۱۸۸-۱۹۴.
  8. تمهید الاصول، ص۱۸۸-۱۹۴.
  9. قواعد المرام، ص۱۰۰.
  10. گوهر مراد، ص۱۱۹ـ۱۵۷.
  11. ص ۷۵.
  12. ص ۱۴۵ـ۱۴۶.
  13. بحارالانوار، ج ۳، ص۲۲۹.
  14. الفتوحات المکیة، ج ۲، ص۲۸۸ـ۲۸۹.
  15. رجوع کنید به سوره انعام آیات ۷۴ـ۸۳.
  16. التّعلیقات، ص۳۷.
  17. المبدا و المعاد، ج۱، ص۸۷.
  18. مجموعة آثار، ج ۶، ص۱۰۲۰؛ جوادی آملی، ص۱۵۲.
  19. ص ۲۸۱ـ۲۸۲.
  20. المیزان، ج ۱۴، ص۲۶۶ـ ۲۶۸.
  21. رجوع کنید به المیزان، ج ۱۵، ص۶۲ـ۶۳.
  22. دهخدا، ج ۱، ص۲.

منابع

  • ابن سینا، التّعلیقات، چاپ عبدالرحمان بدوی، قم ۱۴۰۴ق.
  • ابن عربی، الفتوحات المکیة، بیروت، بی‌تا.
  • ابن مخدوم حسینی، مفتاح الباب، به ضمیمة النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، از فاضل مقداد، چاپ مهدی محقق، تهران ۱۳۶۵ ش.
  • حسین بن علی ابوالفتوح رازی، تفسیر رَوْح الجنان و رُوح الجنان، چاپ ابوالحسن شعرانی و علی اکبر غفاری، تهران ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷ش.
  • اشعری، علی بن اسماعیل، رسالة استحسان الخوض فی علم الکلام، چاپ شرف الدین احمد، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۰ق.
  • اشعری، علی بن اسماعیل، کتاب اللّمع فی الرّدّ علی اهل الزّیغ والبدع، چاپ حموده غرابه، مصر ۱۹۵۵م.
  • محمدبن طیب باقلانی، التّمهید، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره ۱۳۶۶/۱۹۴۷.
  • بحرانی، میثم بن علی، قواعد المرام فی علم الکلام، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۶.
  • جوادی آملی، عبدالله، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، تهران ۱۳۵۷ ش.
  • طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۰ـ۱۳۹۴ق.
  • طباطبائی، محمدحسین، نهایة الحکمة، چاپ عبدالله نورانی، قم ۱۳۶۲ ش.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، بی‌تا.
  • حلی، حسن بن یوسف، کشف الفوائد فی شرح قواعدالعقائد، چاپ سنگی، تهران ۱۳۰۵.
  • علم الهدی، علی بن حسین، شرح جمل العلم و العمل، چاپ یعقوب جعفری مراغی، تهران ۱۴۱۴.
  • فاضل مقداد، مقدادبن عبدالله، اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیه، چاپ محمدعلی قاضی طباطبائی، تبریز ۱۳۹۶.
  • محمدبن عمر فخر رازی، تفسیرالکبیر، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۰.
  • محمدبن عمر فخر رازی، المطالب العالیة من علم الالهی، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷ق.
  • لاهیجی، عبدالرزاق بن علی، گوهر مراد، چاپ موحد، تهران ۱۳۶۴ ش.
  • مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳ق.
  • مطهری، مرتضی، مجموعة آثار استاد شهید مطهری، تهران ۱۳۷۱ـ۱۳۷۴ ش.
  • شیرازی، صدرالدین محمد(ملاصدرا)، المبدا والمعاد فی الحکمه المتعالیه، تصحیح و تحقیق محمد ذبیحی و جعفر شاه نظری، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۱ش.
  • مشکوه الدینی، عبدالمحسن، تمهید الاصول در علم کلام اسلامی، تالیف سید مرتضی، شرح از محمد بن الحسن الطوسی، تهران: انجمن حکمت و فلسفه، ۱۳۵۸ش.

پیوند به بیرون